دانشگاه آزاد اسلامي
واحد دامغان
دانشکده علوم پايه
پايان‌نامه براي دريافت درجه کارشناسي ارشد در رشته زيستشناسي گرايش بيوشيمي
عنوان
بررسي پلي مورفيسم ژن کد کننده پروتئين متصل شونده به ويتامين D در کودکان مبتلا به سرطان لنفوئيدي حاد در مقايسه با کودکان سالم
استاد راهنما
جناب آقاي دكتر حسين عباسپور
استاد مشاور
جناب آقاي دکتر احسان صبوري
نگارنده
ندا محمدي
شهريور 1393

دانشگاه آزاد اسلامي
واحد دامغان
دانشکده علوم پايه
پايان‌نامه براي دريافت درجه کارشناسي ارشد در رشته زيستشناسي گرايش بيوشيمي
عنوان
بررسي پلي مورفيسم ژن کد کننده پروتئين متصل شونده به ويتامين D در کودکان مبتلا به سرطان لنفوئيدي حاد در مقايسه با کودکان سالم
استاد راهنما
جناب آقاي دكتر حسين عباسپور
استاد مشاور
جناب آقاي دکتر احسان صبوري
نگارنده
ندا محمدي
شهريور 1393
فرم تصويب نامه
يرفع الله الذي آمنوا منکم و الذين اوتوالعلم درجات
قرآن کريم
كارشناسي ارشد خانم ندا محمدي
با عنوان بررسي پلي مورفيسم ژن کد کننده پروتئين متصل شونده به ويتامين D در کودکان مبتلا به سرطان لنفوئيدي حاد در مقايسه با کودکان سالم
در جلسه مورخ 16/06/93 تحت نظارت شوراي پايان نامه متشكل از استادان زير با درجه و نمره مورد تأييد قرار گرفت .
1
– استاد راهنما : نام و نام خانوادگي :جناب آقاي دکتر حسين عباسپور امضاء
2- استاد مشاور: نام و نام خانوادگي: جناب آقاي دکتر احسان صبوري امضاء
3- داور داخل گروه : نام و نام خانوادگي: سرکار خانم دکتر ناهيد مسعوديان امضاء
دكتر شهرام رضوان بيدختي
معاون پژوهشي دانشگاه آزاد اسلامي
واحد دامغان
سپاسگزاري
سپاس خداي را که سخنوران، در ستودن او بمانند و شمارندگان، شمردن نعمت هاي او ندانند و کوشندگان، حق او را گزاردن نتوانند. و سلام و دورد بر محمّد و خاندان پاك او، طاهران معصوم، هم آنان که وجودمان وامدار وجودشان است؛ و نفرين پيوسته بر دشمنان ايشان تا روز رستاخيز…
بدون شک جايگاه و منزلت معلم، اجّل از آن است که در مقام قدرداني از زحمات بي شائبه ي او، با زبان قاصر و دست ناتوان، چيزي بنگاريم.
اما از آنجايي که تجليل از معلم، سپاس از انساني است که هدف و غايت آفرينش را تامين مي کند و سلامت امانت هايي را که به دستش سپرده اند، تضمين؛ بر حسب وظيفه و از باب ” من لم يشکر المنعم من المخلوقين لم يشکر اللَّه عزّ و جلّ” :
ازپدر و مادر عزيزم…اين دو معلم بزرگوارم… که همواره بر کوتاهي و درشتي من، قلم عفو کشيده و کريمانه از کنار غفلت هايم گذشته اند و در تمام عرصه هاي زندگي يار و ياوري بي چشم داشت براي من بوده اند؛
از استاد با کمالات و شايسته؛ جناب آقاي دکتر حسين عباسپور که در کمال سعه صدر، با حسن خلق و فروتني، از هيچ کمکي در اين عرصه بر من دريغ ننمودند و زحمت راهنمايي اين رساله را بر عهده گرفتند؛
از استاد صبور و با تقوا ، جناب آقاي دکتر احسان صبوري ، که زحمت مشاوره اين رساله را در حالي متقبل شدند که بدون مساعدت ايشان، اين پروژه به نتيجه مطلوب نمي رسيد؛
و از استاد فرزانه و دلسوز؛ سرکار خانم دکتر ناهيد مسعوديان که زحمت داوري اين رساله را متقبل شدند؛ کمال تشکر و قدرداني را دارم.
باشد که اين خردترين، بخشي از زحمات آنان را سپاس گويد.
فهرست مطالب
چکيده1
فصل 1: مقدمه2
1-1- سرطان2
1-1-1- جنبه وراثت سرطان4
1-1-2- بيولوژي سلولي سرطان6
1-1-3- ماهيت چند مرحله‌اي سرطان (مدل دو ضربهاي نادسون)7
1-1-4- نقش معکوس ژنها؛ ژن‌هاي مولد تومور و ژن‌هاي سرکوبگر تومور7
1-2- رگزايي در تومورها9
1-3- درمان هاي سرطان11
1-4- واسطه هاي ايمني و اثرات ضد تومور12
1-5- ايمني سلولي12
1-6- پادتن ها (آنتي بادي ها)14
1-7- سيتوکين ها16
1-8- ژن درماني16
1-9- تاريخچه بيماري لوسمي17
1-9-1- تقسيم بندي انواع لوسمي18
1-9-2- همه گير شناسي (مطالعات اپيدميولوژيک)19
1-9-3- اتيولوژي19
1-10- ساختار سيستم دفاعي بدن20
1-10-1- سلولهاي دفاعي20
1-10-2- ماکروفاژها22
1-11- عامل حساسيت به بيماريهاي پيچيده25
1-12- انواع تنوع بين ژنومهاي انساني27
1-12-1- چند شکليهاي تک نوکلئوتيدي از نظر تعداد فراوانترين نوع تنوع ژنتيکياند27
1-12-2- چند شکليهاي تک نوکلئوتيدي28
1-12-3- انواع چند شکلي تک نوکلئوتيدي29
1-12-4- اهميت و کاريرد چند شکلي تک نوکلئوتيدي29
1-13- ويتامين D30
1-13-1- متابوليسم ويتامين D30
1-13-2- نقش ويتامين D34
1-14- پروتئين GC34
فصل 2: مروري بر تحقيقات انجام شده38
فصل 3: مواد و روش ها46
3-1- جامعه مورد مطالعه46
3-2- نمونه گيري46
3-2-1- ضد عفوني کردن محل نمونه گيري47
3-2-2- روش نمونه گيري47
3-2-3- کورسازي نمونه ها48
3-3- جمع آوري اطلاعات بيماران و افراد کنترل48
3-4- ملاحظات اخلاقي49
3-5- آمادهسازي بافيکوت براي استخراج DNA49
3-6- جداسازي بافي کوت50
3-7- استخراج DNA51
3-7-1- استخراج DNA به روش فنل کلروفرم51
3-7-2- استخراج DNA بوسيله کيت DNPTM53
3-7-3- آماده سازي نمونه54
3-7-4- پروتکل آزمايش54
3-8- تعيين خلوص DNA56
3-8-1- استفاده از اسپکتروفتومتر و قرائت OD56
3-8-2- الکتروفورز روي آگارز 1%56
3-9- حفظ و نگهداري DNA57
3-10- واکنش زنجيره اي پليمراز (PCR)57
3-10-1- نگاهي کلي بر واکنش زنجيره اي پليمراز57
3-11- طراحي پرايمر براي PCR59
3-11-1- نکاتي که در طراحي پرايمر مد نظر داشتيم59
3-11-2- غلظت‌ پرايمرها و روش‌ اندازه‌گيري‌ آن61
3-11-3- بسط‌ پرايمر61
3-11-4- طراحي پرايمر با نرم افزار61
3-12- تعيين دماي صحيح براي استفاده در PCR62
3-13- دزوکسي نوکلئوتيد تري فسفات (dNTP)63
3-14- DNA پليمراز مقاوم به حرارت64
3-15- MgCl264
3-16- بافر PCR64
3-17- مراحل انجام PCR65
3-17-1- وسايل و مواد مورد نياز65
3-17-2- روش انجام PCR65
3-18- الکتروفورز67
3-18-1- بافر TBE67
3-18-2- بافر بارگذاري يا بافر نشانگر68
3-18-3- منبع تغذيه الکتروفورز68
3-18-4- مواد و وسايل لازم براي الکتروفورز محصولات PCR69
3-18-5- طرز تهيه اتيديوم برومايد mg/ml1069
3-18-6- طرز تهيه محلول سايبرگرين70
3-18-7- آماده ساختن سايز مارکر (Fermentas)70
3-18-8- تهيه ژل آگارز 1% و الکتروفورز محصولات PCR71
3-18-9- شرايط تعيين توالي در انستيتوپاستور72
3-19- توالي يابي ژن ها و ژنوم ها72
3-19-1- شناخت روش هاي توالي يابي73
3-20- نحوه مقايسه توالي محصول PCR در بانک ژني75
فصل 4: نتايج و بحث78
4-1- نتايج حاصل از جمع آوري نمونه ها78
4-2- نتايج حاصل از کنترل پروسه استخراج79
4-3- نتايج حاصل از کنترل فرآيند PCR80
4-4- نتايج حاصل از توالي يابي81
4-5- ارزيابي کلي86
فصل 5: نتيجه گيري87
1-5- بحث پيرامون ژنوتايپ بيماران در برابر افراد سالم87
5-2- نتيجه گيري94
5-3- پيشنهادات94
فصل 6: منابع95
چکيده
سابقه و هدف: پروتئين GC (جزء گروه خاصي از پروتئين‌هاي انساني، يک پروتئين متصل شونده به ويتامين D يا GC گلوبولين) که در عملکرد فيزيولوژيکي مهم بدن شامل تکامل، انتقال، ذخيره ويتامين D، مهار و به دام انداختن G- اکتين خارج سلولي، افزايش فعاليت کموتاکسي C5? در التهاب نوتروفيلي و فعاليت ماکروفاژي نقش دارد. در بسياري از مطالعات امروزه براي تعيين نقش پروتئين Gc، توجهات به سمت تعيين انواع پلي مورفيسم‌هاي اين پروتئين بوده تا بتوان با مقايسه غلظت انواع مختلف از اين پروتئين در بدخيمي‌هاي مختلف، ارتباط معناداري بين اين دو پيدا گردد. اين مطالعه با هدف بررسي پلي مورفيسم‌هاي ژن بيان کننده ويتامين D با بروز سرطان (ALL) در کودکان در استان زنجان انجام گرديد.
مواد و روشها: با کمک کادر مجرب بيمارستان آيتا… موسوي بعنوان تنها مرکز تخصصي انکولوژي استان زنجان، نمونهگيري انجام شد. نمونه ها جهت جداسازي بافيکوت و تخليص DNA با استفاده از روش کيت تجاري، به آزمايشگاه منتقل شد. پس از تخليص، PCR انجام شد و نمونه ها جهت توالي يابي ارسال گرديد. پس از مقايسه توالي کودکان بيمار و کودکان سالم با يکديگر و با الگوهاي موجود در پايگاه داده ها، اقدام به شناسايي پلي مورفيسم ها گرديد.
نتايج: ژنوتايپهاي Gc1S/1S در افراد بيمار 20% و درافراد کنترل23.1%، Gc1F/1S در افراد بيمار 40% و در افراد کنترل 61.5%، Gc1F/1F در افرادبيمار صفر درصد و در افراد کنترل 7.7%، Gc2/2 در افراد بيمار 6.7% و در افراد کنترل 7.7%، Gc1S/2در افراد بيمار33.3% و در افراد کنترل صفر درصد و Gc1F/2 هم در افراد کنترل و هم در افراد بيمار صفر درصد مشاهده گرديد.
بحث و نتيجهگيري: بسيار واضح و کاملا شناخته شده است که نقش پروتئين GC به عنوان يک پروتئين پيشساز فعال کننده ماکروفاژ (MAF) در رخداد و جلوگيري از بسياري از بيماري ها بخصوص بسياري از عفونت ها و بدخيمي ها حائز اهميت مي باشد.
با توجه به اين‌که ارتباط معناداري بين انواع ژنوتايپ ها و فنوتايپ هاي اين پروتئين با رخداد بيماري وجود ندارد، ليکن مي توان گفت مطالعات وسيعتر و البته دقيقتري در اين زمينه مورد نياز است.
کلمات کليدي: پليمورفيسم، ALL، Gc، ماکروفاژ
مقدمه
سرطان
سرطان1 شامل گروه بزرگ و ناهمگني از بيماري‌هاست که با تکثير کنترل نشده سلول‌ها مشخص مي‌شود (Alipoor A. and Noorbala A.A, 2004). برخي محققين، سرطان به معني تقسيم کنترل نشده سلول‌ها را معادل بيماري که پايان طبيعي يک موجود چند سلولي باشد، نمي‌دانند. سرطان به اين علت ايجاد مي‌شود که سلول‌هاي سوماتيک تغييرات ژنتيکي را کسب مي‌کنند که به آن‌ها شش ويژگي زير را نسبت مي‌دهند:
توانايي همانند سازي به‌طور نامحدود
عدم وابستگي به سيگنال‌هاي خارج سلولي
عدم حساسيت به سيگنال‌هاي بازدارنده رشد خارج سلولي
توانايي در پيشگيري از وقوع آپوپتوزيس
توانايي تودهاي از سلول‌هاي اين چنيني در راه اندازي فرآيند رگزايي
توانايي در حمله به بافت‌ها و ايجاد تومورهاي ثانويه (Strachan and Read, 2011)
از آنجا که دستگاه ايمني بدن در کنترل تومور، پيشگيري از پيشرفت و گسترش متاستاتيک تومور نقش مهمي ايفا ميکند، عوامل روانشناختي2 که با ايمني بدن در ارتباط هستند نيز اهميت بالقوهاي در شيوع و پيشرفت سرطان دارند (Alipoor A. and Noorbala A.A, 2004)
به‌منظور تقسيمبندي و افتراق انواع سرطانها، معيارهاي متفاوتي ارائه گرديده است که منجر به ارائه الگوهاي مختلفي گرديده است (Oommenو همکاران, 2008،Le Galesو همکاران, 1999). متناسب با اين الگوها شيوه درمان نيز در انواع سرطان متفاوت خواهد بود (Mrakotskyو همکاران, 2011،Sirventو همکاران, 2011).
از 12400 مورد سرطان جديد در ايالات متحده در يک سال، 1% به کودکان 19 ساله و کمتر اختصاص داشته است. عليرغم تمام پيشرفت علم هنوز سرطانهاي بدخيم دومين عامل مرگ و مير کودکان (6/10%) را تشکيل مي‌دهد اگرچه اغلب کودکان مبتلا به سرطان از بيماري خود و درمانهاي مربوطه جان سالم بدر ميبرند، ليکن پيامدهاي طولاني مدت ناشي از درمان عوارض ديررس و همچنين عفونتهاي ميکروبي حاصله از درمان، امروزه کانون تحقيقات و مطالعات دانشمندان است (Berman ER, 2004).
توزيع و پراکندگي هيستولوژيک3 و نيز پيشآگهي4 سرطانها در کودکان به شکل قابل توجهي با بزرگ‌سالان متفاوت ميباشد به‌طوري‌که لوسمي5، لنفوم6، سرطان مغز7 و سارکوما8 در کودکان شايعتر است. به‌طور کلي سرطانهاي لنفوهماتوپويتيک 44%، سرطانهاي دستگاه عصبي 29%، سرطانهاي بافت همبندي 10%، سرطانهاي بافتهاي جنيني9 12% و 5% باقيمانده را ساير سرطانهاي اطفال تشکيل ميدهند. درمان کودکان مبتلا به سرطان از پيچيدهترين مساعي در طب اطفال است به‌طوري‌که درمان با اشعه10 (راديوتراپي)، شيمي درماني11 (کموتراپي) و جراحي اگرچه سودمند ميباشند، ليکن اثرات نامطلوب بر رشد و تکامل کودک داشته و گاهي اوقات سبب ايجاد عوارض ديررس در اطفال ميگردد (Berman ER, 2004)
علاوه بر درمانهاي ذکر شده، امروزه درمانهاي جايگزيني نظير پيوند مغز استخوان12 و استفاده از فرآوردههاي بيولوژيک (ايمونوتراپي13) در دسترس پزشکان قرار گرفته است که غالباً به‌صورت الگوي ترکيبي از درمانهاي مختلف مورد استفاده قرار ميگيرد. به‌طور کلي اکثر موارد لوکمي و نيز اغلب موارد لنفوم غير هوچکيني14 تنها با شيمي درماني اداره مي‌شود. البته در موارد لوکمي با درگيري آشکار سيستم عصبي مرکزي و نيز موارد لنفوم غير هوچکيني غير لنفوبلاستيک غالباً درمان توصيه شده راديوتراپي است. البته درمان انتخابي در تومورهاي شکمي ناشي از لنفوم بورکيت15، جراحي ميباشد (Berman ER, 2004).
مسلماً شيمي درماني براي درمان سرطانهاي پيشرفته به هيچ عنوان کافي و کارا نبوده و درمان ترکيبي همراه با راديوتراپي مورد نياز خواهد بود. کاربرد بيشتر شيمي درماني در اطفال پاسخ بهتر آنها و تحمل بهتر عوارض جانبي حاد آن مي‌باشد. برعکس راديوتراپي به علت ايجاد آسيب شديدتر و عوارض جانبي ديررس بيشتر در اطفال کمتر مورد توجه مي‌باشد. نکته مهم در درمان کموتراپي اين است که تقريباً هميشه اين درمان به‌صورت ترکيبي از چند دارو مورد استفاده قرار ميگيرد. اين کار علاوه بر اثر بخشي بهتر، طول درمان را کاهش ميدهد. به علت مکانيسم اثر خاص اين داروها بخصوص تأثير بر چرخه سلولي، غالباً اثرات آنها بر ردههايي با سرعت تکثير بيشتر مانند رده ميلوئيدي16 مغز استخوان مشهودتر خواهد بود. با تحت تأثير قرارگرفتن سيستم ايمني سپتي سميها17 و عفونتهاي موضعي به‌وفور ديده ميشوند (Berman ER, 2004).
سير مداواي بيشتر کودکان مبتلا به لوسمي لنفوبلاستيک حاد18 (ALL) با درمان اوليه براي ريشهکني سلولهاي لوکميک از مغز استخوان با واسطه شيمي درماني به مدت 4 هفته آغاز و در صورت نياز، فاز دوم معالجه که درمان بر روي CNS19 درماني جهت ممانعت از عود بعدي CNS است، آغاز خواهد شد. ليکن به علت احتمال پايين عود بعدي CNS (کمتر از 5%) غالباً درمان در انتهاي فاز اول متوقف ميشود. البته در کودکان مبتلا به اين نوع اختلال پنوموني ناشي از پنوموسيستيس کاريني به وفور مشاهده مي‌گردد. در لوسمي ميلوژنيک حاد20 (AML) درمان چند دارويي کموتراپيک معمولاً موفقيتآميز بوده و تا 80% موارد مفيد واقع ميشود. پيوند مغز استخوان و يا پيوند سلولهاي بنيادي21 در 70- 60% موارد باعث افزايش شانس بهبودي بيماري شده است. رژيم درماني مختلف در ساير انواع لوسميها و لنفومها همانند دو نوع سرطان خون ذکر شده فوق بسيار متفاوت و متنوع ميباشد ولي نکته مهم در تمامي اين موارد اين است که به علت درگيري لنفوسيتها و تضعيف سيستم ايمني، به نظر ميرسد روند و احتمال ابتلا افراد به انواع مختلفي از ميکروارگانيسمها افزايش يابد (Berman ER, 2004).
جنبه وراثت سرطان
سرطان حاصل يک سلسله تغييرات ساختاري در22DNA سلول است که منجر به تکثير از هم گسيخته سلول‌ها مي‌شود. بسياري از اين تغييرات ناشي از يک سلسله تغييرات دائمي در DNA سلول هستند (جهش‌ها23). در بعضي موارد اين تغييرات پيامد خطاهاي اتفاقي حين تکثير ژنوم، قرار گرفتن در معرض مواد سرطان‌زا (موتاژنها، اشعه و امواج يونيزان) يا اشکالاتي در روند ترميم DNA مي‌باشند. اگرچه بيشتر موارد، سرطان به‌صورت تک گير24 اتفاق مي‌افتد، با اين حال بروز تجمعي بيماري در خانواده‌هايي که حامل جهش ژنتيکي در ژن‌هاي مرتبط به سرطان هستند، ديده شده است (مانند ژن BRCA در سرطان پستان).(Fanو همکاران, 2006)
اين تفکر که سرطان حاصل يک سلسله جهشها در ژنهاي ساختاري ويژه ميباشد 25 سال پيش مقبوليت کمي در ديدگاه عموم داشت. قبل از اختراع ميکروسکوپ تصور بر اين بود که سرطان ترکيبي از تجمعات مخاطي و يا موادي غير از سلول است. در نيمه قرن نوزدهم ثابت شد که تومورها در واقع مجموعه‌اي از توده‌هاي سلولي هستند که اين سلول‌ها از سلول‌هاي طبيعي مربوط به بافتي که اکنون سرطاني شده است منشأ گرفته‌اند. در هر حال وجود يک اساس مولکولي در توجيه تکثير مهار نشده سلول‌هاي سرطاني تا يک قرن بعد در پرده ابهام باقي ماند. در آن زمان فرضيه‌هاي مختلفي در مورد منشأ بافت سرطاني وجود داشت. دکتر واربورگ25 بيولوژيست مشهور آن دوره معتقد بود سرطان به دليل اختلال در متابوليسم اکسيداتيو سلول‌ها رخ مي‌دهد. (Warburg, 1966)
البته در همان زمان عده‌اي معتقد بود؛ سرطان در اثر يک عامل ويروسي به وجود مي‌آيد پس در واقع سرطان يک بيماري مسري است. بالاخره نتايج حاصل از مشاهدات در خصوص بروز بيشتر سرطان در کارگران نظافتچي دودکش‌ها، اثبات نقش پرتوهاي مخصوص (اشعه X26) و اطلاعات انکارناپذير در مورد ارتباط مصرف دخانيات با سرطان ريه، در کنار مطالعاتي که ايمز27 و همکارانش بر روي مواد شيميايي جهش زا انجام مي‌دادند، مجموعاً توانست ثابت کند سرطان حاصل تغييراتي در DNA سلول مي‌باشد.
هر چند فرضيه عامل ويروسي در مورد سرطان نتوانست به‌عنوان يک فرضيه کلي در تمام موارد سرطان صحتش را اثبات کند، به استثناء مواردي چون ويروس پاپيلوماي انساني که عامل سرطان سرويکس28 (دهانه رحم) است با اين وجود مطالعات بعدي روي رتروويروس‌ها منجر به کشف اولين انکوژن29 انساني، در اواخر دهه 1970 گرديد. اندکي بعد، بررسي خانواده‌هايي که از لحاظ ارثي مستعد به سرطان شناخته شده بودند، منجر به کشف ژن‌هاي سرکوبگر تومور30 شد. (Koike, 2007)
بيولوژي سلولي سرطان
سرطان‌ها به صورت رشد تنظيم نشده سلولي، تهاجم بافتي و متاستاز تعريف مي‌شوند. يک نئوپلاسم هنگامي خوش خيم در نظر گرفته مي‌شود که به صورت تنظيم نشده رشد نمايد، اما تهاجم بافتي نداشته باشد. وجود هر دو ويژگي مذکور مشخصه نئوپلاسم هاي بدخيم است. سرطان‌ها بر اساس منشأشان نام گذاري مي‌شوند: آن‌هايي که از بافت‌هاي اپي تليال مشتق شده‌اند؛ کارسينوم، نئوپلاسم هاي مشتق از بافت‌هاي مزانشيال؛ سارکوما و نئوپلاسم هاي مشتق از بافت خون ساز لوسمي يا لنفوما خوانده مي‌شوند.( لونگو, 2012)
سرطان‌ها تقريباً هميشه به عنوان نتيجه‌اي از تغييرات ژنتيکي رخ مي‌دهند. کوريوکاسينوم ها استثنا اين قانون مي‌باشند، چرا که قرار دادن يک سلول کوريوکارسينوم به صورت آزمايشي در يک بلاستوسيت حيواني سبب مي‌شود سلول نئوپلاستيک تحت اثر القايي جنين در حال رشد، ساختمان‌هاي طبيعي بدن را ايجاد نمايد. وقوع اين رويداد در زمينه يک آسيب ژنتيکي غيرقابل برگشت نامحتمل است. (لونگو, 2012)
گاهي اوقات برخي سرطان‌ها به دنبال تغيير در يک ژن غالب که تکثير کنترل نشده سلول را رهبري مي‌نمايد، ايجاد مي‌شوند. نمونه‌هايي از اين سرطان‌ها عبارت‌اند از لوسمي ميلوئيدي مزمن (CML) و لنفوم بورکيت31 (که به ترتيب با تغيير در ژنهاي AB1 و c-myc همراه ميباشند). به ژن‌هايي که در صورت تغيير يافتن سبب رشد سلول مي‌شوند انکوژن اطلاق مي‌گردد. اين ژن‌ها براي اولين بار به عنوان عناصر حياتي در ويروس‌ها که به ايجاد تومور در حيوانات مي‌انجامند، شناسايي شدند. بعدها مشخص گرديد که ژن‌هاي ويروسي، داراي همتايان انساني با عملکردهاي مهم درون سلول مي‌باشند و ويروس‌ها در طول انتقال از يک ميزبان به ميزبان ديگر اين ژن‌ها را کسب و دچار جهش مي‌نمايد. (لونگو, 2012)
با اين حال، مشخصه اکثر سرطان‌هاي انساني اختلالات ژني متعدد مي‌باشد که هر يک به نوبه خود باعث از دست رفتن کنترل تکثير و تمايز سلولي و کسب توانايي‌هايي نظير تهاجم بافتي و آنژيوژنز32 مي‌گردد. بسياري از سرطان‌ها، مراحل مشخصي را طي کرده و به‌طور پيشرفته فنوتيپ هاي غير طبيعي‌تري پيدا مي‌کنند. مثلاً يک توده هايپرپلازيک ممکن است به سوي آدنوما، ديس پلازي، کاسينوم درجا و يا به سوي سرطان تهاجمي. اين ويژگي‌ها در سلول بالغ طبيعي که تومور از آن مشتق مي‌شود وجود ندارد. در حقيقت در سلول‌هاي طبيعي عوامل محافظتي متعددي در مقابل تکثير و تهاجم کنترل نشده وجود دارد. (لونگو, 2012)
ماهيت چند مرحله‌اي سرطان (مدل دو ضربهاي نادسون33)
تقريباً تمام موارد سرطان از يک سلول منفرد منشأ مي‌گيرند. اين کلون پايه يک فاکتور مهم در تمايز بين نئوپلازي34 (تکثير بيش از حد سلولها در بدخيميها) و هيپرپلازي35 (تکثير بيش از حد سلولها و در نتيجه رشد بيش از حد بافت) محسوب مي‌شود. وقوع جهشهاي متعددي براي تبديل يک بافت تومورال از يک حالت طبيعي به يک حالت باليني کاملاً بدخيم مورد نياز است. اين فرايند تا حدودي شبيه فرضيه تکاملي داروين است که در آن تغييرات تکاملي بسيار جزئي در ژنوم يک سلول، مي‌تواند به سلول جهش يافته کمک کند تا از مزاياي رشد بيشتري نسبت به ساير سلول‌هاي هم‌جوار برخوردار شود و در نهايت منجر به رشد بيش از حد آن دسته سلول مي‌گردد. با توجه به افزايش احتمال وقوع سرطان با افزايش سن و نيز بر اساس يافته‌هاي اخير مطالعات ژنتيک مولکولي، در حال حاضر دانشمندان معتقدند حدود 5 تا 10 جهش ژنتيکي تجمعي جهت تبديل يک سلول طبيعي به يک سلول با نماي باليني کاملاً بدخيم لازم است (لونگو, 2012).
در حال حاضر مطالعه ماهيت دقيق اصلاحات ساختاري ارثي که عامل ايجاد بدخيمي هستند آغاز شده است تا به کمک آن به اطلاعاتي در خصوص نحوه ايجاد اين تغييرات دست يابيم. مهم‌ترين نمونه اين مطالعات، بررسي نحوه ايجاد سرطان روده بزرگ است که در آن بررسي DNA به دست آمده به ترتيب از پوشش سطحي روده بزرگ و در نهايت بافت سرطاني روده، ماهيت تعدادي از ژن‌هاي جهش يافته را در اين فرآيند بدخيمي آشکار کرده است. به نظر مي‌رسد ساير بدخيمي‌ها در يک فرآيند چند مرحله‌اي پيش‌رونده مشابه با سرطان روده بزرگ به وجود مي‌آيند اگرچه ممکن است تفاوت‌هايي در توالي و ماهيت ژن‌هاي درگير در اين روند، وجود داشته باشد (لونگو, 2012).
نقش معکوس ژنها؛ ژن‌هاي مولد تومور و ژن‌هاي سرکوبگر تومور
دو نوع اصلي از ژن‌هاي سرطاني شناخته شده است. نوع اول ژن‌هايي هستند که تأثير پيش برنده‌اي در رشد و تشکيل سلول‌هاي تومورال دارند و به نام ژن‌هاي مولد سرطان شناخته شده‌اند. نوع دوم شامل ژن‌هايي است که رشد سلول‌هاي سرطاني را مهار مي‌کند و به نام ژن‌هاي سرکوبگر تومور خوانده مي‌شود. هم ژن‌هاي مولد سرطان و هم انواع سرکوبگر اثرات خود را از طريق توانايي که در کنترل روند تقسيم سلول و يا مرگ سلول (آپوپتوز) دارند، اعمال مي‌کنند، اگرچه ماهيت اين فرايند ممکن است بسيار پيچيده باشد. در بافت نرمال فعاليت اين ژن‌ها به‌طور دقيقي تحت کنترل است، در حالي که در بافت سرطاني بروز جهش‌هاي اکتسابي در ژن‌هاي مولد تومور منجر به حذف اين کنترل و در نهايت فعاليت افزايش يافته فرآورده‌هاي ژني مي‌گردد. اين جهش‌ها به‌طور مشخص در يک الل منفرد از ژن مولد تومور اتفاق مي‌افتد و به شيوه‌اي غالب عمل مي‌کند. در مقابل فعاليت ژن سرکوبگر تومور در حالت طبيعي محدود کردن رشد سلولي است و اين عملکرد در سلول‌هاي سرطاني دچار اختلال شده است. به دليل ماهيت ديپلوئيد سلول‌هاي پستانداران، براي اينکه عملکرد ژن سرکوبگر تومور کاملاً از بين برود، هر دو الل ژني بايد غيرفعال شوند که اين توجيه کننده ماهيت مغلوب فعاليت اين ژن‌ها در سطح سلولي است. بر اين اساس و نيز يافته‌هاي حاصل از مطالعاتي که روي اشکال ارثي رتينوبلاستوما، صورت گرفته است، نادسون36 و همکارانش فرضيهاي مهم در اين زمينه ارائه دادند که در آن اظهار شده است، جهت ايجاد سرطان در يک سلول هر دو نسخه يک ژن سرکوبگر تومور بايد غيرفعال گردند (لونگو, 2012).
يک زير مجموعه از ژن‌هاي سرکوبگر تومور به نام ژن‌هاي متولي (سرپرست) شناخته شده‌اند که به‌طور مستقيم بر رشد سلول تأثير نمي‌گذارند بلکه توانايي سلول را جهت حفظ يکپارچگي ژنوم تحت کنترل خود مي‌آورند. سلول‌هايي که فاقد اين ژن‌ها باشند در معرض خطر افزايش يافته جهش‌هاي ژني در سرتاسر ژنوم خود مي‌باشند که ژن‌هاي مولد تومور را در بر مي‌گيرد. اين فنوتيپ جهش زا37 اولين بار در فرضيه‌اي که توسط لوب38 ارائه شد شرح داده شده بود. اين فرضيه بيان مي‌کرد چگونه حوادث متعدد جهش زا در بعضي اشکال سرطان که به دليل اختلالاتي در فرآيند ترميم غير يکسان DNA به وجود مي‌آيد، ديده شده است (لونگو, 2012).
به هر حال علت بسياري از موارد سرطان، نقص در ترميم DNA نيست و ميزان جهش در اين موارد مشابه سلول‌هاي طبيعي است. بسياري از موارد سرطان حاصل انواع ديگري از ناپايداري‌هاي ژنتيکي هستند که سبب از دست رفتن يا به دست آوردن کل کروموزوم يا قطعات بزرگي از آن مي‌گردند (لونگو, 2012).
در بيشتر اندامهاي بدن تنها سلول‌هاي ابتدايي و فاقد عملکرد توانايي تکثير دارند و به‌محض تمايز يافتن و کسب عملکرد، سلول‌ها ظرفيت تکثيري خود را از دست مي‌دهند. گسترش سلول‌هاي ابتدايي به‌منظور تمايز عملکردي، به گيرنده‌هاي ميزبان بستگي دارد که پيام‌هايي را از محيط پيرامون و يا از طريق تأثيرات هورموني رسيده از طريق جريان خون دريافت مي‌کنند. سلول‌ها در غياب اين پيام‌ها استراحت مي‌کنند. درک ما از پيام‌هايي که سلول‌هاي ابتدايي را در حالت استراحت نگاه مي‌دارند ناکامل است. اين پيام‌ها نيز مي‌بايست محيطي باشند، چرا که طبق مشاهدات انجام شده، کبدي که در حال دژنراسيون است پس از جايگزيني بخشي از آن که از طريق جراحي برداشته شده است متوقف مي‌شود و رشد مغز استخوان با طبيعي شدن شمارش سلول‌هاي خون محيطي دچار وقفه مي‌گردد. واضح است که سلول‌هاي سرطان به اين پيام‌هاي کنترل کننده پاسخ نمي‌دهند و تشخيص نمي‌دهند چه زماني از جمعيت سلولي طبيعي عضوي که از آن مشتق شده‌اند تجاوز نموده‌اند. دانش ما درباره اين مکانيسم تنظيم رشد بسيار محدود است (لونگو, 2012).
رگزايي39 در تومورها
رشد تومورهاي اوليه به بيش از چند ميلي‌متر نيازمند فراخواني عروق خوني و سلول‌هاي اندوتليال خوني جهت حمايت از نيازهاي متابوليک آن‌ها مي‌باشد با توجه به اين واقعيت که (محدوديت انتشاري اکسيژن در بافت‌ها حدوداً 100 ميلي‌متر است) يکي از عناصر حياتي در رشد تومورهاي اوليه و شکل گيري نقاط متاستاتيک تعويض آنژيوژني40 است. تعويض آنژيوژني به توانايي تومور جهت تشکيل مويرگ‌هاي جديدي از عروق از پيش موجود در ميزبان اطلاق مي‌گردد و تعويض آنژيوژني مرحله‌اي از رشد تومور است که طي آن تعادل ديناميک ميان عوامل پيش آنژيوژني41 و ضد آنژيوژني42 به دنبال اثرات تومور بر روي محيط اطراف خود به نفع تشکيل عروق خون است. محرک‌هاي آنژيوژنز عبارت‌اند از هيپوکسي بافتي43، التهاب و تغييرات ژنتيکي در انکوژن ها يا سرکوب کننده‌هاي توموري که بيان ژن در سلول‌هاي تومورال را تغيير مي‌دهند. آنژيوژنز شامل مراحل مختلفي از جمله تحريک سلول‌هاي اندوتليال44 (EC) توسط فاکتورهاي رشد، تجزيه ECM45 توسط پروتئازها، تکثير سلولهاي اندوتليال و مهاجرت آن‌ها به داخل تومور و شکل گيري نهايي لوله‌هاي مويرگي جديد مي‌باشد (لونگو, 2012).
عروق خوني تومور طبيعي نيستند، ساختار و جريان خون اين عروق نامنظم است به دليل عدم تعادل ميان تنظيم کننده‌هاي آنژيوژنز نظير VEGF46 و آنژيوپوئيتين ها47، عروق خوني تومور پرپيچ و خم و گشاد با قطر نامنظم بوده و بيش از حد شاخه‌شاخه و منحرف مي‌باشند. جريان خون تومور متغير مي‌باشد و نواحي هيپوکسمي مقاومت نشان مي‌دهند که اغلب ناشي از عدم بيان p53 (يک فاکتور ضد تومور است) مي‌باشد. ديواره عروق خوني تومور منافذ متعددي دارند، اتصالات ميان اندوتليالي آن‌ها گشاد بوده و غشاي پايه در آن‌ها يا منقطع است و يا وجود ندارد. اين امر به افزايش نفوذپذيري اين عروق کمک مي‌کند که در ترکيب با فقدان عروق لنفاوي داخل توموري، سبب افزايش فشار بينابيني درون تومور مي‌شوند (که با رسيدن عوامل دارويي به داخل تومور نيز تداخل مي‌کنند). عروق خوني تومور فاقد سلول‌هاي پيش عروقي48 نظير پري سيت ها49 و سلول‌هاي عضله صاف هستند که به‌طور طبيعي در پاسخ به نيازهاي متابوليک بافتي، جريان خون را تنظيم مي‌کنند (لونگو, 2012).
برخلاف عروق نرمال، پوشش عروقي تومور، لايه يکدستي از سلولهاي اندوتليال نمي‌باشد، بلکه اغلب موزاييکي از سلولهاي اندوتليال و سلول‌هاي تومور مي‌باشد. سلولها در طول آنژيوژنز تومور ظرفيت تکثير بالايي دارند و تعدادي از پروتئين‌هاي غشاي پلاسمايي را که شاخص اندوتليوم فعال شده هستند نظير گيرنده‌هاي فاکتور رشد و مولکول‌هاي اتصالي نظير اينتگرين ها را بيان مي‌کنند (لونگو, 2012).
تثبيت عروق خوني توموري به دنبال مهار پيام رساني VEGF ايجاد مي‌شود. در سطح ميکروسکوپي، اتصالات محکم ميان سلول‌هاي اندوتليال که به غشاي پايه ضخيم و يکپارچه متصل شده‌اند، لايه‌اي احاطه کننده تشکيل مي‌دهند که پيام‌هاي رشد سلولي را براي سلولهاي اندوتليال فراهم نموده و به حفظ توان عروقي کمک ميکنند. نفوذپذيري عروقي تنظيم مي‌شود، فشار مايع بينابيني پايين آمده و فشار اکسيژن و pH در سطوح فيزيولوژيک هستند. تومورهاي عروق غيرطبيعي توسط شاخه‌هاي پيچ و خم دار و اتصالات بين شاخه‌اي ديلاته و نامنظم که سبب جريان خون نامساوي و ايجاد نواحي هيپوکسمي و اسيدوز مي‌شود. اين محيط ناسازگار وقايع ژنتيکي را انتخاب مي‌کنند که سبب ايجاد گونههاي50 مقاوم تومور مي‌شوند (لونگو, 2012).
تعدادي از مولکول‌هاي ميزبان که به‌صورت سرتاسري بيان مي‌شوند، نقش حياتي در آنژيوژنز طبيعي و پاتولوژيک ايفا مي‌کنند. سيتوکين ها51، کموکاين ها52 و فاکتورهاي رشد پيش آنژيوژنزي مترشحه از سلول هاي استرومايي يا سلول هاي التهابي شامل bFGF، فاکتور رشد تغيير شکل دهنده (?TGF-) و فاکتور آلفا نکروز تومور53 و IL-8 کمک زيادي به شکل گيري عروق خوني جديد مي کنند. در اندوتليوم آنژيوژنيک بر خلاف آندوتليوم طبيعي برخي اعضاي خانواده اينتگريني پروتئين هاي متصل شونده به ECM که اتصال، مهاجرت و بقاي ECM را ميانجي گري مي کنند، بيش از حد بيان مي شوند. سلول هاي مشتق از پيش سازهاي خونساز در مغز استخوان ميزبان از طريق فرايندي که شامل ترشح VEGF و PIGF (فاکتور رشد مشتق از جفت54) از سلول هاي تومورال و استروماي اطراف آن ها مي باشد، به آنژيوژنز تومور کمک مي کنند. VEGF حرکت و فراخواني پيش سازهاي در گردش سلول اندوتليال و سلول هاي بنيادين خونساز55 (HSC) را به تومور تسهيل مي کند. اين سلول ها در اين مکان مستقر شده و به نظر مي رسد در تشکيل عروق خوني جديد با يکديگر همکاري مي کنند. (Shinkarukو همکاران, 2003)
عروق لنفاوي نيز داخل تومورها وجود دارند؛ که نقش اين عروق در متاستاز سلول تومورال به غدد لنفاوي منطقه اي هنوز مشخص نشده است، فشار بينابيني داخل تومور بالا مي باشد و بيشتر عروق لنفاوي در وضعيت کلاپس کرده و غير عملکردي از آن خارج مي شوند. با اين حال، سطوح VEGF-C ارتباط قابل ملاحظه اي با متاستاز به غدد لنفاوي منطقه اي در سرطان هاي ريه، پروستات و کولورکتال دارند (1لونگو, 2012).
درمان هاي سرطان
علاوه بر درمانهاي شيميايي، راديولوژيک و جراحي براي انواع سرطان، راهکارهاي درماني بر پايه علوم زيستي به سرعت در حال گسترشاند. هدف از درمان هاي بيولوژيک، تغيير در تعامل بين تومور و ميزبان به نفع ميزبان است. از لحاظ نظري، در روش هاي بيولوژيک، نمودار دوز- پاسخ بايد زنگولهاي شکل بوده و اوج اثر بيولوژيک کمتر از حد دوز کشنده56 (MTD) باشد؛ اما تلاش هايي که به صورت آزمون و خطا صورت گرفت نشان داد تعدادي از روشهاي درماني بيولوژيک ممکن است اثرات ضد تومور داشته باشند، اما تقريباً تمامي آن ها در سطح MTD بيشترين تأثير را دارند. از نظر طبقه بندي، درمان هاي بيولوژيک را مي توان از داده هاي معطوف به اهداف مولکولي57 جدا کرد، زيرا داروهاي دسته دوم نياز به يک پاسخ فعال (مثلاً بيان مجدد ژن هاي خاموش، يا بيان آنتي ژن) از سوي سلول توموري يا از جانب ميزبان (مانند اثرات ايمونولوژيک) دارند تا بتوانند اثرات درماني خود را اعمال کنند. اين نحوه تأثير، بر خلاف پاسخ مشخص تر و محدودتر آنتي پروليفراتيو يا مولد آپوپتوز داروهاي دسته اول است، هرچند که اين پاسخ ها، هدف نهايي داروهاي معطوف به اهداف مولکولي نيز هست. با اين حال وجوه اشتراک زيادي در روش هاي ارزيابي و استفاده از درمان هاي بيولوژيک و معطوف به هدف وجود دارند (لونگو, 2012).
واسطه هاي ايمني و اثرات ضد تومور
وجود سرطان در در يک فرد، دقيقاً مانند گواهي بر ناتواني سيستم ايمني در برخورد موثر با سرطان است. تومورها براي گريز از سيستم ايمني ابزارهاي متنوعي دارند: 1) آن ها اغلب تفاوت جزئي با همتايان طبيعي خود دارند. 2) قادر هستند آنتي ژن هاي اصلي مجموعه سازگاري بافتي دوز کشنده (MHC) خود را کاهش دهند و به طور موثر از ديد سلول هاي T مخفي بمانند. 3) در عرضه آنتي ژن ها به سيستم ايمني ناکارآمد هستند. 4) مي توانند خود را در پوسته اي از فيبرين پوشانده و تماس با سازوکارهاي نظارتي را به حداقل برسانند و 5) مي توانند طيفي از مولکول هاي محلول (شامل اهداف ايمني بالقوه)، توليد کنند که باعث گمراه شدن سيستم ايمني در شناسايي آن ها شده يا مي توانند سلول هاي عمل کننده سيستم ايمني را نابود سازند. برخي محصولات سلولي در ابتدا پاسخ ايمني را از سمت ايمني سلولي دور مي سازند (تغيير پاسخ ها از TH1 به TH2) و در نهايت به نقايصي در سلول هاي T منجر مي شوند که از فعال شدن و کارکرد سيتوتوکسيک آنها ممانعت به عمل مي آورند. درمان سرطان باعث سرکوب بيشتر ايمني ميزبان مي شود. راهکارهاي مختلفي براي غلبه بر اين موانع در دست بررسي است (1لونگو, 2012).
ايمني سلولي
قويترين مدرک حاکي از نقش ضد توموري سيستم ايمني از نتايج پيوند دگر سرشت (آلوژنيک) مغز استخوان به دست آمده است. لنفوسيتهاي T انتقال يافته از فرد اهداکننده در ميزبان مبتلا به سرطان، تکثير يافته، تومور را به عنوان بيگانه مي شناسند و مي توانند اثرات ضد توموري بر آن اعمال نمايند (اثرات پيوند عليه تومور). سه نوع مطالعه تجربي براي بهره برداري از توانايي لنفوسيتهاي T در از بين بردن سلول هاي توموري ابداع شده است. 1- لنفوسيتهاي T آلوژنيک در سه وضعيت عمده به ميزبان دچار سرطان منتقل مي شوند: به شکل پيوند مغز استخوان آلوژنيک، به شکل انتقال خالص لنفوسيت ها پس از بهبود مغز استخوان متعاقب پيوند مغز استخوان آلوژنيک و به شکل انتقال لنفوسيت ها پس از درمان هاي سرکوبگر سيستم ايمني (و نه myeloablative) که به اين روش ريز پيوند58 گفته مي شود. در هر يک از اين وضعيت ها، سلول هاي موثر، لنفوسيتهاي T اهدا کننده هستند که تومور را بيگانه تشخيص مي دهند (احتمالاً با شناسايي تفاوت هاي خفيف سازگاري نسجي)؛ خطر اصلي اين چنين درماني، بروز بيماري واکنش پيوند عليه ميزبان به دليل وجود تفاوت هاي اندک ميان سلول هاي سرطاني و سلول هاي طبيعي ميزبان مي باشد. اين روش درماني در بعضي سرطان هاي خون بسيار موثر بوده است (1لونگو, 2012).
2- لنفوسيتهاي T اتولوگ (درونزاد) از بيمار مبتلا به سرطان جدا شده، در محيط آزمايشگاهي تغييراتي در عملکرد آن ها ايجاد مي شود و به بدن بيمار تزريق مي شوند. دو شکل اصلي تغيير لنفوسيتهاي T اتولوگ عبارتند از: (A) توليد لنفوسيتهاي T اختصاصي آنتي ژن توموري و تکثير آن ها به تعداد زياد طي چندين هفته در محيط آزمايشگاهي پيش از انتقال آن ها به بيمار؛ (B) فعال ساختن سلول ها با استفاده از مواد محرک چند دودماني مانند ضد CD3 و ضد CD28 پس از مدت کوتاهي در محيط آزمايشگاهي و تلاش در جهت تکثير آن ها در بدن ميزبان پس از انتقال به وي با استفاده از موادي مانند IL-2. سلول هايي که به مدت کوتاهي در محيط آزمايشگاهي نگهداري شده اند، بر اختلال عملکرد سلول ها ناشي از تومور غلبه کرده و بهتر از سلول هايي که به مدت چندين هفته در محيط کشت نگهداري شده اند، به محل بيماري در بدن جلب مي شوند. مراکز تحقيقاتي مختلف، تجربيات موفقي با هر يک از اين دو روش داشته اند اما هر دو روش را همزمان بررسي نکرده اند و برتري هر يک از اين روش ها بر ديگري هنوز نامشخص است.
واکسن هاي توموري با هدف تقويت واکنش ايمني لنفوسيتهاي T توليد شده اند. يافتن انکوژن هاي جهش يافته که تنها به صورت داخل سلولي بيان مي شوند و اين که اين انکوژن ها مي توانند به عنوان اهداف لنفوسيتهاي T عمل کنند، قابليت توليد واکسن هاي توموري را به شدت افزايش داده است. اکنون يافتن موارد جديد و متفاوت درباره سلول هاي توموري دشوار نيست؛ اما مشکل اصلي، يافتن پپتيدهاي ويژه تومور است که قادر باشند واکنش لنفوسيتهاي T را افزايش دهند. تومورها به ميزان اندکي آنتي ژن هاي خود را در ابتدا به لنفوسيتهاي T عرضه مي کنند (روند آماده سازي). روند آماده سازي بيشتر توسط سلول هاي عرضه کننده آنتي ژن59 (مانند سلول هاي دندريتيک) انجام مي شود؛ بنابراين چندين راهبرد تجربي با هدف آماده سازي لنفوسيتهاي T براي واکنش بر ضد پپتيد هاي مربوط به تومور ابداع شده است. به نظر مي رسد مواد اضافه شده به واکسن ها مانند فاکتور محرک کلني گرانولوسيتي- مونوسيتي60 (GM- CSF) قادر باشند سلول هاي عرضه کننده آنتي ژن هاي تومور در پوست جلب کنند. اين روش در ريشه کن سازي باقيمانده ميکروسکوپي در لنفوم فوليکولر موثر بوده و به توليد لنفوسيتهاي T ويژه تومور منجر شده است. سلول هاي عرضه کننده آنتي ژن را مي توان جدا کرده، با سلول هاي تومور، غشاي سلولي يا آنتي ژن هاي خاص تومور مواجه نموده، به صورت واکسن تجويز نمود.
ژن هايي که قادرند سلول هاي عرضه کننده آنتي ژن را جلب نمايند، مي توان به سلول هاي تومور انتقال داد. ايده هاي ديگري نيز در حال آزمايش است. در نوعي ديگر از انتقال انتخابي، مي توان واکسن تومور را براي اهداکننده سلول هاي بيشتري که قادر به شناسايي اختصاصي تومور هستند، توليد کند. واکسن هايي که عليه ويروس هاي عامل سرطان توليد شده اند، بيخطر61 و موثر62 مي باشند.
براي مثال؛ واکسن هپاتيت B از کارسينوم سلول کبدي جلوگيري مي کند؛ يک واکسن چهارظرفيتي ويروس پاپيلوم انساني از عفونت با گونه هاي ويروسي عامل بيش از 70% سرطان هاي دهانه رحم جلوگيري مي کند. اين واکسن ها از درمان بيماراني که به سرطان با عامل ويروسي مبتلا شده اند عاجز هستند. واکسن هاي تحقيقاتي شواهد اوليه اي مبني بر فعاليت عليه ميلوم مولتيپل، لنفوم هاي خاص و ملانوم نشان داده اند.
پادتن ها (آنتيباديها)63
به طور کلي پادتن ها در از بين بردن سلول هاي سرطاني چندان موثر نيستند. از آن جايي که تومورها باعث تغيير پاسخ ايمني ميزبان از ايمني سلولي به توليد آنتي بادي مي شوند، به نظر مي رسد فرار کردن از تاثيرات آنتي بادي ها براي تومورها راحت تر باشد. در بسياري از بيماران، آنتي بادي هاي ضد تومور در خون قابل شناسايي هستند اما اين امر بر پيشرفت بيماري تاثيري نمي گذارد. با اين حال، امکان توليد آنتي بادي هاي ضد تومور با ميل ترکيبي بالا و به مقدار فوق العاده زياد از طريق تکنيک هيبريدوما به کاربرد آنتي بادي ها در درمان سرطان منجر شده است.
فعاليت ضد توموري باليني با استفاده از پادتن ها در حالي به دست آمده است که نواحي ترکيب شونده با آنتي ژن64 به محصولات ژني ايمونوگلبولين انساني پيوند شده (کايمريزه يا انساني شده)، يا به طور نوپديد از موش هايي که حاوي جايگاه هاي ژني ايمونوگلبولين انساني هستند، حاصل شده اند.
براي مثال؛ اين چنين آنتي بادي هاي انساني ساخته شده عليه مولکول CD20 که در لنفوم سلول B عرضه مي شوند65 و آنتي بادي ساخته شده عليه گيرنده HER-2/neu که در سرطان هاي اپي تليال، بويژه سرطان پستان، بيش از حد عرضه مي شوند66 ابزارهايي مطمئن در سازو برگ جنگي متخصصان بشمار مي روند. اين دو دارو، در صورتي که به تنهايي مصرف شوند، مي توانندباعث پسرفت تومور شوند و به نظر مي رسد در صورتي که شيمي درماني ترکيبي، بلافاصله پس از تجويز اين آنتي بادي ها انجام شود، تاثيرات شيمي درماني نيز افزايش مي يابد. پادتن هاي ساخته شده عليه CD52 در درمان لوسمي لنفوئيد مزمن67 و بدخيمي هاي لنفوسيتهاي T موثرند.
پادتن هاي عليه EGF-R (مانند ستوکسيماب و پاني توموماب) در سرطان کولورکتال مقاوم به شيمي درماني موثرند، به خصوص وقتي که براي تقويت اثر برنامه هاي شيمي درماني اضافه تر مورد استفاده قرار گيرند. اين ترکيب در درمان اوليه سرطان سر و گردن که با



قیمت: تومان


پاسخ دهید