دانشگاه الزهرا (س)
دانشكده هنر
پايان نامه جهت اخذ درجه كارشناسي ارشد
رشته ارتباط تصويري
عنوان بخش تئوري
بررسي کتابهاي دروس کارگاهي وسرفصل هاي ارائه شده براي رشته ي گرافيک رايانه اي
شاخه کاردانش
عنوان عملي: طراحي پوستر گافيک
استاد راهنماي بخش تئوري
دکتر عفت السادات افضل طوسي
استاد راهنماي بخش عملي
دکتر معصومه اميراينانلو
استادمشاور
خانم محبوبه محدث مداري
دانشجو
رقيه سلطان احمدي
مهر ماه 1392
کليه دستاوردهاي اين تحقيق متعلق به دانشگاه الزهرا (س) است.
بسم الله الرحمن الرحيم
چکيده:
پژوهش حاضر با هدف گردآوري اطلاعات منسجم، براي آگاه کردن متوليان نظام آموزشي در مورد رشته گرافيک رايانه اي مي باشد. در اين تحقيق ميزان کيفيت عوامل مؤثر از جمله محتواي درسي، و ميزان کارآمد بودن آنها و در نتيجه ارضاع نياز هنرجو در بازار کار و يا ادامه تحصيل او در مقاطع بالاتر مورد بررسي قرار گرفته است.و بدين وسيله ،راهکارها و رويه هايي براي ارتقاء وضعيت پيشنهاد شده است. روش تحقيق در اين پژوهش يه صورت تحقيق ميداني و توصيفي مي باشد .
اين پايان نامه شامل سه فصل مي باشد:
1- مروري بر آموزش هنر
2- بررسي محتواي دروس رشته گرافيک رايانه اي(شاخه ي کاردانش)
3-بحث و نتيجه گيري
بنابراين توجه به نتايجي که از ارزشيابي کيفيت محتوا و برنامه ريزي درسي موجود و فرآيند تدريس در مراکز کاردانش بدست آمده است مي توان نقش روشنگرو اصلاحي داشته باشد. سپس راهکار هايي براي شناساندن و اصلاح مؤلفه هاي تاثير گذار بر عملکرد کيفي اين زير شاخه و در نهايت ارتقاع وضع موجود ارائه مي شود.
کليد واژه:
گرافيک رايانه اي، برنامه ريزي آموزشي، شاخه ي کاردانش، کتابهاي درسي، ايران
فهرست مطالب
عنوان صفحه
فصل اول (مروري بر آموزش هنر)
مقدمه2………………………………………………………………………………………………….
(1-1)تعريف آموزش…………………………………………………………………………………………………………………….6
(1-2)تعريف هنر………………………………………………………………………………………………………………………….7
(1-3)آموزش هنر چيست…………………………………………………………………………………………………………14
(1-4)آموزش هنر و دروني سازي ارزش ها………………………………………………………………………………15
(1-5)آيا مهارت بدون نگرش معنا دارد…………………………………………………………………………………….18
(1-6)آيا هنرمند نياز به آموزش دارد………………………………………………………………………………………..19
(1-7)معنويت در هنر………………………………………………………………………………………………………………..23
(1-8)رابطه آموزش و مبحث کيفي هنر……………………………………………………………………………………28
(1-9)آزاد انديشي و خلاقيت در هنر………………………………………………………………………………………..31
(1-10)هنر و فرهنگ بصري……………………………………………………………………………………………………..34
(1-11)فرهنگ و زمينه سازي فرهنگ……………………………………………………………………………………..38
(1-12)طرح هويت و تفسير آثار هنري…………………………………………………………………………………….41
(1-13)تفکر در فرآيند برنامه ريزي………………………………………………………………………………………….42
فصل دوم(بررسي محتواي دروس گرافيک رايانه اي)
(2-1)تعريف گرافيک…………………………………………………………………………………………………………………48
(2-2)جايگاه گرافيک در ايران…………………………………………………………………………………………………..54
(2-3)گرافيست کيست و داراي چه مهارتهايي مي باشد؟ ………………………………………………………58
(2-4)شاخصه هاي موثر در انتخاب هنر جو براي رشته گرافيک رايانه اي……………………………..60
(2-5)معرفي رشته گرافيک رايانه اي ………………………………………………………………………………………64
(2-6)مهارتهاي ارائه شده در رشته گرافيک رايانه اي ……………………………………………………………..67
(2-7)بررسي برنامه آموزشي و محتوي درسي گرافيک رايانه اي…………………………………………….69
(2-7-1)ضرورت شناخت هنرجويان نسبت به موضوع تصوير و نوشتار ………………………………….71
(2-7-2)آشنايي با تاريخ هنر در گرافيک رايانه اي………………………………………………………………….76
(2-7-3)جايگاه عکاسي در گرافيک و گرافيک رايانه اي………………………………………………………….78
(2-7-4)-خط و تايپوگرافي در گرافيک و گرافيک رايانه اي……………………………………………………82
(2-7-5)صفحه آرايي در گرافيک و گرافيک رايانه اي……………………………………………………………..84
(2-7-6)چاپ در گرافيک و گرافيک رايانه اي ……………………………………………………………………….85
(2-7-7)ارتباط هنرجويان با بازار کار ………………………………………………………………………………………86
(2-8)بررسي منابع کنکور و دروس کاردانش……………………………………………………………………………92
فصل سوم
بحث و نتيجه گيري…………………………………………………………………………………………………………………..97
پيشنهادات……………………………………………………………………………………………………………………………….104
منابع……………………………………………………………………………………………………………………………………106
گزارش کار عملي……………………………………………………………………………………………………………………107
فصل اول
(مروري بر آموزش هنر)
مقدمه :
ظهور برخي شاخه هاي نا کارآمد نظام آموزشي متوسط ، رشد نمايي فناوري و ضرورت نياز به کارکنان ماهر و نيمه ماهر در صنايع، متوليان نظام آموزشي را بر آن داشت تا با لحاظ تغييراتي بنيادين در پيکره آموزش رسمي جامعه براي رفع اين نياز اساسي اقدام کند . تأسيس و فراگير کردن شاخه هاي مهارت آموزي در نظام آموزشي يکي از نتايج اين تصميم است. آموزش فني و حرفه اي در مقايسه با آموزش عمومي بسيار گران و هزينه بر است و مطالعات تطبيقي هزينه هاي اين دونظام، اين دو مدعا را تأييد مي کند.
با باز انديشي و مطالعه فرآيند تحصيلي در اين مراکز ضرورت اين موضوع را مي رساند که اين نظام بايد در جهتي حرکت کند که کارايي و اثر بخشي آن در مقايسه با هزينه هايش افزون تر باشد . مهم تر از همه اينکه اقتصاد رقابتي و دانش محور امروز نقش اين نظام را بسيار حساس تر کرده است . تحقيقات نشان دهنده اين مطلب است که هنرجويان به شکل مناسبي براي بر آوردن نيازهاي اين اقتصاد آماده نمي شوند بنابراين امروزه ازاين نظام آموزش و پرورش به طورعام و فني حرفه اي و کاردانش به طور خاص انتظار مي رود تا شرايط مناسبي براي پرورش کارکناني متناسب با نياز اقتصاد امروز را تربيت کنند .
يکي از عمده ترين ارکان موفقيت در بازار رقابتي و اقتصاد دانش محور امروز، داشتن برنامه درسي نظامند و محتوي کارآمد و با کيفيت است از اين رو نظام آموزشي فني و حرفه اي و کاردانش يکي از مهم ترين دروندادهاي اين بازار را تأمين مي کند نيروي انساني ماهر و نيمه ماهر است.که موقعيتي حساس دارد. کشور ايران به دليل جوان بودن صنعت نياز شديد به نيروي ماهر و نيمه ماهر دارد. بنابراين ميزان تناسب ميان محتواي دروس با مهارت، رعايت پيش نياز هاي درسي در برنامه درسي، ميزان کفايت امکانات و دستگاه هاي موجود در کارگاههاي هنرستان، براي پاسخگويي به ميزان دسترس پذيري امکانات و ميزان به روز بودن امکانات، نيازهاي آموزشي هنر جويان، سرانه تعداد رايانه، کتابهاي تخصصي و همچنين بررسي همه هنرستان ها که آيا همگي در يک وضعيت به نسبت يکسان قرار دارد مي تواند دسترسي به اهداف در نظر گرفته شده را تسريع بخشد .
فضاي آموزشي در هنرستان ها که هم فضاي کارگاهي را شامل مي شود اهميت افزون تري دارد. از آنجا که در اين هنرستان تعامل ميان دروس نظري و عملي مورد نظر است. بنابراين اين فضاها بايد مطلوبيت لازم را براي تداوم کيفيت هر چه بيشتر، فضاي تعادل داشته باشد . بديهي است هر چه عوامل دروندادي مانند هنرجويان، هنرآموزان و امکانات و تجهيزات و برنامه درسي وضعيت مطلوبتري داشته باشد مي توان تا حدودي فرآيند بروندادي مناسب را انتظار داشت.
با در نظر گرفتن اين مطلب و با بررسي بيشتر در مي يابيم که فضاي آموزشي و امکانات از همه مهم تر برنامه ريزي درسي براي رشته گرافيک رايانه اي در هنرستان هاي کاردانش وضعيت مطلوبي نداشته و نياز به بررسي بيشتري دارد .
براي اثبات اين مطالب فضاي آموزشي چند هنرستان در نواحي مختلف در شهرستان تبريز را مقايسه کرديم و متوجه شديم که فضاي آموزشي موجود در هنرستان ها در سطح مطلوب نيست. به طوري که در بعضي مناطق نه تنها فضاي آموزشي کافي و استاندارد براي دروس کارگاهي وجود ندارد بلکه امکانات و تجهيزات از جمله کامپيوتر و عوامل جانبي آن نيز مهيا نيست .
با بررسي محتوي دروس ارائه شده و مقايسه آن با محتوي دروس “رشته گرافيک” در هنرستان هاي فني حرفه اي در مي يابيم که دروس ارائه شده به طور عملي کارآمد نبود و نتوانسته نياز هنرجو را در بازار کار تأمين و يا براي ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر سودمند باشد . انتظارات و اهدافي که براي اين رشته تعريف شده است هيچگونه تناسبي با محتوي و اطلاعات که به هنرجو ارائه مي شود نداشته و نتوانسته آنها را تحقق بخشد .
متأسفانه تخصص و مهارت هاي هنرآموزاني که در هنرستان هاي مورد بحث، برسي گرديد، دريافتيم که در بعضي مواقع هنرآموزاني مشغول تدريس رشته گرافيک رايانه اي هستند که رشته تخصصي آنها مرتبط با اين رشته نيست و مهارت کافي براي آموزش دروس تخصصي را ندارد. و همچنان به اهميت و ضرورت استفاده از متخصصان در امور پرورشي و گزينشي و ارائه خلاقانه محتوا و روش تدريس کم توجهي ميشود. روشن است با نگاه تک بعدي بهره گيري از محتوي نا مناسب ، روش هاي منسوخ و از همه مهمتر مربيان غير متخصص در امورآموزش تبعات زيانباري را براي نظام آموزش و پرورش و سرمايه هاي انساني به همراه خواهد داشت.
با تعريفي که مي توان از اين رشته کرد و با توجه به اهداف در نظر گرفته شده و مقايسه آن با محتوي و سر فصل هاي در مي يابيم که هنرجو بعد از اتمام تحصيلات خود دچار سردرگمي شده و به طور عملي در محيط کار با مشکل بر خورد مي کند چرا که اطلاعاتي که يک هنرجو طي دو سال تحصيل در هنرستان بايد کسب مي کرد را ندارد و مهارت به دست آمده نا کافي مي باشد .
تحليل محتوي و مصاحبه با هنرجويان نشان داد آنها در طول دوران تحصيلي خود آموزش هاي کاربردي مناسبي در زمينه کارآفريني که يکي از هدف هاي بزرگ هنرستان فني حرفه اي و کاردانش به شمار مي رود را دريافت نمي کنند.
به عبارات ديگر سطح نازل کيفيت مهارتي هنرجويان و ناآشنايي با مهارت هاي مورد نياز امروز در بازار کار و همچنين نا آگاهي هنرجو از مفاهيم هنري و گرافيکي نقايص موجود را اثبات مي کند .
سوالات پژوهش
1- آيا سرفصل هاي رشته ي گرافيک رايانه اي با عناوين کتب درسي تناسب دارند؟
2- آيا برنامه ريزي درسي و محتواي درسي ارائه شده براي هنرجو با منابع آزمون کنکور متناسب است ؟
3- آيا سرفصل هاي در نظر گرفته شده تمامي نيازهاي هنر جويان را در بازار کار تأمين
مي کند ؟
فرضيه ها:
1- برخي از سرفصل هاي در نظر گرفته شده براي رشته گرافيک رايانه اي، فاقد منبع يا کتب تدوين شده و مخصوص براي اين رشته مي باشند.
2- منابع و کتب درسي ارائه شده در هنرستان هاي کاردانش براي رشته گرافيک رايانه اي با منابع آزمون کنکورسراسري، کنکور فني و حرفه اي و همچنين با آزمون هاي پودماني تناسب ندارد و هنر جو مجبوراست براي ادامه تحصيل کتب درسي رشته گرافيک (فني و حرفه اي)را مطالعه کند .
3- سرفصل هاي در نظر گرفته شده براي اين رشته نيازهاي هنرجو را در بازارکار پاسخ نمي دهد .
(1-1) آموزش هنر
زماني‌ كه‌ بحث‌?آموزش‌ هنر مطرح‌ مي‌شود، مي‌توان‌ آن‌ را به‌صورت‌ دو عامل‌ مستقل‌ در نظر گرفت‌: يكي‌ مقوله‌ي‌ هنر و ديگري‌ مقوله‌ي‌ آموزش‌. به‌ عبارت‌ ديگر، مي‌توانيم‌ بر اساس تعريف‌ هر يك‌ از اين‌ عامل‌ها به‌صورت‌ جداگانه‌، چشم‌اندازي‌ از آموزش‌ هنر را ترسيم‌ كنيم‌. البته‌ درنهايت‌ نيز بايد خط‌ كلي‌ را مشخص‌ كنيم‌. زيرا به‌ آموزش‌ هنر مي‌توان‌ از جنبه‌هاي‌ مختلفي‌ چون‌ آموزش‌ كودك‌، نوجوان‌ و بزرگسال‌ و يا جنبه‌ي‌ درماني‌، يا با تأكيد بر تكنيك‌ و غيره‌ نگاه‌ كرد.
در اكثر كشورهاي‌ دنيا، زماني‌ كه‌ اين‌ موضوع‌ مطرح‌ مي‌شود، بر اساس‌ شرايط‌ فرهنگي‌ حاكم‌ بر آن‌ جامعه‌ و دورنماي‌ نيازها و خواسته‌هايشان‌، برنامه‌اي‌ خاص‌ تدوين‌ مي‌شود. البته‌?در آن‌ جوامع‌، هنر نه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ درس‌ بلكه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ نگرش‌ مورد?ارزيابي‌ قرار مي‌گيرد و چه‌ بسا كه‌ در اكثر مواقع‌ به‌ عنوان‌ يك‌ شاخه‌ي‌ اصلي‌?و مجزا از ساير دروس‌ در نظر گرفته‌ مي‌شود. در آن‌ جوامع‌، هدف‌ آن‌ است‌ كه‌ با?آموزش‌ هنر يك‌ نگرش‌ و زبان‌ ارتباطي‌ در هنرجو شكل‌ مي‌گيرد.
آن‌چه‌ در تعريف‌آموزش‌ هنر مطرح‌ مي‌شود، عواملي‌ است‌كه‌ بر اساس‌ معيارهاي آموزش‌دهنده‌ و?آموزش‌گيرنده‌ دسته‌بندي‌ مي‌شود. بي‌شك‌، ما در هيچ‌ زمينه‌ي‌ هنري‌ نمي‌توانيم‌?تعريفي‌ دقيق‌ و مطلق‌ ارائه‌ دهيم‌، امّا مسلماً يكي‌ از اهداف‌ اصلي‌ هنر، آموزش‌?نوعي‌ ديگر از ديدن‌ است‌.
http://www.iricap.com/magentry.asp?id=2877
(1-2) تعريف هنر
با توجه به مطالب فوق تعريف هنر در فرهنگ غرب و فرهنگ ايراني به اين نحو مي باشد :
هنر به مفهومي که از مغرب زمين به ايران وارد شده (يعني art)، با مفاهيمي که در فرهنگهاي فارسي آمده، متفاوت ميباشد. در حال حاضر، در غرب به هراثري?که حاصل فعاليتهاي انساني باشد و پيش از تکوين سابقه نداشته?باشد، هنر مي گويند.
در فرهنگ و ادب فارسي، “هنر” به معناي کمال دانش، فضيلت، تقوا، مردانگي و جنگاوري است و نيز به معناي هر اثري? که از ظرافتهاي ويژه برخوردار باشد و لذت ديدار ايجاد کند. هنر امروزين (مدرن) ايران تقليد نادرست از هنر لجام گسيخت? معاصر(به مفهوم رايج در مغرب زمين) است.
هنر واژه اي است که از کهن ترين روزگاران نزد ايرانيان رايج بوده و در زبان پارسي امروز آن را همسان واژ?”art”(در زبان اروپايي) ميدانند.
art(اسم مذکر)، از سده دهم ميلادي وارد زبان فرانسه شده و در آغاز به معني “دانش و آگاهي” و سپس به معني “وسيله و روش”(از ريش? لاتيني art وartis)، تا سده هفدهم به صورت مؤنث و به اين معنا بکار رفته است:
راه دستيابي به چيزي (از سال 1160 م )، روش مهارت، دانستن چگونگي انجام دادن، خوش دستي.
آنچه انسان به طبيعت مي افزايد، چيزي که مصنوعي باشد. مجموعه آگاهي ها و شناخت ها از قواعد و ضوابط انجام کاري در يک قلمرو ويژه، پيشه اي که درآن پيشه ور مجبور باشد از ضوابط وقواعد منظمي پيروي کند. (آيت اللهي،1384: 41-42)
در زبان اوستايي،”هونره” به معناي کار نيک، دلاوري و جنگاوري و در پهلوي، “هونر” (مرکب از “هو” به معني خوب و “نره” به معني مردانگي) به معناي جنگاوري، قدرت، فضيلت، ارزش و مهارت آمده است.( بهرامي،1364: 1588)
در فرهنگ فارسي آمده است:
هنر: شناسايي هم? قوانين عملي مربوط به شغلي و فني، معرفت امري توأم با ظرافت و ريزه کاري، طريقه ي اجراي امري طبق قوانين و قواعد صنعت، مجموعه ي اطلاعات و تجارب. (معين، 1357: ذيل”هنر”)
آنچه بايد به آن تأکيد کرد، اين است که پرداختن به هنر، بدون دانش و فضيلت و کمال و نيز و هشياري و فراست، تحقق پيدا نمي کند.
دانش و فضيلت و کمال، همه از فضايل اخلاقي است و براي راهنمايي و راهبري انسان به سوي رستگاري و سعادت گزينش شده، اما هنر، بهترين و والاترين ابزار اين گزينش است. اگر هنرمند، گوهر فضيلت و کمال را از دست دهد و فضلي را که خداوند به او عطا فرمود تا در راه ارشاد مردم و تلذذ سالم از زندگي به کار گيرد، و اگر در مسير فساد و تباهي ابناي بشر و ايجاد آثار بي محتوا و عاري از معنا و مبادي اخلاقي ضايع سازد، او ديگر هنرمند نيست. بلکه توليد کننده ابزار و آلات فساد در پوشش اثر هنري است.
نکته ديگر آن که امروزه غالباً?”هنر” نه بر اثر هنري، بلکه بر رشت? هنري اطلاق مي شود. مثلاً رشته نقاشي مطلقاً به عنوان رشته اي هنري معرفي مي شود و چنين نيست که “هنر”فقط بر آن دسته از نقاشي هايي اطلاق شود که معيارهاي ارزش هنري را دارا باشد. اشکال کار در اين است که وقتي رشته اي به عنوان “هنر ” مطرح شود، هر کسي که در آن رشته فعاليت نمايد خودش را هنرمند مي نامد و آثار يا توليداتش را اثر هنري مي پندارند. (امين زاده و تقي زاده، 1380 : 110)
در اين مختصر هنر عبارت است از بيان، تفسير و تجلي کالبدي معارف معنوي و غير مادي، با الهام از عرفان و آگاهي به اصول و ارزش هايي که طبق جهان بيني و هستي شناسي خاصي تعريف شده و به منظور ارضاي حس حق جويي و معنويت گرايي انسان، براي تلطيف زندگي مادي، قابل تحمل نمودن زندگي دنيايي و آرامش بخشيدن به روح در بند جسم.
با اين تعريف از هنر در مي يابيم که يک اثر هنري علاوه بر ظاهر و فرم داراي محتوي مي باشد که بستگي به هنرمند خالق آن دارد که تا چه اندازه بتواند با توصل بر معارف معنوي و غير مادي و همچنين با الهام از عرفان و ارزش ها و فضيلت و کمال، اثر خود را معنا بخشد و در نتيجه اثري خلق کند که داراي ارزش هاي اخلاقي و حامل معنا و مفهومي الهي باشد . اينچنين اثري در اين دنياي مادي و مدرن پايدار و ماندگار مي ماند.
در مورد جامعه‌ي‌ خودمان‌، پس‌ از آن‌كه‌ تعريفي‌ نسبي‌ از?هنر را ارائه‌ كرديم‌، بايد بررسي‌ كنيم‌ كه‌ در پي‌ چه‌ هستيم‌ و چه‌ چيزي‌ در هنر?ما مهم‌ است‌. محتوا براي‌ ما مهم‌تر است‌ يا تكنيك‌ و يا چيزهاي‌ ديگر. در پي‌?ارائه‌ي‌ اين‌ تعريف‌ها، يكي‌ از جايگاه‌هاي‌ مهم‌ و مورد نظر ما نيز مشخص‌ خواهد?شد كه‌ همانا جايگاه‌ و رسالت‌ هنرمند و تعريف‌ وظيفه‌اي‌ است‌ كه‌ براي‌ او?قائليم‌. اين‌ موضوع‌ تا حد بسيار زيادي‌ روشن‌كننده‌ي‌ خواسته‌ها و نيازهاي‌ ما از?نظام‌ آموزشي‌مان‌است‌.
هنر را نبايد صرفاً بيان‌ احساسات‌ دروني‌ بدانيم‌. ?هنر عبارت‌ است‌ از به تصوير کشيدن حقايق‌ هستي‌ كه‌ ديگران‌ از درك‌ آن‌?عاجزند؛ در قالبي‌ قابل‌ فهم‌ براي‌ عام‌. وظيفه‌ي‌ هنرمند آن‌ است‌ كه‌ اين‌ حقايق‌?را كشف‌ و درك‌ كند و آن‌ را با زباني‌ قابل‌فهم‌ به‌ ديگران‌ ارائه‌ كند.
يكي‌?از مهم‌ترين‌ ويژگي‌هاي‌ هنر تأثيرگذاري‌ آن‌ است‌ و به‌ دليل‌ اشتراك‌ نهادي‌?ميان‌ انسان‌ها، اگر هنرمند با خلوص‌، حقيقت‌ را به‌ نمايش‌ بگذارد، اكثريت‌?انسان‌ها مي‌توانند با آن‌ ارتباط‌ برقرار كنند. هر قدر اين‌ خلوص‌ بيش‌تر باشد،?اثر هنرمند ماندگارتر مي‌شود. در اين‌جا است‌ كه‌ مي‌توان‌ رابطه‌ي‌ ميان‌ هنرمند و?جامعه‌ را مشاهده‌ كرد. امّا مسئله‌ اين‌ است‌ كه‌ چون‌ بسياري‌ از هنرمندان‌ زبان‌?اجتماعي‌ خود را نمي‌شناسند، و يا نسبت به آداب و رسوم و فرهنگ بومي خود پايبند نيستند، اين‌ امر باعث‌ مي‌شود بين‌ آن‌ها و مردم جامعه يا به‌?عبارت‌ ديگر ميان‌ اثر هنري‌ و مخاطب‌ فاصله‌ي‌ زيادي‌ ايجاد شود و زماني‌ كه‌ اين‌?اتفاق‌ رخ‌ مي‌دهد، اثر هنري‌ كاركرد اصلي‌ خود را از دست‌ مي‌دهد. در اين‌جا، اين‌?پرسش‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ آيا هنرآموزان ما در برنامه ريزي آموزشي خود اين شناخت و آگاهي را به هنرجويان خود مي دهند؟ و?در ايجاد و برقراري‌ ارتباط‌ هنرمندبا جامعه‌ موفق‌ بوده‌اند؟ به‌ هر حال‌، در صورت‌?عدم‌ارتباط‌، هنر وجهه‌اي‌ كاملاً شخصي‌ مي‌يابد و به هدف اصلي خود نمي رسد.
با بررسي بيشتر در اين وادي در مي يابيم که مسئله پرورش مهمتر از آموزش مي باشد. ‌، زيرا در آموزش‌ مجموعه‌اي‌ از اصول‌ و قواعد خاص‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ براي‌?رسيدن‌ به‌ آن‌ها تلاش‌ مي‌شود. در صورتي‌ كه‌ با درنظرگرفتن‌ ذات‌ هنر كه‌ هيچ‌?ثباتي‌ در آن‌ مطرح‌ نيست‌، نمي‌توان‌ بر روي‌ آن‌ تأمّل‌ خاصي‌ داشت‌. امّا?بزرگان‌ اهل‌ هنر ما هنوز بر آموزش‌ هنر تأكيد مي‌كنند، نه‌ پرورش‌. درمقابل‌، ما?نيازمند پرورش‌ هستيم‌.
آن‌چه‌ همواره‌ آموزش‌ هنر را در جامعه‌ي‌ ما با مشكل‌ روبه‌رو?كرده‌ است‌، نبود تعريفي‌ درست‌ از نيازها، شرايط‌ و حتي‌ خود هنر بوده‌?است‌. آيا هدف‌ هنر اين‌ است‌ كه‌ هنرجويان‌ تنها مهارتها و تکنيک هايي را فراگيرند و در نهايت بتوانند فرم ها و اشکالي را به طور صحيح ترسيم کنند؟ يا اينکه حس‌ و نياز و باورهاي‌ خود را از نهاد حقيقي‌ زندگي‌شان‌ بيان‌?كرده‌ و اثري خلق‌ کنند که برخواسته از فرهنگ و هويت ملي يشان است. هنر تنها تكنيك‌ صرف‌ نيست‌؛ هنرمند نياز دارد كه‌?جامعه‌شناس‌ هم‌ باشد و نياز و باور و زبان‌ جامعه‌ را درك‌ كند. از سوي‌ ديگر،?رسالت‌ اساسي‌ و اصلي‌ هنرمند كمك‌ به‌ پيشبرد و ارتقاء سطح‌ درك‌ جامعه‌ است‌،?البته‌ هنرمند به‌ تنهايي‌ قادر به‌ اين‌ كار نيست‌. ما بايد اجتماع‌ خود را در?كنار هنرمند پرورش‌ دهيم‌ و براي‌ رسيدن‌ به‌ اين‌ هدف‌ تمامي‌ ارگان‌ها و?سازمان‌ها بايد طبق‌ يك‌ سازماندهي‌ خاص‌ حركت‌ كنند.
بي‌گمان‌ ما نمي‌خواهيم‌?همه‌ي‌ هنرجويان‌ ما هنرمند از آموزشگاهها بيرون بيايند، امّا مي‌خواهيم‌ نگرش‌ هنري‌ داشته‌ باشند و?مفهوم‌ هنر را درك‌ كنند. همچنين‌ قرار نيست‌ همه‌ تركيب‌ رنگ‌ها را بدانند، امّا?نيازمند آن‌ هستيم‌ كه‌ آن‌ها حس‌ رنگ‌ها را بشناسند و درك‌ كنند زيرا اين‌ نگرش‌ و?درك‌ موجب‌ پرورش‌ روح‌ مي‌شود. جامعه‌ي‌ امروز ما از عدم‌ بالندگي‌ و بزرگي‌ روح‌?مردم‌ رنج‌ مي‌برد،?ما در ابتدا بايد بستر را آماده‌?كنيم‌. چقدر در نظام‌ آموزشي‌ ما به‌ آموزش‌ بصري‌ و تجربي‌ توجه‌ نشان‌ داده‌?مي‌شود؟ همين‌ مسئله‌ است‌ كه‌ باعث‌ مي‌شود هنرجو درنهايت‌ به‌ چيزي‌ بيش‌ از?آن‌چه‌ قبلاً فكر مي‌كرده‌ است‌، فكر نكند و چيزي‌ بيش‌تر كسب‌ نكند و تنها به‌?آن‌چه‌ هست‌ بينديشد، نه‌ چيزي‌ كه‌ بايد باشد. ايده نيازمند ذهن فعال و سالم است. دور ريختن عادات ديداري است. هنرمند بايد بتواند با شناخت و دانش، آنچه که در ذهن دارد منتقل نمايد. اين اتفاق نمي افتد مگر اينکه بتواند خوب ببيند، متوجه اثرگذاري متقابل پديده هاي مختلف بر روي هم باشد، حق آزمون و خطا را از خود سلب نکند، و ازهمه مهمتر متوجه تغيير باشد. اين موضوع زماني عملي خواهد شد که هنرآموزان در شيوه هاي تدريس خود آزادي عمل و رهايي از هر گونه عادات ديداري را به هنرجويان خود بياموزند. و اجازه آزمون و خطا را به هنرجويان بدهند. در اين موقعيت است که هنرجويان از تارو پود تنيده شده ي خود بيرون مي آيند و شهامت پيدا مي کنند که آنچه در ذهن پرورانده اند به ظهور برسانند. سپس مي توان با يک نگاه با فاصله و بدون تعلق عاطفي به کار، تشخيص درست تري بدهند و در نتيجه دستشان براي پيشنهادهاي متعدد، باز مي شود.
متأسفانه در بيشتر مواقع در شيوه هاي تدريس، نوع نگاه، و حتي تمريناتي که در کلاس درس ارائه مي شود ناشي از عادت مي باشد. مثلاً در اغلب موارد يک بحث آموزشي ساليان درازي است که بدون تغيير در محتوي و شکل و بدون در نظر گرفتن تحولات جامعه و محيط تدريس مي شود . اين عنصر عادت نيز همچنان به هنرجويان انتقال مي يابد و در نتيجه ما نه شاهد هنري تازه و منطبق با جامعه هستيم و نه هنرمندان خلاق و آزاد انديش را مي پرورانيم. عنصر “عادت” همواره با نظام آموزشي ما عجين بوده است؛ چه در شيوه آموزش، و چه در به کار گيري نتايج آن. طراحي که سوداي ايده پردازي در سر دارد، همواره بايد هوشيارانه از حضور فعال عادت جلوگيري کند. فرايند “عادت زدايي” در افراد مختلف، بسته به سوابق ايشان، گاه زود و گاه دير به نتيجه مي رسد. اما در نهايت هنرجويان متوجه مي شوند که خلاقيت در يک فضاي آسوده که در آن “نبايد” وجود ندارد، متبلور مي شود. البته خلاقيت محدود به ساخت تصويري بديع نيست. بلکه مي توان آن را در خلق کلامي هوشمند، انتخاب هوشيارانه مکان ارائه اثرو بهره گيري از “غير منتظره ها”جستجو کرد .
طبعاً شناخت يک طراح گرافيک نسبت به پديده هاي مختلف اجتماعي و فرهنگي در مقايسه با رشته هاي ديگر بايد بيشتر باشد. يعني براي انتخاب و ارائه يک ايده، شناخت نسبتا خوبي نسبت به اجتماع، مردم و فرهنگ و …. لازم است.
از سوي‌ ديگر، چيزي‌ كه‌ در?جامعه‌ي‌ ما مشخص‌ مي‌كند كه‌ هركس‌ به‌ كدام‌ سو بايد برود، قريحه‌ي‌ ذاتي‌ و?توانايي‌هاي‌ بالقوه‌ي‌ شخص‌ نيست‌ بلكه‌ شرايط‌ تحميلي‌ است‌ كه‌ متأسفانه‌ اين‌?تحميل‌ در شرايط‌ جامعه‌ي‌ ما بسيار زياد است‌. مسئله‌ي‌ مهم‌ ديگر نارسايي‌ در?پرورش‌ نگرش‌ بچه‌هاي‌ ما است‌: دانش‌آموزان‌ ما نگرش‌ ندارند كه‌ دليل‌ اصلي‌ آن‌?نبود تجربه‌هاي‌ عيني‌ است‌. نظام‌ آموزشي‌ موجود اين‌ امكان‌ را از ما گرفته‌ است‌?و با اين‌ وضع‌ امكانات‌ بالقوه‌اي‌ كه‌ در همه‌ هست‌، به‌ هدر مي‌رود. بي‌شك‌، هنر?بهترين‌ وسيله‌ براي‌ پرورش‌ خلاقيت‌، ايجاد نگرش‌ و پرورش‌ بينش‌ است‌.
اگر ما?پرورش‌ درست‌ بدهيم‌، آموزش‌ درست‌ خود به ‌خود به‌ وجود خواهد آمد.امّا اگر?بخواهيم‌ به‌ آموزش‌ صرف‌ بپردازيم‌، درنهايت‌ تنها تعدادي‌ كارشناس‌ و كاردان‌?خواهيم‌ داشت‌ كه‌ شايد هنر را بشناسند، امّا از درك‌ آن‌ عاجزند و نمي‌توان‌ آن‌ها?را عضو جامعه‌ي‌ هنري‌ قلمداد كرد، مقوله بعدي در وادي هنر مقوله ” آموزش” است که قبلاً به آن اشاره کرديم در اين راستا ابتدا به تعريف آموزش مي پردازيم.
آموزش: به طور عام، مترادف است با ارتقاي آگاهي هاي انسان، در زمينه هر موضوع، و هم? انسانها به نحوي با آن مرتبط هستند. بنا به اين تعريف، آموزش به افراد خاص، به سنين خاص، به مکان ويژه و به موضوع مشخص، محدود و منحصر نمي شود، بلکه ممکن است در مورد همه افراد در همه زمانها، در همه مکان ها، با ابزارهاي مختلف، به انحاء گوناگون و در زمينه هاي متنوع صورت پذيرد.
هدف هاي آموزشي مقاصدي هستند که مبين تغييرمورد نظردررفتار شاگردان هستند. هدف ها متفاوتند: برخي از آنها به آرمان هاي آموزشي ارتباط پيدا مي کنند-برخي به منزله ي اصولي هستند که منجر به نتيجه دلخواه مي شوندوبرخي ديگرفعاليت ها و عمل را در فرآيند آموزش مشخص مي کنند.به آن دسته از اهداف آموزشي که به صورت عبارت هاي کلي بيان مي شوند-هدف هاي کلي آموزش گفته مي شود. مانند:
1-آموزش و پرورش بايد توانايي هاي ذهني هنرجويان را بپروراند.
2-درس روش ها و فنون تدريس بايد مهارت تدريس راتقويت کند.
معمولا عبارت هايي که همچون عبار ت هاي فوق کلي بيان مي شوند، هدف کلي را تشکيل مي دهند.
زيرا ممکن است افراد برداشت هاي متفاوتي از آنها داشته باشند.اين عبارت ها تغييرمطلوبي را که بايد در رفتار شاگردان ايجاد شود مشخص نمي کنند و هنگام ارزشيابي پيشرفت کار شاگرد مشکلاتي را نيز پيش مي آورند. يعني هيچ وقت معلوم نمي شود که هدف ها تحقق يافته اند يا نه. اگر چه اين نوع هدف ها تصوري کلي به معلم مي دهند . هنگام تدريس چندان کمکي به او نمي کنند و معلم نمي تواند آنها را مستقيماً در فعاليتهاي آموزشي کلاس به کار گيرد. بنابراين هدف هاي کلي آموزشي(هدف هاي نهايي آموزشي) هدف هايي هستند که به صورتي مبهم بيان مي شوند و ممکن است در مقايسه با هدف هاي مرحله اي در مدت زمان بيشتري تحقق پذيرند. هدف هاي کلي آموزشي به آساني قابل وصول نيستند وکوشش زيادي براي رسيدن به آنها لازم است. اين گونه هدف ها اصولا تصوري ازغايت هاي آموزشي به دست مي دهد و ممکن است به عنوان نوعي انگيزه به کاررود. اگر چه براي رسيدن به آنها نمي دانيم چگونه بايد عمل کنيم . وقتي به آنها مي رسيم احساس غرور و موفقيت مي کنيم.
با وجود اينکه در اکثر نظام هاي آموزشي به هدف هاي کلي توجه نمي شود . مي توان اذعان داشت که هدف هاي کلي براي فعاليت هاي آموزشي هدف هاي پرارزشي هستند اين هدف ها فعاليت ها و هدف هاي مرحله اي ورفتاري راکه درنهايت امر از نظر آموزشي با ارزش هستند، روشن مي کنند و به آنها جهت و هماهنگي لازم را مي بخشند و به معلم امکان مي دهند تا تمام فعاليت هاي لازم را براي کسب دانش ها و مهارت هاي جديد براي شاگرد طراحي کند. ولي معلم بايد قبل از يک طراحي موثر مراحل کار را که به شاگرد توانايي رسيدن به رفتار نهايي را مي دهند بشناساند.
http://saadatmanesh.blogfa.com/post-1.aspx
(1-3) اما مراد از آموزش هنر چيست؟
اگر فقط آموزش مهارت ها بدون قيد معنويت مد نظر باشد، تمايزي بين آموزش “هنر” و “صنعت” نيست، نه تنها آموزش مهارت ها بايد همراه با آموزش معنويت و انسانيت باشد، بلکه هنر خود بايد پيام آور معنويت و منبعث از آن باشد، تا نقش خود را در هدايت مردم ايفا نمايد. اين امر از آن جهت اهميت دارد که در يک جامعه تعداد اندکي از افراد آموزش رسمي هنر مي بينند، ولي آحاد جامعه از طريق آنچه “هنر” ناميده مي شود و توسط کساني که هنرمند ناميده مي شوند، تحت تأثير قرار مي گيرند، هستند. در اينجا شرط است که آموزش هنر بتواند درک معنويت و توان انتقال زيباي آن را در آموزش گيرنده به وجود آورد و شايد بتوان ايجاد عشق به معنويت و جز معنويت نديدن را، “آموزش هنر” ناميد.
(1-4) آموزش هنر و دروني سازي ارزش ها
راسکين بر آن است که بزرگترين آثار هنري، بيانگر ارزش هاي اجتماعي و سياسي يک ملت است؛ زيرا در يک جامعه فاسد، هيچ اثر هنري بزرگي به ظهور نمي رسد.
(ابراهيمي،1384: 112)
سابقه بحث در مورد رابط? هنر با فضايل يا ارزش ها، به زمان افلاطون باز مي گردد. احتمالا افلاطون، نخستين متفکري است که بر خطرهاي اخلاقي آموزش و گسترش هنرها انگشت گذاشت. به عقيده او آموزش و گشترش هنرها مي تواند فضايل اخلاقي را سست و شخصيت اخلاقي ما را ضعيف کند.
پاسخ ايرادهاي افلاطون را معمولا در بحث معروف ارسطو در باب کاتارسيس جست و جو مي کنند. به نظر ارسطو هنرها رذايل اخلاقي را در ما نمي پرورانند، بلکه وجود ما را از آنها مي پالايند. با توجه به اعتبار نظري و عملي هر دو ديدگاه در امر آموزش، بر آن نيستيم که در اينجا به نفع يک ديدگاه به ميدان بياييم ، اما لازم است خطرهاي نهفته هر يک را گوشزد کنيم.
ديدگاه ارسطويي، که ميراث آن را مي توان در غايت بدون غايت کانت، هنر براي هنر و فرماليسم انتقادي مشاهده کرد، چنان نسبت به تأثيرات سوء هنرها بر فراگيرنده و مخاطب بي اعتنا مي شود، که وقتي عوارض آن شدت مي يابد، به ناچار به راه حل افلاطوني مميزي هنرها تن مي دهد.
با توجه به اين که زندگي معنوي و اخلاق گرايانه نيز خود را ضد نظريترين سنت انتقادي نشان داده است. اگر مطلوب ترين هنر، هنري است که بهترين فضايل و ارزش ها را بپروراند يا تجسم بخشد، پس بنيادهاي آموزشي و انتقادي نيز بايد از همان فضايل و ارزشها برخوردار باشد. به عبارت بهتر، هنرمندان آينده بايد به گونه اي پرورش يابند که از مطلوب ترين سلوک اخلاقي و شخصيت معنوي برخوردار شوند، يعني آنها بايد از برگزيدگان يا نخبگان جامعه باشند و تجربه اي والا، متعالي و منحصر به فرد باشد. چنين تجربه اي، وقتي به تجربه ي هنري بدل شود، به خودي خود موجب پرورش ارزش هاي اخلاقي و معنوي خواهد شد.
با مطالعه بيشتر در انديشه و آراي متفکراني چون آرنولد در مي يابيم که آموزش، ترويج و ارتقاي فرهنگ است و آموزش فرايند انسان سازي است و هدف آن منطبق با هدف فرهنگ است؛ يعني جست وجوي کمال ، ولي هدف فرهنگ از آموزش گسترده تر است. فرهنگ نه تنها جست وجوي کمال است، بلکه توجه به سيطره يافتن کمال نيز هست. ( جانسون،1378 : 42-43)
اگر آموزش، فرايند انسان سازي است، پس همان وظيفه دولت را به انجام مي رساند، زيرا در خدمت يک پارچه کردن جامعه است و علاوه، علاقه به ابتذال را از بين مي برد. بنابراين، نگاه آرنولد به فرهنگ و آموزش نيز نخبه گرا بود. چنان که مي بينيم، آرنولد مسائل و چشم اندازهايي را پيش روي ما مي گسترد که به عنوان مسائل بنيادي در برابر هر آموزشي که بخواهد ارزش مدار باشد، قد علم مي کند.
نخست آن نظام مدرن آموزش، ارزش هاي دموکراتيک خود را که آرنولد آنها را مبتذل مي خواند دروني مي کند. لذا همواره وجه بيروني ارزش هاي سنتي و ديني باقي مي ماند؛ يعني وجهي که صرفاً حصولي است، نوعي انتقال اطلاعات به شمار مي رود و با نمره ارزيابي مي شود. دوم اينکه هر نوع رويکرد تجويزي به ارزشها، مانع دروني شدن آنها لااقل در شرايط مدرن مي شود و لازم است از آن پرهيز کرد. سوم اينکه جنب? انعطاف پذير و سخت گيرانه ي ارزشهاي فرهنگي( يا ديني)، با هم تعامل دارند، يا به تعبير بهتر، رابطه اي ديالکتيکي ميان آنها برقرار است. يک سويه شدن فرهنگ، مانع کمال يابي انسان مي شود.
راسکين براي داشتن هنر خوب، نه فقط هنرمندان بايد انگيزه هاي شريف داشته باشند، بلکه جامعه هم بايد شريف باشد. اگر جامعه والا نباشد ، بعيد مي نمايد که هنر، احساس ها و انديشه هايي صلح آميز و زيبا در ما ايجاد کند.
لزلي جانسون، بر آن است که راسکين آموزش را نيرويي براي بهبود جامعه نمي دانست، بلکه به زعم او آموزش فقط در سطح افراد کارايي داشت.
راسکين نوشت:
هدف کلي از آموزش راستين، اين است که نه فقط مردم کارهاي درست انجام دهند، بلکه از کارهاي درست لذت برند. نه فقط پر کار باشند، بلکه از هر کاري لذت برند. نه فقط بياموزند، بلکه به آموختن عشق ورزند. نه فقط خلوص داشته باشند، بلکه عاشق خلوص باشند. نه فقط عادل باشند، بلکه تشنه و گرسن? عدالت باشند. همان، ص 75.
ارزش قائل شدن براي هنر، انديشه و دانش به خاطر خود آنها، مقام مهم و والايي در نظام انگيزشي مازلو دارد. اما در اينجا تأکيد ما بر اين است که هر نوع اغراقي در باره خودمختاري هنر و بري بودن آن از عوارض غير اخلاقي، بالضروره دچار تعارض و تضاد مي شود. تفکيک قطعي اخلاق و هنر، بيشتر ديدگاه مدرنيستي است، تا باستاني. فرهنگهاي گذشته همواره هنرمندان را همچون آموزگاران و حتي هاديان بشريت فرض مي کرده اند. دوران مدرن با تفکيک آموزش و زندگي، مسائل فراواني در نظام آموزشي پديد آورده است.
در نظريه هنر براي هنر، اين نوع مرزبندي و انتزاع گرايي به اغراق هايي ميدان داده است که هم در هنر و درک هنري و هم در آموزش هنر مسأله ساز بوده است.( ابراهيمي،1384: 116 )
آن شپرد در کتاب مباني فلسفه هنر ضمن تأکيد بر عدم امکان تفکيک اخلاق و هنر، مطالع? هنري را في نفسه داراي ارزش تربيتي مي داند.
هنر به راستي داراي نوعي ارزش اخلاقي است. اين سخن بي اساس است که هنر مي تواند جهان را به طور مستقيم دگرگون کند، يا مي تواند خود به خود منش هاي ما را تغيير دهد. هنر، ما را از بينش تخيلي نسبت به ديگران برخوردار مي کند و از طريق القاي ارزشها و نگرش ها، اغلب به شيوه هاي ظريف و غير مستقيم است، به سادگي مي توان از آن غافل گرديد. مطالعه در باره فرم هاي ادبيات، هنر و موسيقي ارزشمند است، بلکه از آن رو که مانند هر مطالعه ي ديگري درباره ي فرم، موجب آموزش انضباط و تأمل عقلي مي شود. غناي تجربه و دريافت زيبايي شناختي ما پرورش قواي تخيل و فهم ما ملازم است. هنر، هم عواطف را بکار مي گيرد و هم عقل را و مطالعه ي هنر، مستلزم ترکيبي از انعطاف نيروي تخيل و انضباط عقلي است. اگر توانايي خود را براي واکنش نشان دادن در برابر هنر بپرورانيم، بي گمان استعداهاي بالقوه ي انساني خود را پرورش داده ايم. (شپرد، 1375: 262-263)
(1-5) آيا مهارت بدون نگرش معنا دارد؟
در هنر و آموزش آن، فرهنگ هر آب و خاک نهفته است که پشتوانه و نيروي محرکه و
برانگيزانند? آن است. مفاهيمي که در غرب مبادي و گوهر هنر محسوب مي شود، ممکن است در مشرق زمين مبادي و گوهر هنر نباشد. مبادي هنر هر قومي به اصول زيبايي شناسي و نگرش هنر آن قوم بسته است که خود در فرهنگ آن قوم ريشه دارد.
هنر معاصر جوامع غربي يعني هر گونه فعاليت انساني که تا کنون کسي جز فرد هنرمند انجام نداده باشد. اين نوع هنر، که با تلاش برخي ناآگاهان در جامعه هنري ايران هم رواج يافته و آموزش داده مي شود، پديده اي عاري از مفهوم محتوا، معنويت و اصول و مباني اخلاقي است. هنر در مغرب زمين و اروپا پس از جنگ جهاني دوم به دليل بي اعتقاد شدن مردم به سياست و اخلاق، ضعف انديشه و بريدن از دين و مذهبي که در خدمت قدرتهاي برتر بودو به دليل بدبيني نسبت به هر گونه تفکر بشري، از مسير واقعي خود دور ماند.جاي تأسف است که همين هنر نازل را کساني که شايد چندان از مبادي و اصول زيبايي شناسي هنر و فرهنگ ايراني آگاهي ندارد، درهنرستان ها و دانشکده هاي هنري آموزش مي دهند.
فقدان منتقدان آگاه، بي توجهي ناشران کتاب به کتابهاي هنر و نحو? تفکر برخي از مسئولان کشوري در مورد هنر، که هنر را به مثابه زنگ تفريح مي پندارند، سبب شده است که هنر و آموزش آن در نظام جمهوري اسلامي ايران به سطحي بسيار نازل فرو افتد. بايد توجه داشت که پيشرفت دانش و هنر، با شعر و تبليغات امکان پذير نيست و اين حقيقتي است که بسياري نمي خواهند آن را بپذيرند. شعارهايي چون “بايد جهاني انديشيد و منطقه اي عمل کرد”، فقط ممکن است از گلوي عوامل بيگانه بيرون آمده باشد و جز در راه اميال و هدفهاي استعمارگران? آنان نيست. زيرا جهاني انديشيدن، به دليل سلط? فرهنگ بي ديني غرب بر جهان، عملا نفي مبادي اخلاق اسلامي است و ملت مسلمان ايراني آن را نخواهد پذيرفت.
(1-6) آيا هنرمند نياز به آموزش دارد
با توجه به اينکه امروزه، چگونگي‌ خلق‌ اثر، ويژگي‌هاي‌ تكنيكي‌ و محتوايي‌ آن‌، تأثيرگذاري‌ آن‌ بر مخاطب‌?و… همه‌ و همه‌ از جايگاهي‌ خاص‌ برخوردار است و بر اين‌ اساس‌ آموزش‌ هنر و?مسائل‌ مرتبط‌ با آن ‌اهميتي ‌دو چندان‌ مي‌يابد.
در ابتدا، بايد عنوان‌ كرد كه‌ در نظام‌ آموزشي‌ ما، تخصص?آموزش‌دادن‌ وجود ندارد و معلمان‌ و استادان‌ ما آموزشي‌ براي‌ چگونگي‌ ارائه‌ و?نحوه‌ي‌ تدريس‌ خود نمي‌بينند. به‌ عبارت‌ ديگر، در جامعه‌ي‌ ما آموزش‌ بر اساس‌?تجارب‌ شخصي‌ ارائه‌ مي‌شود؛ يعني‌ ميزان‌ تجربه‌ و پويايي‌ شخص‌ آموزش‌دهنده‌ است‌?كه‌ زمينه‌ساز موفقيت‌ و يا عدم‌ موفقيت‌ او مي‌گردد. البته‌ دانشگاهي‌ با عنوان ‌”تربيت‌ مدرس‌” ساخته‌ و راه ‌اندازي‌ شده‌ است‌. پس‌ از انقلاب‌ فرهنگي‌، اين‌ اميد?شكل‌ گرفت‌ كه‌ با شروع‌ به‌ كار اين‌ مجموعه‌، نظام‌ آموزشي‌ و از جمله‌ آموزش‌?هنر داراي‌ يك‌ روند و خط‌ سير مشخص‌ شود و معلمان‌ و استادان‌ ملزم‌ به‌ رعايت‌ و?پيروي‌ از اصول‌ علمي‌ و مشخصي‌ گردند؛ امّا نه‌ تنها اين‌گونه‌ نشد، بلكه‌ نظام‌?آموزشي‌ تضعيف‌ هم‌ گشت‌. از سوي‌ ديگر،?افراد بسياري‌ بدون‌ طي‌ مدارج‌ و سلسله‌ مراتب‌ لازم‌ در اين‌ نظام‌ آموزشي‌ تدريس‌?مي‌كنند، بدون‌ آن ‌كه‌ حتي‌ تجربه‌اي‌ در اين‌ زمينه‌ دارا باشند.
امّا?امروزه‌ بايد شرايط‌ را به‌ نوعي‌ ديگر مورد توجه‌ قرار داد. در زمينه‌ي‌ مشكلات‌?آموزش‌ هنر، بايد در ابتدا اين‌ مشكلات‌ را در دو شاخه‌ي‌ جداگانه‌ بررسي‌ كرد? مشكلات‌ دروس‌ تئوري‌ و نظري‌ هنر و مشكلات‌ دروس‌ عملي‌. در اين‌ ميان‌، اين‌?موضوع‌ نيز مطرح‌ مي‌شود كه‌ كدام‌ يك‌ از اين‌ دو سزاوار آموزش‌دادن‌ و?آموزش‌ديدن‌ است‌ و علاوه‌ بر آن‌، هر كدام‌ تا چه‌ مدرك‌ و پايه‌اي‌ اين‌ قابليت‌?را داراست‌.
در بسياري‌ از كشورهايي‌ كه‌ ما نظام‌ آموزشي‌ خود را از آن‌ها?اقتباس‌ كرده‌ايم‌، براي‌ رشته‌هاي‌ عملي‌ مانند نقاشي‌ دوره‌هايي‌ بالاتر از?كارشناسي‌ در نظر گرفته‌ نمي‌شود و از آن‌ پس‌ خود فرد است‌ كه‌ بر اساس‌?خلاقيت‌، تفكر و توانايي‌ مدارج‌ بعدي‌ را مي‌پيمايد. ولي‌ اين‌ موضوع‌ درباره‌ي‌?مباحث‌



قیمت: تومان


پاسخ دهید