بسم الله الرحمن الرحيم
موضوع پايان نامه :
خانه اميد (مرکز نگهداري کودکان خياباني کرمانشاه )
استاد راهنما :
جناب آقاي مهندس احمدي نزاد
دانشجو :
خانم حيدري
تابستان 92
فصل اول (تعاريف وکليات)
مقدمه
يكي از آسيب هاي جدي كه جامعة‌ ما را تهديد مي كند گسترش روزافزون كودكان خياباني است كه به دلايل گوناگون بخشي يا همة‌اوقات خود را در خيابان ها سپري و عمدتاً از طريق تكدي ، بزهكاري و شغل هاي كاذب و فصلي امار معاش مي كنند . گرچه آمار دقيقي از تعداد اين كودكان در دسترس نيست ، آماري كه براساس جمع آوري بخشي از اين كودكان تهيه شده بيانگر اهميت و عمق اين فاجعة عظيم ملي است كه صرف نظر از مشكلات و مسائلي كه در حال حاضر ايجاد مي كند ، پيامدهاي ناگوارتري در آينده اي نه چندان دور براي جامعه در پي خواهد داشت. طبق آمار رسمي فقط در سال 78 و نيمة‌ اول سال 79 حدود 7 هزار كودك خياباني را يكي از مراكز جمع آوري اين كودكان پذيرفته و نگهداري كرده است ، كودكاني كه از يك روز تا شش سال را در خيابان ها سپري كرده اند و حداقل سن آن ها 3 سال بوده است .
در سال‌هاي گذشته، شاهد طرح جمع‌آوري ساماندهي کودکان خياباني بوديم که تعدادي از آنها همشهري محسوب مي‌شوند و برخي ديگر ميهمانان ناخوانده کشورهاي همسايه. متوليان اين امر از بهزيستي گرفته تا شهرداري، کميته امداد و يا ساير دستگاه‌هاي اجرايي، يکديگر را به کم‌توجهي در مسئوليت‌شان، عدم تخصيص اعتبار، عدم اجراي صحيح و اصولي طرح متهم مي‌کنند و در پي آن هنوز که هنوز است نه طرح به شور رسيده و نه کودک خياباني سامان يافته است.
آوردن اين مقدمه بهانه‌اي بود براي پرداختن به بحث آسيب‌شناسي پديده کودکان خياباني و خطراتي که متوجه ايشان از طرف جامعه و همچنين وجود اين کودکان در بطن روزمرگي کلان شهرها و شهرهاي بزرگ دارد که رفع اين مشکل تنها در سايه توجه بيشتر وتخصيص مکاني براي نگهداري اين کودکان امکان پذير است.
اهميت پرداختن به پديده کودکان خياباني
بي‌شک انديشه مطالعه و بررسي کودکان خياباني در سال هاي گذشته اذهان کارشناسان مسائل اجتماعي را مشغول نموده است. کودکان فقير داراي خانواده يا بدون خانواده که در خيابان‌ها، ايستگاه‌هاي راه‌آهن، و ساير مراکز تجاري زندگي مي‌کنند، بخشي از جامعه بشري هستند که پرداختن به آن، جلوگيري از شروع آسيب‌هاي اجتماعي است.
بر طبق نظر يونيسف، کودکان خياباني با واقعيت تلخي از جدايي فزاينده خانواده روبه‌رو هستند و در خطر از دست دادن امکانات اساسي همچون بهداشت و آموزش مي‌باشند. کودکان خياباني با فقر شديد و تجربه مجموعه خطراتي مواجه هستند که اثر مخربي بر سلامتي آنها دارد. آنها با گرسنگي و تغذيه ضعيف، مشکلات بهداشتي، فقدان سلامت رواني، تأخير تحولاتي، مشکلات روان‌شناختي و عدم پيشرفت تحصيلي مواجه هستند. اين پيامدهاي بي‌خانمان با ديگر پيامدها زنجيره‌اي را تشکيل مي‌دهند که نيازهاي تغذيه‌اي کودکان برآورده نشود. رشد، تحت تأثير قرار گرفته و به تبع آن سلامت جسماني به خطر مي‌افتد و اين امر بهداشت رواني را به شدت تحت تأثير قرار داده، و در نتيجه توانايي تمرکز کاهش مي‌يابد و در پي آن عملکرد اجتماعي به شدت دچار افت مي‌شود.
کمبود اين امکانات در سنين نوجواني و جواني براي دختران بي‌خانمان در زمان بارداري که عمدتاً ناخواسته است، کودکان بي‌خانمان را در معرض وزن کم در زمان تولد، مشکلات سلامت و بيماري‌هاي مزمن، مشکلات شناختي و تحولي سنين رشد و مشکلات تحصيلي قرار مي‌دهد. البته اين نکته قابل تأمل است که تعداد بسيار کمي از اين کودکان از امکان تحصيلات ابتدايي برخوردار مي‌گردند.
مشکلات سلامتي با مشکلات روان‌شناختي همراه با عملکرد ضعيف اجتماعي، اضطراب، افسردگي و مشکلات رفتاري به دنبال حضور در خيابان، منجر به بروز شديد‌ترين آسيب‌هاي روانشناختي مي‌شود.

کودکان خياباني چه کساني هستند؟
سازمان جهاني بهداشت، کودکان خياباني را به چهار گروه مختلف دسته بندي کرده است:
? – کودکاني که در خيابان‌ها زندگي مي‌کنند و اولين نگراني آنها زنده ماندن و داشتن سرپناه است.
? – کودکاني که از خانواده خود جدا شده‌اند و موقتاً در مأمني مانند خانه‌هاي متروک و ساير ساختمان‌ها، پناهگاهها و سرپناه‌ها زندگي مي‌کنند و يا از منزل يک دوست به منزل دوست ديگر مي‌روند.
? – کودکاني که تماس با خانواده خود را حفظ مي‌کنند ولي به علت فقر، پرجمعيت بودن خانواده و يا سوءاستفاده جنسي و جسمي از آنان در بعضي شب‌ها و اکثر ساعات روز را در خيابان‌ها به سر مي‌برند.
? – کودکاني که در مراکز ويژه نگهداري مي‌ شوند اما قبلاً در وضعيت بي‌خانماني به سر مي‌برده‌اند و در معرض خطر برگشت‌ به همان وضعيت هستند.
از مشخصات برجسته کودکان خياباني مي‌توان به اين موارد اشاره کرد:
بيگانه و طرد شدن آنها از نظام و ساختار معمول اجتماعي، اقدام به رفتارهاي شديد ضداجتماعي (Anormy) و صدمه به خود، داشتن سوء ظن به خدمات رسمي و در نتيجه استفاده کم از منابع کمي موجود، زندگي کردن پايين‌تر و خارج از محدوده‌هاي سنتي سيستم رفاهي.
وجه مشخص ديگر اين کودکان گذراندن وقت زياد در خيابان است. همچنين خيابان منبع اوليه براي معاش اين گروه محسوب مي‌شود و بدين ترتيب مشخص مي‌گردد که به طور شايسته و مطلوب توسط بزرگسالان نگهداري نمي شوند. اين کودکان معمولاً يا داراي يک والد پدر يا مادر بوده و يا شاهد حضور ناپدري يا نامادري در خانه هستند. در حالت‌هاي بعدي مي‌توان از کودکاني نام برد که بي‌سرپرست هستند و يا در مراکز شبانه‌روزي بهزيستي نگهداري مي‌شوند.
کودکان خياباني از لحاظ تأمين معاش به چند گروه تقسيم مي شوند:
متکديان، بزهکاران (سارقين، توزيع‌کنندگان مواد مخدر، متخلفين جنسي)، – کارگران خياباني در مشاغل کاذب، کارگران خياباني در مشاغل واقعي، ولگردان متکدي با مشاغلي همچون تنقلات فروشي، واکسي، روزنامه و گل‌فروشي، فال، کوپن فروشي و در نهايت ضايعات جمع کن‌ها.
در اين ميان کودکان خياباني هستند که با خانواده تماس‌هاي مکرر دارند، به مدرسه مي‌روند و در پايان روز به خانه برمي‌گردند. عده‌اي ديگر، گاهگاهي با خانواده تماس دارند، به مدرسه نمي‌روند و به ندرت شب‌ها به خانه برمي‌گردند. و گروهي ديگر، کودکاني هستند که با خانواده خود هيچ تماسي ندارند، از تحصيلات بي‌بهره‌اند و در جستجوي سرپناه و غذا با گروه همسالان تعامل دارند.
از نکات برجسته کودکان خياباني، علل فرارشان از منزل است. از عوامل مهم مي‌توان فقر (اقتصادي)، تفاوت شديد طبقاتي و نبود عدالت اجتماعي، نرخ بالاي بيکاري، افزايش بي‌رويه جمعيت در محله‌هاي حاشيه‌نشين شهرها، فقر فرهنگي خانواده‌ها (بي‌ سوادي و کم سوادي)، افزايش نرخ طلاق، اعتياد، فوت يک يا هر دو والد بر اثر سوانح طبيعي و يا اجتماعي، افزايش بي‌رويه مشاغل کاذب با درآمد بالا، کمرنگ شدن فرهنگ مذهبي و ملي و سست شدن بنيان ارزش‌هاي اخلاقي و اعتقادي در جامعه را نام برد.
در اين ميان فرار کودکان از خانه با محوريت خانواده نقش اساسي را ايفا مي‌کند. عدم به کارگيري راهکارهاي تربيتي صحيح و بروز مشکلات متعدد، تبعيض بين فرزندان، کمبود محبت، لوس شدن، تنبيهات شديد فيزيکي، سوء استفاده جنسي، عدم درک حساسيت‌هاي دوران بلوغ نوجواني، ترس کودک از حضور در مدرسه، تفاوت سني فاحش والدين و کودک و نوع ارتباط بين نسلي، مقدار زوجات پدر خانواده، اختلالات رواني، سرقت‌هاي کوچک و بزرگ در منزل و مدرسه، فقر مادي و فرهنگي خانواده و طلاق، عمده‌ترين مشکلات درون خانواده است.
پيامد فرار از خانه و پناه آوردن کودکان به خيابان چيزي نيست جز آغاز سوءاستفاده‌هايي از اين کودکان از قبيل:آموزش کودکان و بکارگيري آنان براي حمل و توزيع مواد مخدر و ساير موارد غيرقانوني، آموزش و بکارگيري کودکان براي تکدي‌گري، آموزش و بکارگيري کودکان براي انواع سرقت، جيب‌بري، کيف‌زني، کيف‌قاپي، خفت‌گيري، کودک‌ربايي و … ، بهره‌کشي و سوءاستفاده‌ جنسي، فروختن کودکان جهت تجارت اعضاي بدن، آموزش و بکارگيري در اماکن فساد، فروختن و يا اجاره کودکان به منازل، بکارگيري در مشاغل خدمات پست دست‌فروشي و معرکه‌گيري، از جمله اين سوء استفاده‌هايي هستند که آثار مخربي براي سلامت جسمي و بهداشت رواني کودکان خياباني برجا مي‌گذارد.
هرگونه اقدام جهت پيشگيري يا کنترل پديده اجتماعي کودکان خياباني مستلزم شناخت اين گروه در دسته‌بندي‌هايي است که به آنها اشاره گرديد. اما اين پيشگيري و کنترل نيازمند ابزارهاي ويژه‌اي هستند که دستگاه اجرايي، سازمان‌هاي غيردولتي و خيريه‌اي، نقش تأثيرگذاري بر آن دارند. از مهم‌ترين اين عوامل مي‌توان به:
• حساس شدن و فعال شدن نهادهاي ديني نسبت به پديده کودکان خياباني.
• حمايت‌هاي اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي از طريق سازمان‌هاي غيردولتي از خانواده‌هاي کودکان خياباني و گسترش سيستم تأمين اجتماعي.
• ايجاد و گسترش مراکز شبه خانواده براي کودکان خياباني فاقد خانواده همچون سپردن آنان به خانواده‌هاي فاقد فرزند، براي آن دسته از کودکان خياباني که فاقد والدين هستند.
• ايجاد مراکز سيار و موقتي به عنوان سرپناه براي کودکان فاقد خانواده.
•تأمين و ايجاد سرپناه شبانه و ارائه آموزش‌هاي کارهاي فني و حرفه‌اي.
• ارائه خدمات مددکاري در محل حضور کودکان خياباني در خيابان‌ها.
• تفکيک بين دختر و پسر خياباني جهت پيشگيري و کنترل آسيب‌هاي اجتماعي.
ضرورت رويکرد اجتماعي به اين پديده و توجه به اينکه خياباني بودن جرم نيست ولي مي‌تواند منجر به جرمي همچون بزهکاري گردد.
• مطرح کردن بحث کودکان خياباني از طريق نشريات، صدا و سيما و حساس ساختن مردم نسبت به مشکلات کودکان خياباني.
• توسعه و تجهيز منابع انساني براي کار با کودکان و نوجوانان خياباني در موسسات دولتي و غيردولتي.
• تجهيز و فعال نمودن نهادهايي که در سطح شهرداري‌ها، دولت و سازمان‌هاي غيردولتي، با حقوق کودکان و نوجوانان سروکار دارند.
• استفاده از تجربيات موفق ساير کشورها در امور ساماندهي و بازپروري کودکان خياباني اشاره کرد.
با توجه به مطالب فوق بايد اذعان داشت که پديده کودکان خياباني که هر روز شاهد افزايش جمعيت آنها هستيم، مسلتزم بازنگري در راهکارهاي استفاده شده در اين حيطه است. زيرا اين کودکان با توجه به اينکه در رده‌هاي سني مختلف قرار دارند، احتياج به محيط مناسب براي رشد خواهند داشت. لذا بايد با توجه به عواقب اين پديده که شامل بزهکاري، سرقت، اختلال‌هاي شخصيتي و … مي‌شوند، تلاش شود تا شناختي بهتر از وضعيت اين کودکان حاصل گردد.
در حال حاضر اين پديده از شهرهاي بزرگ مانند: تهران، اصفهان، شيراز و مشهد به شهرهاي کوچک نيز سرايت پيدا کرده است و در صورت عدم برنامه‌ريزي دقيق شاهد آسيب‌هاي اجتماعي اين پديده خواهيم بود.
منابع:
? – بررسي خصوصيات زيستي – رواني و اجتماعي کودکان خياباني ، بهزيستي ????.
? – بررسي خصوصيات کودکان خياباني، مرکز امور مشارکت زنان نهاد رياست جمهوري ، ????.
? – منابع اينترنتي .
منبع : ماهنامه پيام زن، آبان ?? شماره ???
تعريف کودک خياباني :
به کودکاني اطلاق ميشود که بدون سرپرست وسرپناه ميباشند ودر بدنه جامعه حضوردارند، البته بعضا سرپناه هم دارند اما اين سرپناه مختص به والدين و… نميباشد بلکه متعلق به افرادي ميباشد که اين کودکان مورد سوء استفاده انها قرار گرفته وبراي انواع موضوعات از اين کودکان استفاده ميکنند.
چرايي وچگونگي مرکز نگهداري کودکان خياباني :
کودک محور طراحي ساختمان فضاي نگهداري کودک است ،کودک دراولويت قرار دارددارد. به اين معني که ساختمان بايد براي نگهداري موقت کودکان طراحي شود وپس از يادگيري اموزشهاي سني لازم ورسيدن به شرايط سني مطلوب يايد در اين مکان نگهداري شود.
ناديده گرفتن عادتمان شده است. حتي اگر پاي کودکانمان درميان باشد. شايد در اين هنگام بيشتر از مواقع ديگر. چه کودکان زبان اعتراض ندارند.
شهر بايد انسان محور باشد. اين را بيشتر کارشناسان شهري مي گويند. شهر بزرگ شده ، رشد پيدا کرده اما توسعه هنوز غايب است . زنان، راهي محيط هاي کاري شده اند، اما از ملزومات حضور اجتماعي آنان در شهر خبري نيست.
کودک جزيي از جامعه انساني شهرنشين است و توجه به او از اصول شهرنشيني. با اين حال گويا اين بخش از جامعه در شهرهاي ما چندان جدي گرفته نمي شوند. مگر به مناسبت روزجهاني کودک آن هم با پخش چند کارتون.
بچه هاي بايددر اين مکان نحوه کنترل رفتارهاي خودشان را در معيت راهنمايي بزرگسالان گرم و با توجه ياد مي گيرند. در اين مرحله بچه ها واقعا مايل به ياد گرفتن هستند و کنجکاوي مادرزادشان هم به آنها کمک مي کنند. مربي ها – با زمينه تحصيلي مناسب در زمينه آموزش به کودکان پيش دبستاني و رشد کودکان – مي توانند آن چه که بچه ها براي رشد فيزيکي ، احساسي و هوشي کودکان نيازمندند ، در اختيارشان بگذارند.
مرکز نگهداري از کودکان خياباني
کودک خياباني به کودکان زير 18 سالي اطلاق مي شود که در شهرهاي بزرگ براي بقا خود يا خانواده مجبور به کار يا زندگي در خيابانها هستند. ميزان ارتباط اين کودکان با خانواده متفاوت است، و ممکن است درحد ارتباط روزانه، چند بار در هفته، در ماه و يا گاهي حتي به چند بار در سال تقليل يابد و يا اينکه کلا فاقد ارتباط باشند: اين دسته از کودکان مي توانند از خدمات مرکز بهره ببرند. کودکان خياباني توسط نيروي انتظامي جذب مي شوند؛ کودک بزهکار به دادگاه و کودک در معرض بزه به بهزيستي ارجاع مي شود.پس از پذيرش کودک در مراکز ساماندهي کودکان خياباني، کودک به طور موقت (21 روز) در اين مرکز اقامت دارد و در اين مدت اقدامات تخصصي انجام و آن دسته از کودکاني که داراي خانواده هستند به آغوش خانواده بازگشت داده مي شوند و شرح حال آنها توسط مددکار پيگيري مي شود. ساير موارد به مراکز شبه خانواده انتقال و بطور دراز مدت نگهداري مي شوند. در اين طرح به خانواده هاي نيازمند و بيکار نيز جهت بازتواني کمک مي شود و با معرفي بهزيستي، وام اشتغال، به خانواده مذکور پرداخت خواهد شد و پيگيري مددکار 6 ماه تا 1 سال ادامه خواهد داشت.
اهداف:
– جذب، تشخيص وجايگزيني مناسب کودکان براي سرعت بخشيدن به حمايت آنان به منظور جلوگيري از آسيب هاي اجتماعي
– فراهم آوردن امکانات اوليه زندگي جهت استفاده از زندگي مناسب و سالم
– شناخت استعدادها و توانمنديهاي آنان و ايجاد زمينه‌هاي مناسب به منظور پرورش خلاقيتهاي آنان
– فراهم آوردن امکانات تحصيل و ارائه آموزشهاي حرفه اي مناسب
– سالم سازي محيط زندگي در شهرها
– ايجاد زمينه هاي اشتغال، بهداشت، تغذيه و … مناسب
– حمايت از خانواده به منظور پيشگيري از گسترش شيوع کودکان خياباني
مرکز تشخيص و جايگزيني کودکان خياباني درسازمان بهزيستي کشور که از سال 1378 در کشور راه اندازي شد.
مهمترين اهداف اين مراکز عبارتند از :
– شناسايي کودکان خياباني، حمايت از کودکان خياباني، برنامه ريزي براي بازگشت افراد به خانواده وبرنامه ريزي براي دسترسي اين گروه از کودکان به خدمات اجتماعي، فرهنگي و بهداشتي.
گروه هدف اين مرکز کودکان خياباني اند که در خيابان ها کار وزندگي مي کنند.
خدمات اين مراکز به صورت شبانه روزي ، رايگان ونحوه پذيرش به شکل زير است:
خود معرف
شناسايي وجذب از طريق همکاري با شهرداري ها واورژانس اجتماعي
تيم تخصصي اين مراکزشامل: مددکاراجتماعي- روان شناس- مشاور حقوقي- پزشک وکارشناس تربيتي مي باشد. اين مراکز در حال حاضر در تهران وکليه استان هاي کشور فعال مي باشد.
فصل دوم (مباني نظري طرح)
دگرگوني در باورهاي مذهبي
عقايد مذهبي نوجوانان معمولا در بين سنين دوازده تا هجده سالگي , شکل مجرد و متعالي به خود مي گيرد : مثلا , خداوند بيش تر به عنوان قدرتي ماورا” طبيعي تصور مي شود تا همچون موجودي انسان گونه يا پدر مانند نظرات مذهبي نيز سهل گيرانه تر مي شود . ظاهرا در تغيير ارزش هاي مذهبي , هم عوامل فرهنگي و هم سني تاثير دارند.
اوليا ي اسلام نوجواني يکي از نعمت هاي پر ارج الهي واز سرمايه هاي بزرگ سعادت در زندگي بشر شناخته اند : قال رسول الله عليه و آله : اوصيکم بالشبان خيرا فانهم ارق افئده ان الله بعثني بشيرا و نذيرا فحالفني الشبان و خالفني الشيوخ .
قال علي عليه اسلام : شيئان لايعرف فضلها الا من فقدهما اشباب و العافيه .
در جنبه منفي , اوليا ي الهي از اين دوره به دوره جنون و مستي تعبير کرده اند:
قال رسول الله صلي الله عليه و آله : الشباب شعبه من الجنون .
قال علي عليه السلام: اصناف السکر اربعه : سکر الشباب , سکرالمال , سکرالنوم و سکرالملک.
راه کارهاي اسلام براي برخورد با مشکلات نوجوانان
اسلام نسبت به نوجوانان وجوانان عنايت خاصي داشته است.پيامبراکرم(ص) مي فرمايند: “به شما سفارش مي کنم که به نوجوانان وجوانان نيکي کنيد، زيرا آنان نازک دل هستند وزود رنجيده خاطر مي شوند. نوجوانان نسبت به رفتارو گفتار والدين حساسند وزود برافروخته مي شوند. اگر والدين با آنان به ملايمت رفتار نکنند وتاب تحمل آنان را نداشته باشند، اعتبار خود را نزد آنان ازدست مي دهند. امام صادق (ع) به مردي از اهل بصره چنين فرمود:” برتو باد که به نوجوانان توجه داشته باشي، زيرا آنان پيش قدم تر از سايران درانجام کارهاي نيکند.”
نوجوانان درمرحله شکل گيري شخصيت خود هستند وبه رفتار درست گرايش دارند، بايد به آنان ميدان عمل داد وآنان را براي رشد همه جانبه شخصيت کمک کرد. طرح نظراسلام درباره نوجوانان دامنه گسترده اي را شامل مي شود وباديد اسلام درباره انسان درآميخته است.
وضعيت دوره نوجواني از نظر اسلام
دوره نوجواني با بلوغ آغاز مي شود. بلوغ دوراني است که فرد ازنظر جنسي، آماده توليد مثل مي شود وبه تعبير قرآن، به حد نکاح و ازدواج مي رسد.
و ابتلوا اليتامي حتي اذا بلغوا النکاح فان آنستم منهم رشدا فاذفعوا اليهم اموالهم ( انسا”4) :يتيمان را بياموزيد تا وقتي که به مرحله بلوغ و آمادگي براي ازدواج رسيده اند , پس اگر دريافتيد که آنان به رشد اقتصادي رسيده اند، اموالشان را به آنان مسترد داريد. بلوغ جسمي براساس اين آيه با ترشح هورمون ها وآمادگي جنسي همراه است. ولي اين بلوغ نشانه رشد يافتگي نيست وممکن است مدتها طول بکشد تا شخصيت فرد رشد کامل خود را بيابد وبتواند در اموال خود شخصا تصرف نمايد. فرد بالغ به حد تشخيص وتميز يا به تعبير قرآن به ” اشد” رسيده است. پس ازتولد، انسان وارد مرحله طفوليت مي شود، آن گاه به حد بلوغ وتشخيص مي رسد. فرد بالغ خير وصلاح خود را تشخيص مي دهدوبه مرحله استحکام و پابرجايي شخصيت مي رسد. نوجوانان را بايد به حساب آورد. معمولا والدين گذشت زمان وبزرگ شدن فرزندان خود را درنظر نمي گيرند وشيوه برخورد آنان با نوجوانان همانند قبل است ومي خواهند همواره خواسته هاي خود را برآنها تحميل کنند. به تدريج، آن دوران اطاعت و فرمان برداري کورکورانه کودکي به سر مي آيد ونوجوان وارد مرحله تازه اي مي شود که تفاوت فاحشي با دوران گذشته دارد.
حضرت علي (ع) مي فرمايد: فرزندت در هفت سال اول، مانند برگ خوش بويي است که او را مي بويي ومي بوسي، سپس درهفت سال دوم، مطيع و فرمانبردار توست، آنگاه ممکن است دشمن يا دوست تو باشد.
اگر والدين با نوجوان درست برخورد کنند ورفتار خوبي با او داشته باشند، اونيز واکنشي صادقانه و دوستانه خواهد داشت. ولي اگر رفتار والدين ناجور باشد، نوجوان را به عصيان وسرکشي مي کشاند وبناي مخالفت را مي گذارد.پيامبراکرم(ص) اين مرحله تازه را زمان مشورت و رايزني با نوجوان مي دانند و مي فرمايند:”فرزندت درهفت سال اول،آقاي خانه ( دوره سيادت) ودرهفت سال دوم، مطيع والدين (دوره اطاعت) ودر هفت سال سوم، مشاور خانواده (دوره مشورت) است. در دوره نوجواني، ديگر نمي توان تحکم نمود وبا سلطه واقتدار ازاو چيزي خواست. نوجوانان خود را هم رديف با ساير اعضاي خانواده مي بينند وانتظار دارند که از احترام لازم برخوردار باشند.
دوره بلوغ ونوجواني زمان ابهام، سردرگمي واشتباه کاري هاست. پيامبراکرم نوجواني را نوعي جنون دانسته، وفرموده اند:” نوجواني شعبه وشاخه اي از جنون است.”
جنون از ماده “جن” به معناي پوشيدگي واستتار است. گويا دوران نوجواني داراي ابهام و پوشيدگي است. نوجوان واقعا نمي داند چه چيزي در وجود او اتفاق افتاده است. تغييرات عمومي بدني وحالات رواني آنچنان سريع وهمه جانبه است که او را دچار تشويش و دل نگراني مي کند، تصميم گيري ها را براي او مشکل مي سازد وبرخوردهاي او را با خانواده ومردم سخت مي کند. حضرت علي(ع) نوجواني را به نوعي مستي تشبيه مي کنند و مي فرمايند: مستي چهارگونه است: مستي نوجواني، مستي مال، مستي خواب و مستي سلطه واقتدار. در دوره نوجواني، گويا فرد شعوروآگاهي خود را ازدست مي دهد ودرحالت مستي به سر مي برد، همه ارزش هاي اورا درهم ريخته است وجاي پاي استواري ندارند وبه طور خلاصه اينکه لنگ مي زند وپيش مي رود. دوره نوجواني زمان قوت وتوانايي بدني است. دوره ناتواني کودک به سرآمده ونوجواني توانايي بدني خوبي دارد. قرآن به بيان اين قوت و قدرت پرداخته، مي گويد: “ازجمله نيروهايي که در دوره نوجواني به اوج خود مي رسد، قواي شهواني است”. شعله کشيدن قواي شهواني تعادل بدني نوجوان را به هم مي زند واو را تحريک کرده، به سمت جنس مخالف مي کشاند. قرآن مجيد در داستان حضرت يوسف، تحريک اين قوه را به زيبايي بيان کرده است: آن زن (زليخا) قصد او(يوسف) کرد، واو (يوسف) نيز – اگربرهان پروردگارش را نمي ديد – قصد وي مي کرد. طبيعت وجودي جوانان به گونه اي است که رقابت ها درجريان دارد وگاه شدت مي گيرد ونيز به صورتي است که مي خواهند همه چيز را منحصر به خويش کنند ومدت ها طول مي کشد که به خطاي خود پي ببرند. نوجوانان تجربيات اندکي دارند وفراز ونشيب هاي زندگي را نيازموده اند وهمين محدود بودن تجربه گاهي آنان را به سمت انحرافات مي کشاند. وجود والدين دلسوز ومربيان لايق وجامعه اي سالم وتربيتي به موقع، مي تواند از سقوط نوجوانان جلوگيري کند.
پيشگيري از وقوع مشکلات نوجوانان ازديدگاه اسلام
اهميت تاثير خانواده بررفتار فرد به قدري است که همه نظريه پردازن توجه خود را به آن معطوف نموده اند. ديدگاه بيولوژيکي – فيزولوژيکي به شباهت فرزند به والدين به لحاظ زيستي توجه دارد وتربيت وي درمحيط خانواده را باعث شباهت مضاعف مي داند. گرچه خانواده نقش مامن وماواي کودکان ونوجوانان را دارد اما پژوهش هاي محققين مختلف نشان مي دهد که در بسياري از موارد خود به عنوان يکي از عوامل موجود مشکلات ايشان عنوان مي گردد. کول وهال مشکلات خانوادگي را به عنوان يک طبقه از مشکلات نوجوانان مطرح نموده اند. براون نيز به مشکل خانواده ودخالت هاي آنان درامور نوجوانان اشاره نموده است. همينگ که مشکلات دختران جوان را به چهار دسته تقسيم نموده، مشکلات خانوادگي را يکي از آنها دانسته است. کروکرو نيز عنوان مي کنند که بسياري از افراد جوان با مشکلاتي نسبتا جدي در ارتباط با زندگي خانوادگي، تجارب مدرسه اي، فعاليت هاي شغلي و ارتباطات اجتماعي مواجهند.
درايکورز معتقد است که پيشرفت تکنولوژي وتغييرات سريع در شيوه زندگي موجب بروز مشکلات متعددي براي جوانان گرديده است که برخي از آنها ازاين قرار است:
-1 احساس عدم تعلق -2 ازبين رفتن ارزشهاي اخلاقي ومعنوي -3 تغيير ونوآوري -4 بي ثباتي والدين در دوستي با فرزند.
پديده كودكان بد سرپرست از مسائل و مشكلات اجتماعى
است كه در همه اعصار و مكان ها وجود داشته و با رشد
تكنولوژى و پديده شهرنشينى تحت عنوان كودكان خيابانى
رخ نمايانده و هر از چند گاهى مشاهده اين معضل در اجتماع،
مسئولين را بر آن مى دار دكه جهت رفع آن چاره اى بيانديشند؛
حال آنكه اين پديده مسأله اى چند عليتى و نيازمند همكارى و
اى كه در طى ساليان C عزم تمامى اركان حكومت بوده و بيمارى
متمادى و متأثر از هزاران عامل پيچيده حادث شده با نسخه اى
كه يك شبه و بدون شناخت علل و عوامل پديد آورنده آن تجويز
گردد، بهبود يافتنى نيست. مقاله حاضر به بررسى مسائل
روانى و اجتماعى يك كودك خيابانى مى پردازد، و هدف آن
آشنايى بيشتر و عميق تر پديده كودكان خيابانى و فعاليت هايى
است كه در حال حاضر در رابطه با اين كودكان در سازمان
بهزيستى در حال انجام شدن مى باشد، و همينطور دستيابى
به راهبردهاى مؤثر براى بهبود وضعيت اين كودكان.همچنين
با توجه به گستردگى ابعاد آسيب ديدگى يك كودك خيابانى،
به نقش مؤثر كار گروهى، در يارى رسانى در زمينه رشد و بهبود
وضعيت يك كودك خيابانى نيز پرداخته شده است.
مقدمه
پديده كودكان خيابانى ما حصل تعاملات و اثرات متقابل فردى
(مانند نارسايى هاى جسمى و روانى، هوشى، آسيب هاى مغزى،
اختلالات رفتارى، مصدوميت و…)، خانوادگى (فقر اقتصادى،
اختلاف با والدين، وجود ناپدرى، وجود نامادرى، جمعيت زياد
خانواده، فوت والدين، فقدان آگاهى والدين درزمينه تربيت كودكان،
سابقه تبهكارى در خانواده، بيمارى مزمن يكى از والدين، وجود
معلوليت در خانواده و …) و مشكلات محيطى (مانند محيط جرم
خيز، اغفال دوستان، مشكلات محيط مدرسه، بيكارى، جنگ، تماس
دائمى با معيارهاى اخلاقى و فرهنگى مغاير با معيارهاى خانواده،
وسايل ارتباط جمعى كه در توليد نيازها نقش مهمى ايفا مى كند،
فقدان امكانات براى پر كردن اوقات فراغت و …) است (انجمن
حمايت و يارى آسيب ديدگان اجتماعى، 1381 ). بنابر مجموعه اى
از عوامل فوق، كودكان از خانه به عنوان امن ترين مكان و پناهگاه
اعضاى آن مى گريزند و يا توسط اولياى خود بيرون رانده مى شوند.
فرار اين كودكان اغلب به علت ترس، خشم، يا انتقام جويى در مقابل
عوامل مخرب و آشفته خانوادگى است كه سبب مى گرددكودك براى
مدتى مكان هاى ديگر را به منزل خود ترجيح دهد. كودكانى كه
احتمالاً بدون گناه و تقصير تنبيه شده اند يا از انجام تقاضاهاى بيش
گزارش يك مورد كودك خيابانى
آرزو قويدل
كارشناس روانشناسى كودكان استثنائى
E_mail : Arezoo_Ghavidel @ yahoo.com
از ظرفيت و توانايى شان عاجز بوده اند، به علت ترس و انتقام جويى
سنگين، فرار را برقرار ترجيح . و براى خوددارى از انجام وظاي
دهند.آنها از منزل فرار مى كنند و حتى نمى دانند چه مى كنند، D مى
كجا مى روند و حتى چطور مى توانند والدين خود را بيابند و غالباً به
خيابان ها، پارك ها و اماكن نه چندان مطلوب پناه مى برند.
نگرانى هايى كه در زمينه مسائل بهداشتى و سلامت كودكان
خيابانى از نظر جسمانى، روانى و اجتماعى مطرح مى باشد، مشابه
مسائلى است كه در مورد افراد عادى وجود دارد. لذا شناخت علل و
عوامل و آثار اين پديده يكى از ضروريات جامعه كنونى ماست. ارائه
طريق و اقدامات علمى و حرفه اى، نقش قابل توجهى در امر
پيشگيرى و كنترل فرايند حمايت و درمان اين گروه از كودكان دارد.
شرح موضوع
در اين بخش ابتدا به بررسى اطلاعات كلى در رابطه با مشخصات
فردى و تاريخچه خانوادگى مددجو و سپس اقدامات به عمل آمده
پس از ورود كودك به مركز، مى پردازيم. به لحاظ رعايت ملاحظات
اخلاقى از ذكر نام مددجو، نام افراد خانواده و نام برخى مكان ها
خوددارى شده است.
اطلاعات كلى
كودك مورد نظر 9 ساله، داراى موهاى مشكى صاف و رنگ چشم
قهوه اى تيره و رنگ پوست تيره مى باشد. فرزند اول مادر و فرزند
سوم پدر است. تا يكسالگى نزد والدين خود زندگى مى كرد و پس از
حبس مادر، تا 8 سالگى نزد پدر و همسر سوم وى (خاله مددجو)
زندگى مى كرده كه كه طى اين مدت پدر هيچگونه اقدامى جهت
تهيه شناسنامه و فراهم نمودن شرايط تحصيل كودك انجام نداده
است. در 8 سالگى، پدر وى را نزد مادر مى فرستد. مادر به علت
ازدواج مجدد، اعتياد و بيكارى ناپدرى، از پذيرش او خوددارى
نمايد و كودك را نزد پدر بزرگ (پدرى) مى فرستد، كه جد پدرى D مى
كند D نيز به علت بيكارى و فقر اقتصادى از پذيرش كودك خوددارى مى
و وى را نزد عمه كه ساكن يكى از شهرهاى اطراف تهران بوده
فرستد و او مدتى نزد آنها زندگى مى كند، اما به علت ناسازگارى D مى
با فرزندان عمه و مورد ضرب و شتم قرار گرفتن توسط شوهر عمه
آنجا را نيز ترك مى كند. وى چند شب را در خيابان سرگردان
گذراند و سپس با كمك شخصى ناشناس، مبلغى را تهيه و به D مى
قصد سفر به شمال و رفتن به منزل مادر بزرگش در حالى كه آدرس و
شماره تلفن دقيقى از آنها نداشته، از شهرستان محل سكونت
عمه،راهى تهران مى شود كه توسط مددكاران شناسايى و به ستاد
پذيرش و هماهنگى كودكان خيابانى معرفى شده و از آنجا نيز در
42
تاريخ مهرماه 1383 به مركز بعثت ارجاع داده مى شود. او در بدو
ورود، از بهداشت فردى پايينى برخوردار بود. وضعيت واكسيناسيون
و تاريخچه بيمارى هاى قبلى اش نامشخص بودو خشكى شديد
پوست به خصوص در ناحيه دست ها، صورت و اطراف لب ها مشهود
بود. در معاينه، آثار سوختگى قديمى روى مچ هر دو پا ديده مى شد
كه به بيان خود كودك ناشى از ريختن آب جوش به هنگام خواب و
در زمان خردسالى اش بوده است.
مشخصات خانوادگى
طبق بررسى هاى مددكاراجتماعى، پدر مددجو 38 ساله، داراى
تحصيلات در مقطع ابتدايى، معتاد و بيكار مى باشد. گاهى به
جمع آورى ضايعات و فروش آنها مى پردازد. وى خود نيز فرزند طلاق
است و از زمان تولد، نزد مادرش كه به تكدى گرى مشغول بوده رشد
يافته، در سن 16 سالگى با دختر 12 ساله اى ازدواج مى كند كه
همسرش به علت ناسازگارى، با داشتن دو دختر از وى جدا مى شود.
در حال حاضر دختر اول ازدواج نموده و دختر دوم هم به علت بد
رفتارى هاى پدر از منزل فرار كرده و در خانه سلامت يكى از شهرهاى
استان مازندران پذيرش و مدتى در آنجا نگهدارى شده است و در
حال حاضر نزد عمه خود زندگى مى كند. پدر پس از طلاق از همسر
اول،در تهران اقدام به ازدواج با مادر مددجو كه او نيز داراى سن
كمى بوده مى نمايد. مادر در حال حاضر 22 ساله، بيسواد و معتاد
است. حاصل اين ازدواج، كودك مورد بررسى مى باشد. يك سال
بعد از تولد وى، مادرش به علت حمل مواد مخدر به مدت هفت سال
راهى زندان مى شود و پس از آزادى از زندان اقدام به ازدواج با فردى
معتاد و بيكار مى نمايد. پدر مددجو در طى اين سال ها اقدام به
ازدواج هاى متعدد مى نمايدو صاحب پنج فرزند ديگر مى شود. در
يك از اقوام اطلاع دقيقى از آدرس محل سكونت D حال حاضر هيچ
پدر ندارند. جد پدرى كه نيز اقدام به ازدواج مجدد نموده بود، در
حال حاضر از يكى از برادرهاى مددجو نگهدارى مى كند. اقوام
مادرى مددجو نيز به كار خريد و فروش مواد مخدراشتغال دارند.
وضعيت روانى
در مرحله تشخيص ابتدائى، روانشناس پس از انجام مصاحبه هاى
اوليه و شرح حال گيرى به معاينه وضعيت روانى، انجام آزمون هاى
روانشناختى از جمله ماتريس هاى پيشرونده ريون كودكان، آزمون
بندر گشتالت و نقاشى آدمك مك اور پرداخت. بررسى هاى به عمل
آمده نشان دادند كه احساس و هيجان كودك در پيوستن به خانواده
مثبت و علاقمند به بازگشت نزد خانواده مادرى، خصوصاً مادربزرگ
و دايى ها بود. زبان دريافتى خوب، اما در زبان بيانى كمى كند بود
و گفتارش به آسانى درك نمى شد. در به كار بردن فعل و فاعل
عمل مى كرد و خزانه لغاتش پايين بود، به صحبت ها شاخ و . ضعي
برگ زياد مى داد و مدام بايد به وى موضوع اصلى يادآورى مى شد.
داراى فقر محتواى كلام، تفكر جانبى و خارج از موضوع و جزئيات
نامربوط در صحبت هايش بود، ولى بالاخره به موضوع اصلى بر
گشت. پاسخ ها مرتبط با سؤالات مطرح شده بودند و درك مطلب D مى
خوبى داشت.خلق بطوركل بالا و گاهى تحريك پذير و نوسان دار
بود. عاطفه با خلق هماهنگى داشت و حالت هاى سرخوشى و گاهى
و . هم خشم و گريه در وى مشاهده مى شد. حافظه فورى ضعي
روز را . حافظه غير متوالى كلمات وى 3 بود. اوقات مختل . گستر
نمى توانست شناسايى كند، روزهاى هفته، ماه ها و فصل ها را
شناخت. از لحاظ برترى طرفى دست، پا و چشم راست و گوش، D نمى
بود، نسبت به . چپ برتر بودند. قضاوت و شيوه حل مسأله ضعي
مسائل و مشكلات خود آگاهى و بينش نداشت و بينش عقلانى و
بود. مهارت هاى مقابله اى وى بيشتر منفعلانه . هيجانى اش ضعي
بود و اعتماد به نفس خوبى داشت.طبق مشاهدات، ويژگى هاى
بارز رفتارى اش شامل بى توجهى، تكانشگرى، فزون جنبشى،
نافرمانى ستيزشى، علاقه به فعاليت هاى انفرادى و عدم شركت در
برنامه هاى گروهى، علاقه به نقاشى، رقص و بازى با اسباب بازى
بود. شب ادرارى نيز داشت. هوشبهر كلى وى در آزمون ريون بين
(مرزى) . 72 تا 82 بود و بدين ترتيب در سطح افراد عادى ضعي
قرار مى گرفت. البته رفتارهاى تكانشى وى از جمله پاسخ بدون
تفكر هم مى توانست در نمره آزمون تأثير داشته باشد. نمره رشدى
مددجو در آزمون بندر گشتالت 16 و نمره آسيب مغزى 17 و نمره
تواند نشان D 3 بود كه مى / به دست آمده 91 Z عاطفى 3 بود. نمره
دهنده تأخير قابل ملاحظه رشدى و احتمال نقائص عصب شناختى
درمانجو باشد. شاخص هاى عاطفى به دست آمده در آزمون
هاى D 1بزرگ تر از محرك / بندرگشتالت عبارت بودند از اندازه بزرگ ( 3
اصلى)، بسط دادن ( 3 صفحه) و پاك كردن هاى مكرر كه نشان
دهنده برون ريزى عاطفى، تكانشگرى، تحريك پذيرى هيجانى،
پرخاشگرى و اختلالات عاطفى در مددجو بود. تفسير صورى و
محتوايى نقاشى آدمك بيانگر اين بود كه فردى خيالپرداز و رويايى
دهد و راه را براى پيشرفت D مى باشد، به ارزش هاى برتر توجه نشان مى
در آينده باز مى بيند. تبعيت از قواعد را به راحتى نمى پذيرد، جاه
شد. مصمم، داراى اعتماد D طلبى و خشونت هم در وى مشاهده مى
به نفس، ميل به مشاركت، گرايش عميق به پيشرفت، درخشش و
گشايش، شادى، خوشبينى، نياز به تحقق خويشتن و جلب توجه و
ميل به محبوبيت دارد. حالات وسواسى، فزون تنشى و بازدارى،
دل مشغولى هاى زيبايى شناختى و بازخوردهاى تحريك آميز و
تمايلات هنرى دارد. راغب و كنجكاو به شنيدن است، ميل به
. فعاليت ، پويايى، تحرك و شادى دارد و از طرفى در ابراز عواط
ناتوان است. رگه هاى خلقى هيجان پذيرى و اضطراب هم در وى
ديده مى شد. پس از ارزيابى انجام شده و ارجاع به روانپزشك مركز
جهت بررسى هاى عصب شناختى، نوع آسيب مغزى وى عملكردى
بر DSM-IV تشخيص داده شد. بر اساس معيارهاى چند محورى
روى محور يك ، دو احتمال در نظر گرفته شد كه براى تشخيص
افتراقى نياز به بررسى و مشاهدات رفتارى بيشترى بود:
1 بيش فعالى همراه با كمبود توجه
2 اختلال خلقى(دو قطبى)
و بر روى محور چهار:
1 مشكلات مرتبط با گروه حمايت اوليه(خانواده)
2 مشكلات آموزشى
3-مشكلات مسكن و اقتصادى
4 مشكلات محيطى و روانى اجتماعى
با توجه به اين موارد براى مدد جو يك درمان زيستى ، روانى ،
اجتماعى و آموزشى با اهداف زير در نظر گرفته شد:
1 ارجاع مددجو به مراكز شبانه روزى جهت فراهم نمودن محيط
43
مناسب و رشد هر چه بيشتر فردى و اجتماعى وى
2 حذف رفتارهاى شب ادرارى، برون ريزى عاطفى و پرخاشگرى
3 كاهش سطح فعاليت، تكانشگرى و حواسپرتى
4 بهبود توجه، بينش، تكلم، حافظه، وقوف به زمان، مكان و
شخص
5 افزايش فراخنايى توجه، خزانه لغات، توانايى ارتباط با ساير
مدد جويان و همكاران
6 ثبات هيجانى و تحمل به تأخير انداختن نيازها
چنين رويكردى شامل برنامه هاى مددكارى، دارو درمانى، روان
درمانى فردى و گروهى،به صورت نقاشى درمانى و انواع روش هاى
رفتار درمانى،قصه درمانى، برنامه ريزى آموزشى و ترميمى و آموزش
مهارت هاى اجتماعى، نگهدارى و افزايش عزت نفس مدد جو بود.
توضيحات مربوط به هر يك از اقدامات، با توجه به مراحل به كارگيرى
و روش استفاده آنها به تفصيل در بخش هاى ذيل داده شده و با
توجه به اينكه مطالب به صورت گزارش كار ارائه شده، مشخصات
منابع مورد استفاده در انجام كار، در پايان مقاله ذكر گرديده است.
اقدامات انجام شده
اقدامات مددكارى
1 انجام مصاحبه هاى متعدد جهت جلب اعتماد مددجو و با هدف
كمك به وى
2 انجام مصاحبه جهت كسب اطلاعات اوليه از خانواده
3 ارجاع به پزشكى قانونى جهت انجام پيگيرى هاى قضايى در
رابطه با بررسى سوء استفاده جسمى و جنسى
4 بازديد از منزل عمه مددجو
5 ارتباط با خواهر مددجو جهت كسب اطلاع از دليل حضور وى
در بهزيستى و سپس منزل عمه
6 ارتباط با بهزيستى استان مازندران جهت كسب اطلاع از
خانواده مددجو
7 ارتباط با بهزيستى استان مازندران جهت درخواست بازديد از
منزل مادر بزرگ (مادرى) و كسب اطلاع از محل سكونت و آدرس
مادر
8 بازديد از منزل خاله مددجو جهت كسب اطلاع از مادر
9 تماس با مادر مددجو جهت كسب اطلاع از وضعيت خانوادگى
10 بازديد از منزل جد پدرى و مصاحبه با وى در رابطه با تاريخچه
خانوادگى
11 تماس مجدد با بهزيستى استان مازندران و بيان مشكلات
خواهر مددجو و احتمال آسيب وى در منزل عمه
12 پيگيرى مربوط به انتقال مددجو به يكى از مراكز شبانه روزى
13 راهنمايى پدر بزرگ مددجو جهت حمايت اقتصادى براى
حمايت بيشتر از برادر مددجو
14 تهيه گزارش و صورتجلسه تخصصى پس از دو ماه و ارسال آن
به همراه گزارشى به ستاد، جهت فراهم نمودن مقدمات انتقال به
شبانه روزى
15 ارتباط با مديريت بيمارستان محل تولد مددجو جهت پيگيرى
وضعيت وى در زمان تولد
16 – انتقال مددجو بعد از هفت ماه به بهزيستى استان مازندران
و سپس يكى از مراكز شبانه روزى اين استان
اقدامات روانپزشكى (دارو درمانى)
داروهاى مورد استفاده در مرحله اول كه هر دو، احتمال محوريك
را تا زمان مشخص شدن اختلال اصلى پوشش مى داد، عبارت بودند
از:
Tab Thioridazine 10mg
Tab Hydroxyzine 10mg
اقدامات روانشناسى
) كاربرد نقاشى در درمان n ال
با هدف فراهم كردن شرايط زير در نظر ” نقاشى درمانى ” ده جلسه
گرفته شد:
برقرارى ارتباط با درمانگر و دريافت توجه و پذيرش
پى بردن به افكار و احساسات و تعارض هاى درمانجو
كاهش تنش و تخليه هيجانى
كاهش سطح پرخاشگرى
افزايش توجه و تمركز درمانجو
و احساسات درمانجو . سازماندهى و نظم دادن به افكار ، عواط
امكان ابراز وجود
افزايش خلاقيت
ب) رفتار درمانى
برنامه رفتار درمانى شامل به كارگيرى انواع تكنيك هاى تقويت
رفتار بود كه عمده ترين آن، برنامه اقتصاد ژتونى بود. ويژگى ها و
شيوه اجراى برنامه به اين ترتيب بود :
برنامه اقتصاد ژتونى و مبادله ژتون ها با زبان ساده براى كودك
توضيح داده و تفهيم گرديد.
در اين برنامه، ژتون چيزى بود كه كودك مى توانست آن را ببيند،
لمس كند، بشمارد و مشاركت داشته باشد (ستاره هايى به رنگ زرد).
كودك مى توانست ژتون ها را با تقويت كننده هاى
واقعى(جايزه)معاوضه كند.
كودك ژتون را از تغيير دهنده رفتار، و با هماهنگى همكاران
مربى و اطلاع مدير مركز، دريافت مى كرد.
كودك پيشاپيش مى دانست كه براى به دست آوردن تقويت
، چه تعداد ژتون لازم دارد. . كننده هاى مختل
رفتارهاى درمانجو قبل ا ز اجراى اين روش و در تمام طول مدت
اجرا، مشاهده و يادداشت مى شد.
اهداف:
كامل شب ادرارى مددجو . 1 هدف كلى: توق
معيار: در ابتدا از ده شب، حداقل پنج شب به طور متوالى
رختخوابش خشك باشد و در نهايت شب ادرارى كاملاً برطرف شود.
روش: براى خود درمانجو و



قیمت: تومان


پاسخ دهید