دانشگاه آزاد اسلامي
تعهد نامه اصالت رساله يا پايان نامه
اينجانب امير هوشنگ ساکي دانش آموخته مقطع كارشناسي ارشد در رشته مشاوره و راهنمايي كه در تاريخ 13/10/1393 از پايان نامه/ رساله خود تحت عنوان”رابطه استرس ادراک شده و فرسودگي شغلي با سازگاري زناشويي در معلمان شهر سنندج “با كسب‌ نمره 80/17 و درجه بسيار خوب دفاع نموده‌ام بدينوسيله متعهد مي شوم:
1) اين پايان نامه/ رساله حاصل تحقيق و پژوهش انجام شده توسط اينجانب بوده و در مواردي كه از دستاوردهاي علمي و پژوهشي ديگران (اعم از پايان نامه، كتاب، مقاله و …. ) استفاده نموده ام، مطابق ضوابط و رويه موجود، نام منبع مورد استفاده و ساير مشخصات آن را در فهرست مربوطه ذكر و درج كرده ام.
2) اين پايان نامه/ رساله قبلاً براي دريافت هيچ مدرك تحصيلي(هم سطح، پائين تر يا بالاتر) در ساير دانشگاه ها و موسسات آموزش عالي ارائه نشده است.
3) چنانچه بعد ازفراغت از تحصيل، قصد استفاده و هر گونه بهره برداري اعم از چاپ كتاب، ثبت اختراع و ….. از اين پايان نامه داشته باشم، از حوزه معاونت پژوهشي واحد مجوزهاي مربوطه را اخذ نمايم.
4) چنانچه در هر مقطعي زماني خلاف موارد فوق ثابت شود، عواقب ناشي از آن را مي پذيرم و واحد دانشگاهي مجاز است با اينجانب مطابق ضوابط و مقررات رفتار نموده ودر صورت ابطال مدرك تحصيلي ام هيچگونه ادعايي نخواهم داشت.
نام و نام خانوادگي:
امير هوشنگ ساکي
تاريخ و امضاء:
دانشگاه آزاد اسلامي
واحد کرمانشاه
دانشکده علوم تربيتي ،گروه مشاوره و راهنمايي (M.A)
پايان نامه براي دريافت درجه کارشناسي ارشد در رشته مشاوره و راهنمايي(M.A)
عنوان:
رابطه استرس ادراک شده و فرسودگي شغلي با سازگاري زناشويي در معلمان شهر سنندج
استاد راهنما:
دکترحسن اميري
نگارش:
امير هوشنگ ساکي

زمستان 1393
فهرست:
فصل اول: کليات تحقيق
1-1مقدمه2
1-2بيان مسئله3
1-3 اهميّت و ضرورت تحقيق5
1-4 اهداف6
1-5 بيان فرضيه ها6
1-6معرفي متغيير ها و تعريف عملياتي آن ها6
1-6-1 تعريف مفهومي استرس ادارک شده6
1-6-2 تعريف عملياتي استرس ادارک شده7
1-6-3 تعريف مفهومي فرسودگي شغلي7
1-6-4تعريف عملياتي فرسودگي شغلي7
1-6-5 تعريف سازگاري زناشويي7
1-6-6 تعريف عملياتي سازگاري زناشويي7
فصل دوم: مروري بر ادبيات تحقيق و پيشينه تحقيق
2-1 پيشينه نظري9
2-1-1 بخش اول:استرس ادارک شده9
2-1-1-1 تعاريف استرس9
2-1-1-2 استرس ادارک شده14
2-1-1-3 ديدگاه پزشکي از استرس15
2-1-1-4 ديدگاه روانشناسي15
2-1-1-5 مقابله با استرس از نظر ديدگاه روانشناسي16
2-1-1-6 -تفاوتهاي? ?شخصي? ?و? ?استرس16
2-1-1-7 منابع استرس18
2-1-1-8 عوامل استرس زا21
2-1-1-9 استرس شغلي23
2-1-1-9-1زيان ها و هزينه‌هاي ناشي از استرس شغلي24
2-1-1-9-2 پي‌آمدهاي فشار عصبي28
2-1-1-9-3 استراتژي‌هاي مقابله با فشار رواني30
2-1-2 بخش دوم:فرسودگي شغلي33
2-1-2-1 کليّات، تاريخچه و تعاريف فرسودگي شغلي33
2-1-2-2 ابعاد فرسودگي شغلي40
2-1-2-3 فرسودگي شغل چه زماني رخ مي‌دهد42
2-1-2-4 نشانه‌هاي فرسودگي شغلي42
2-1-2-5 انواع فرسودگي43
2-1-3 بخش سوم: سازگاري زناشويي44
2-2-3-1 کليّات، تاريخچه و تعاريف سازگاري زناشويي44
2-1-3-2نظريه هاي ساز گاري زناشويي45
2-1-3-3 عوامل مؤثر بر سازگاري زناشويي47
2-1-3-4 مشکلات و تعارضات در ميان زوجين57
2-1-3-5 هفت اصل زندگي زناشويي کارآمد58
2-2 پيشينه پژوهشي61
2-2-1 پژوهش هاي داخلي61
2-2-2 پژوهش هاي خارجي66
فصل سوم: روش اجراي تحقيق
3- 1 طرح پژوهش69
3-2 جامعه آماري ونمونه و شيوه نمونه گيري69
3-3 ابزارهاي اندازه گيري69
3-3-1مقياس استرس ادراک شده69
3-3-2پرسشنامه فرسودگي شغلي ماسلاچ69
3-3-3 پرسشنامه سازگاري زناشويي لاک_ والاس70
3-4 شيوه اجرا71
3- 5 روش تجزيه و تحليل داده ها71
فصل چهارم: تجزيه و تحليل داده ها (يافته ها)
4-1 بررسي نتايج آمار توصيفي متغيرهاي جمعيت شناختي73
4-2 ميانگين استرس ادراک شده بر حسب جنسيت73
4-3 ميانگين خستگي عاطفي بر حسب جنسيت74
4-4 ميانگين مسخ شخصيت بر حسب جنسيت74
4-5 ميانگين عدم کفايت شخصي بر حسب جنسيت74
4-6 ميانگين سازگاري زناشويي بر حسب جنسيت75
4-7 فرضيه اصلي75
4-7 فرضيات فرعي77
فصل پنجم: نتيجه گيري و پيشنهادات
5-1 بحث و نتيجه گيري82
5-2 محدوديت هاي پژوهش85
5-3 پيشنهادات پژوهشي86
5-4 پيشنهادات کاربردي86
فهرست منابع
منابع فارسي87
منابع لاتين90
پيوست ها
چکيده انگليسي
چكيده
هدف از انجام اين تحقيق بررسي رابطه استرس ادارک شده و فرسودگي شغلي در بين معلمان شهر
سنندج بود. روش تحقيق کاربردي و شيوه اجرا توصيفي )همبستگي (مي باشد. جامعه آماري پژوهش، جامعه آماري شامل کليه معلمان متاهل مدارس شهر سنندج در سال تحصيلي 1393-1394
بودند که حجم نمونه 60 نفر بر آورد گرديد و به صورت تصادفي ساده انتخاب گرديدند. ابزار گرد
آوري داده ها شامل پرسشنامه مقياس استرس ادارک شده و فرسودگي شغلي ماسلاچ و رضايت زناشويي لاک_والاس است. به منظور تجزيه و تحليل از روشهاي آماري ضريب همبستگي پيرسون ،
تحليل واريانس يك طرفه ، استفاده شده است. نتايج داده هاي بدست آمده، که با استفاده از آزمون
همبستگي پيرسون در سطح . ( ? =60 ) صورت پذيرفت، نتايج نشان داد که بين استرس ادراک شده و سازگاري زناشويي معلمان رابطه معکوس و معنا داري وجود دارد.واز ميان مولفه هاي فرسودگي شغلي خستگي عاطفي بيشترين تاثير را بر سازگاري زناشويي دارد. همچنين بين مولفه هاي فرسودگي شغلي واسترس ادراک شده به ترتيب مولفه خستگي عاطفي،مسخ شخصيت ،عدم کفايت شخصي رابطه مثبت ومعناداري وجود دارد . يعني با توجه به ضرايب همبستگي مثبت به دست آمده،با افزايش مولفه هاي فرسودگي شغلي معلمان ،استرس ادراک شده آنان نيز افزايش مي يابد.
کليد واژه ها: استرس ادراک شده ، فرسودگي شغلي، سازگاري زناشويي ، معلمان .
1 فصل اول
کليات تحقيق

1-1مقدمه
دو حيطه بسيار مهم زندگي ،شغل و خانواده است که ايجاد تعادل بين خواسته ها و تقاضاهاي اين دو گستره بسيار مهم است گروهي از پژوهشگران از قبيل( کينونن1،1996) و(ويدانف2 ،1990) بر اين باورند که رابطه متقابلي بين فرسودگي شغلي و سازگاري زناشويي وجود دارد.بدين معني که اگر فرد دريکي از دو حيطه شغل و خانواده دچار مشکل شود ،حيطه ديگر نيز تحت تاثير قرار مي گيرد به بيان ديگر سلامت جسمي ،رواني و عاطفي افراد در جامعه در گرو سلامت روابط زناشويي است.رضايت يک فرد از زندگي زناشويي به منزله رضايت وي از خانواده بشمار مي رود و رضايت از خانواده به مفهوم رضايت از زندگي بوده و در نتيجه ،تسهيل در امور رشد و تعالي و پيشرفت مادي و معنوي جامعه خواهد بود (نقشبندي ،1388).
فشارهاي رواني ناشي از شغل از جمله استرس ،مي تواند سبب عوارض جسمي ،رواني و رفتاري براي فرد گردد و سلامت وي را به مخاطره اندازد و سبب کاهش عملکرد فرد منجر شود(احمدي و عابدي ،1386) .نشانه هاي روانشناختي فرسودگي شغلي شامل خستگي هيجاني ،شخصيت زدايي وکاهش کفايت شخصي ا ست (شافلي ،مازالاک ومارک3 ،1994 )که فقدان انرژي را به دنبال خواهد داشت ودر نهايت به کاهش عملکرد وديگر اثرات منفي منجر خواهد شد.وجود اين نشانه ها درمعلمان و دست اندرکاران تعليم وتربيت علاوه بر عوارض نامطلوبي که بر فرآيند آموزش -يادگيري دانش آموزان و پيشرفت تحصيلي آنان برجاي مي گذارد مي تواند باعث ايجاد استرس و درنتيجه به تبع آن کاهش سازگاري زناشويي معلمان شود لذا در اين پژوهش تاثير اين عوامل يعني استرس اداراک شده و فرسودگي شغلي را بر سازگاري زناشويي، معلمان مورد بررسي قرار مي گيرد.
ساختار مطالعه حاضر در پنج فصل تنظيم يافته است به طوريکه در فصل اول طرح مسئله تحقيق شامل بيان مسئله و سوالات تحقيق بيان مي گردد. در فصل دوم، ادبيات تحقيق مورد بررسي قرار گرفته است که خود شامل دو بخش ادبيات نظري، ادبيات پژوهشي مي باشد. فصل سوم تحقيق نيز به روش شناسي تحقيق مي پردازد که روش تحقيق، جامعه آماري، نحوه تجزيه و تحليل داده ها اعتبار و پايايي تحقيق مورد بررسي قرار گرفته است. فصل چهارم تحقيق به يافته هاي تحقيق مي پردازد که به دو بخش نتايج توصيفي و نتايج تحليلي تقسيم گشته است. در نهايت فصل پنجم تحقيق به بررسي اهم نتايج تحقيق و ارائه پيشنهادات مي پردازد.
1-2بيان مسئله
ما در دنياي امروز با استرس‌ هاي مختلفي روبرو هستيم كه بعضي از اين استرس ‌ها مختص محيط كار است.نزاع با يك همكار، محروم شدن از پاداش، دير رسيدن به سر كار و فشار هيات مديره يا رؤساي سازمان به مدير را مي توان نمونه هايي از استرس هاي محيط كار ناميد،استرس يکي از مفاهيم مهم در مطالعه روانشناسي و بهداشت رواني به شمار مي آيد و به عنوان علل بسياري از درد ها ، ناراحتي ها و بيماري ها تلقي مي شود . مردم عادي آن را پديده اي رنج آور و ناخوشايند مي دانند و از نظر روانشناسان استرس را تغيير رفتار و حالات هيجاني و بحراني مي دانند (اتکينسون14 ، 1983 )
استرس ادراك شده حالت يا فرايندى روانشناختى است كه طى آن فرد بهزيستى جسمى و روانشناختى خود را تهديد آميز ادراك مى كند. در واقع ايجاد استرس بستگى به چگونگى برداشت و درك فرد از موقعيت ها و حوادث دارد. ممكن است، يك موقعيت براى فردى بى خطر و براى فرد ديگرى به صورت يك تهديد درك شود(كلارك25،2010).
استرس ادارک شده نتيجه فرآيند قضاوت ارزشي افراد از حوادث و موقعيت هاست و در توضيح اين مطلب بايد گفته شود که وقتي فرد با حوادث و يا موقعيت هاي گوناگون روبرو مي شود ، درگير فرآيند ارزشي در مورد آن حادثه يا موقعيت مي شود تا زمانيکه معني آن حادثه را درک و همچنين قضاوت مي کند که آيا امکانات و توانائيهاي او به اندازه کافي هستند تا تقاضاهاي محيط را برآورده سازند در اينجا استرس نتيجه اين فرايند قضاوت ارزشي مي باشد (لازاروس و فولکمن36 ،1979).
فرسودگي شغلي يكي از عوامل اساسي در كاهش كارآيي، از دست رفتن نيروي انساني و ايجاد عوارض جسمي و رواني، خصوصاً در حرفه هاي خدمات انساني نظير معلمي، است.
فرسودگي شغلي را نبايد به صورت يک مفهوم تک بعدي تصور کرد بلکه فرسودگي شغلي متشکل از سه مولفه خستگي عاطفي ،مسخ شخصيت و عدم کفايت شخصي است.خستگي عاطفي به احساس خستگي عاطفي ناشي ار کاهش منابع عاطفي و احساسي فرد گفته مي شود، اين احساس در واقع نوعي کاهش علاقه و انگيزه براي ادامه کار است. تهي شدن از شخصيت واکنش منفي، بي احساس و بيش از حد بي طرفانه به ديگر افراد (به ويژه دريافت کنندگان خدمت يا مراقبت) است. تهي شدن از شخصيت (مسخ شخصيت) در واقع فاصله عاطفي گرفتن از کساني است که نياز مستقيم به مراقبت يا توجه فرد دارند و منجر به رويکردي فاقد احساس و خشک نسبت به سايرين مي گردد. کاهش احساس موفقيت فردي (عدم کفايت شخصي )نيز به معني کاهش احساس موفقيت و دستاوردهاي موفقيت آميز در فرد اشاره دارد. به عبارت ديگر درحالي که احساس موفقيت فردي احساس توانايي در انجام موفقيت آميز امور است، کاهش احساس موفقيت فردي احساس ناتواني در انجام وظايف شغلي به گونه اي با ارزش و مثمرثمر توسط فرد است( ماسلاچ7،1985)مولفه هاي فرسودگي شغلي ، در ابعاد خستگي عاطفي و مسخ شخصيت اكثريت واحدهاي مورد پژوهش در سطح پايين و در بعد عدم كارآيي فردي اكثريت در سطح بالا قرار دارند (عبد ماسوله و همکاران،1386).
از طرفي ديگر يکي از مهم ترين عواملي که بر بقاء، دوام و رشد خانواده اثر مي گذارد، روابط سالم و مبتني بر سازگاري و تفاهم بين اعضاء، به خصوص زن و شوهر است. سازگاري زناشويي به عنوان يکي از مهم ترين عوامل اثر گذار بر عملکرد خانواده است (سينها و مکرجي8، 1999). سازگاري زناشويي بر بسياري از ابعاد زندگي فردي و اجتماعي انسان ها تأثير مي گذارد. در واقع سنگ زيربناي عملکرد خوب خانواده است (کومبز9، 1991) توسعه اقتصادي، رضايت بيشتر از زندگي (ناک10، 1995)، کاهش مشکلات روان شناختي، مديريت بهتر تعارض (آبراهام و براين11، 2000)، مهارت هاي ارتباطي و حل مسأله (جانسون و همکاران12، 2005) و مهارتهاي بهتر حل تعارضات مي شود (حسيني نسب و ديگران، 1388).
با توجه به رسالت ونقش موثرمعلمان درتحول رواني دانش آموزان وتربيت نيروي انساني که زمينه ساز و اساس تحول در دورهاي بعدي محسوب مي شود،اهميت بهداشت وسلامت رواني معلمان آشکار است.بايد با ترکيبي از ديدگاه هاي جامعه شناختي و روان شناسي به آن پرداخت و عوامل مؤثر بر آن را بررسي کرد.در اين پژوهش به بررسي رابطه استرس ادراک شده و فرسودگي شغلي با سازگاري زناشويي در معلمان مي پردازيم و به اين پرسش پاسخ مي دهيم که آيا افزايش استرس و فرسودگي شغلي باعث کاهش سازگاري زناشويي در معلمان مي شود؟
1-3 اهميّت و ضرورت تحقيق
نتايج برخي از پژوهش ها نشان مي دهد، بين فشار هاي رواني و فرسودگي شغلي ارتباط تنگاتنگي وجود دارد. از آن جا که فرسودگي شغلي نيز موجب کاهش کيفيت خدمات ارايه شده به مشتريان و ارباب رجوع و به دنبال آن نارضايتي از خدمات مي شود، شناخت و پيشگيري از فرسودگي شغلي در ارتقاء بهداشت رواني افراد و افزايش سطح کيفيت خدمات ارايه شده؛ نقش بسزاي خواهد داشت(اميري، اسدي و دلبري راغب،1389).
تحقيقات نشان داده است که شماري از عوامل مختلف پيش بيني کننده فرسودگي شغلي هستند که مي توانند بر روي فرسودگي شغلي تاثير گذار باشند؛ براي مقابله با فرسودگي شغلي عواملي که در شدت و تکرار فرسودگي موثر هستند بايستي به دقت شناسايي شوند از جمله اين عوامل ويژگي توانمند سازي کارکنان است(بيگي فر،1387).
سازگاري زناشويي عاملي مهم در حفظ و پايداري خانواده به شمار مي رود. با نگرش بيش تر به ريشه هاي نارضايي زناشويي در زن و شوهر مي توان از طلاق در سالهاي آينده پيش گيري كرد.سازگاري زناشويي نشانگر استحكام و كارايي نظام خانوادگي است. خانواده و جامعه سالم از پيوندهاي آگاهانه و ارتباطات سالم، و بالنده زوجين شكل مي گيرد. چنانچه پايه خانواده از استحكام لازم برخوردار نباشد تبعات منفي آن نه تنها براي خانواده بلكه براي كل جامعه خواهد بود.بررسي عوامل مؤثر در سازگاري زناشويي از اين جهت حائز اهميت است كه رضايت فرد از زندگي زناشويي بخش مهمي از سلامت فردي محسوب مي گردد.
تحقيقات انجام شده در چند دهه اخير نشان داده است، که معلمي يکي از پر دغدغه ترين حر فه ها
مي باشد به طوري که کوپر (1988)در طبقه بندي شغلهاي متعدد بر حسب ميزان استرسي که آنها بر روي کارکنان اعمال مي کنند، نشان داد که در بين مشاغل مربوط به خدمات اجتماعي، معلمان بالاترين سطح استرس را تجربه مي کنند .همچنين کول و واکر ،(1989) ودائم و وارما (1998)با زمينه يابي که بر روي جمعي از معلمان انجام داده اند، حدود 5% از معلمان تدريس را بي نهايت استرس زا و بيش از 20% آنان اين شغل را بسيار استرس زا گزارش کرده اند .
ضرورت اين پژوهش در راستاي بررسي رابطه استرس ادراک شده و فرسودگي شغلي با سازگاري زناشويي در معلمان شهرستان سنندج صورت مي گيرد و مي تواند اطلاعات مفيدي را در حيطه تصميم گيري هاي متعدد در ايجاد محيط مناسب آموزشي فراهم سازد که اين عمل از طريق انجام تحقيقات منظم وبررسي عوامل موثر بر زندگي معلمان مانند شناسايي ميزان استرس و فرسودگي شغلي معلمين امکان پذير است .
باتوجه به مطالب ذکر شده با بررسي ميزان تاثير عوامل استرس و فرسودگي شغلي در سازگاري زناشويي معلمان و از ميان بردن اين عوامل مي توان زمينه هاي مناسب براي حضور معلمان سالم، بانشاط و کارآمد را به منظور تحول در چهره و محتواي سازمان آموزشي و ايجاد محيطي سالم براي فراگيران فراهم کرد.
1-4 اهداف
هدف کلي:
رابطه استرس ادراک شده و فرسودگي شغلي با سازگاري زناشويي در معلمان شهر سنندج.
اهداف جزئي:
1- تعيين رابطه بين استرس ادراک شده سازگاري زناشويي در بين معلمان شهرسنندج.
2- تعيين رابطه بين فرسودگي شغلي و سازگاري زناشويي در بين معلمان شهر سنندج.
1-5 بيان فرضيه ها
1-بين استرس ادراک شده و فرسودگي شغلي با سازگاري زناشويي در معلمان شهر سنندج رابطه وجود دارد.
2-بين ميزان استرس ادراک شده و سازگاري زناشويي در معلمان شهر سنندج رابطه وجود دارد.
3-بين ميزان فرسودگي شغلي و سازگاري زناشويي در معلمان شهر سنندج رابطه وجود دارد.
4-بين ميزان استرس ادراک شده و فرسودگي شغلي در معلمان شهر سنندج رابطه وجود دارد.
1-6معرفي متغيير ها و تعريف عملياتي آن ها
1-6-1 تعريف مفهومي استرس ادارک شده13
استرس يکي از مفاهيم مهم در مطالعه روانشناسي و بهداشت رواني به شمار مي آيد و به عنوان علل بسياري از درد ها ، ناراحتي ها و بيماري ها تلقي مي شود . مردم عادي آن را پديده اي رنج آور و ناخوشايند ، پزشکان مسئله را از ديد واکنش هاي فيزولوژيک روانپزشکان بنا را بر فشارهاي عصبي و به کار بردن مکانسيم هاي سايکوفيزيولوژيک و بالاخره روانشناسان آن را تغيير رفتار و حالات هيجاني و بحراني مي دانند (اتکينسون ، ترجمه براهني ، 1368)
1-6-2 تعريف عملياتي استرس ادارک شده
استرس ادارک شده در اين پژوهش عبارت است از نمره اي که پاسخگويان از مقياس استرس ادراک شده بدست آورده اند.اين مقياس زماني به کار مي آيد که بخواهيم بدانيم موقعيت هاي زندگي يک فرد تا چه اندازه از نظر خودش استرس زا مي باشند (کوهن و ديگران14،1983)
1-6-3 تعريف مفهومي فرسودگي شغلي15
فرسودگي شغلي نتيجه گذاشتن زمان، انرژي، و تلاش بيش از اندازه و مديد بر روي شغل بدون داشتن زمان كافي براي بازيابي نيروي فيزيكي و احساسي مي باشد (تورسن، تارپ و مگايد16،2011 )
1-6-4تعريف عملياتي فرسودگي شغلي
فرسودگي شغلي در اين پژوهش عبارت است از نمره اي که پاسخگويان از پرسش نامه فرسودگي شغلي ماسلاچ بدست آورده اند.
1-6-5 تعريف سازگاري زناشويي17
گريف در تعريف سازگاري اظهار مي كند، زوجين سازگار زن و شوهرهايي هستند كه توافق زيادي با يكديگر دارند، از نوع و سطح روابطشان راضي اند. از نوع و كيفيت اوقات فراغت رضايت دارند و مديريت خوبي در زمينه وقت و مسايل مالي خودشان اعمال مي كنند (گريف ،2000).
1-6-6 تعريف عملياتي سازگاري زناشويي
سازگاري زناشويي در اين پژوهش عبارت است از نمره اي که پاسخگويان از پرسش نامه سازگاري زناشويي لاک_ والاس کسب کرده است.
2 فصل دوم
مروري بر ادبيات تحقيق و پيشينه تحقيق

2-1 پيشينه نظري
2-1-1 بخش اول:استرس ادارک شده
2-1-1-1 تعاريف استرس
استرس از نظر لغوي از کلمه استرينجر (stringere) به مفهوم به هم رفتن و قبض شدن گرفته شده است . استرس ، فرسودگي بدني يا عاطفي است که بر اثر مسائل و مشکلات واقعي يا ذهني پديد مي آيد. در تعريف ديگر ، استرس به مجموعه واکنش هاي عمومي انسان نسبت به عوامل ناسازگار و پيش بيني نشده داخلي و خارجي اطلاق مي گردد . بدين گونه که هرگاه تعادل داخلي يا خارجي از ميان برود ، استرس پديد مي آيد .
استرس به عنوان احساس حاصل از ارزيابي موقعيتي به عنوان فشار يا اضافه باري به منابع روانشناختي ، مطالعه چگونگي تعادل بين جسم و روان است . محققان بر اين نکته توافق دارند که ميزان استرس در جامعه رو به افزايش است. اما درباره ي چگونگي تعريف استرس توافق کمتري دارند . تعريف استرس دشوار است . نظريه پردازان مختلف اين اصطلاح را به شيوه هاي مختلفي بکار برده اند . يکي از شيوه هاي رايج تعريف استرس در نظر گرفتن آن به عنوان محرک است . توماس هولمز18 (1979) استرس را واقعه محرکي که لازم است فرد با آن سازگار شود تعريف کرد . بنابراين استرس به عنوان يک محرک ، هر موقعيتي است که در خواست هاي غير معقول و فوق العاده را داشته و نيازمند تغيير در الگوي زندگي جاري فرد باشد (هولمزو راهه 1976).
استرس بطور مشخص مي توان زائده تمدن صنعتي و شهري شدن دانست ، اما هيچ دوره از تاريخ انسان و زندگي فرد را نمي توان سراغ گرفت که با استرس همراه نبوده باشد ، تنها مي توان گفت که بتدريج از ماهيتي فيزيکي مانند گرسنگي ، سرما ، بلاهاي طبيعي ، مرگهاي دسته جمعي و زودرس تبديل به ماهيت رواني و اجتماعي شده است .
سابقه پرداختن به استرس را مي توان با ديدگاه دوگانه انگاري تن و روان و تاثيرات يک بر ديگري در نظريات افلاطون و ارسطو مربوط دانست . ابوعلي سينا کاملاً با موضوع استرس واثرات آن بر جسم آشنا بوده است . علاوه بر اين در پزشکي قديم ايران تاثير عوامل محيطي بر بيماريهاي تحت عنوان اعراض نفساني مورد نظر بوده است . (قريب 1371)
از نظر واژه شناسي ، استرس کلمه يوناني است که در قرن 17 به معناي سختي و دشواري بکار رفته است ، در اواخر قرن 18 از استرس به معناي نيرو و فشار زياد تلاش بسيار استفاده شده است . (کوپر ؛ 1373)
تعريفات استرس بنا بر نظريه تعاملي که به روابط بين فرد و محيط تاکيد مي کند بيشترين تائيد را بخود اختصاص داده است از جمله :
نظر لازاروس که استرس نتيجه فرآيند قضاوت ارزشي افراد از حوادث و موقعيت هاست ، تعريف جامعه است. در توضيح اين مطلب بايد گفته شود که وقتي فرد با حوادث و يا موقعيت هاي گوناگون روبرو مي شود ، درگير فرآيند ارزشي در مورد آن حادثه يا موقعيت تا زمانيکه معني آن حادثه را درک و همچنين قضاوت مي کند که آيا امکانات و توانائيهاي او به اندازه کافي هستند تا تقاضاهاي محيط را براورده سازند در اينجا استرس نتيجه اين فرايند قضاوت ارزشي مي باشد .
استرس نيروي قدرتمندي است با آثار مثبت و منفي . به آب رودخانه اي مي ماند که با ايجاد سد مي توان آن را مهار و مورد بهره برداري قرار داد يا اينکه آنرا به سيل ويرانگري تبديل نمود . علي رغم اين نظر که استرسهاي مفيد وجود دارد و قدري فشار رواني جهت ايجاد انگيزه در انسان ضروري است اما زماني که از آن بحث مي گردد به نتايج منفي آن نگاه مي شود و منظور استرس مضر است ( الواني، 1371).
استرس به شکل‌هاي مختلفي تعريف شده است، اما زمينه مشترک همه آن تعاريف اين است که علت ايجاد فشار عصبي، وجود محرکي به صورت فيزيکي يا رواني است و فرد به طريقي خاص نسبت به آن عکس‌العمل نشان مي‌دهد. استرس را به عنوان عکس‌العمل فرد براي سازگاري نسبت به محرکي که الزامات فيزيکي و رواني گسترده‌اي را براي او به وجود مي‌آورد، تعريف مي‌کنيم.
در اين تعريف منظور از سازگاري اين است که اشخاص خود را به طرق متعدد با شرايط و اوضاع و احوال مملو از فشار عصبي تطبيق مي‌دهند. محرک‌ها را عموما عامل ايجاد فشار عصبي مي‌نامند. به عبارت ديگر به هر چيزي که فشار را ايجاد کند “عامل ايجاد فشار عصبي” اطلاق مي‌شود. طبق اين تعريف، عوامل ايجاد فشار عصبي مي‌توانند فيزيکي يا رواني باشند. در نهايت، آنچه که از فرد خواسته مي‌شود بايد آن‌قدر گسترده و فراوان باشد تا باعث ايجاد استرس شود. البته ممکن است الزاما براي فردي گسترده و زياد و براي شخص ديگر قابل تحمل و معمولي باشد. بنابراين، استرس فقط زماني به وجود مي‌آيد که فرد احساس کند از او چيزي خواسته شده است که از عهده آن برنمي‌آيد، در غير اين‌صورت استرس ايجاد نخواهد شد(الواني و معمارزاده ،1386)
بخش بزرگي از آنچه امروزه درباره استرس مي‌دانيم، حاصل کار دکتر هانس سليه است. دکتر سليه سندرم سازگاري عمومي و نظريه استرس خوب و بد را مطرح ساخت.
1-سندرم سازگاري عمومي19
طبق اين نظريه هر يک از انسان‌ها در سطحي معمولي در برابر حوادثي که استرس به همراه دارند، از خود مقاومت نشان مي‌دهند. بعضي از اشخاص مي‌توانند تا حد زيادي بردبار باشند. حال آنکه گروه ديگر فاقد اين تحمل و بردباري مي‌باشند، ولي هر يک از افراد بشر داراي مرزي هستند که از آن به بعد استرس، شروع به اثرگذاري بر آنها مي‌کند.
سندرم سازگاري عمومي زماني آغاز مي‌شود که فرد با يک عامل ايجاد استرس روبرو شده باشد. اولين مرحله سندرم را اعلام خطر مي‌نامند. در اين مرحله، ممکن است فرد بي‌جهت احساس هراس کرده و ممکن است در مورد چگونگي مقابله با آن احساس سرگرداني کند. اگر عامل ايجاد فشار قوي باشد، ممکن است فرد در ابتدا قادر به مقابله با آن نباشد. در هر صورت، در اکثر موارد فرد تمام توانايي‌هاي خود را به‌کار مي‌گيرد تا در برابر اثرات منفي عامل ايجاد استرس”مقاومت” کند. ممکن است در اکثر موارد مرحله مقاومت، به سندرم خاتمه دهد. از طرف ديگر، ممکن است وجود دايمي عامل ايجاد فشار عصبي و فقدان راه حل براي آن، باعث ورود فرد به مرحله سوم سندرم يعني واماندگي شود. در اين مرحله فرد حقيقتا تسليم مي‌شود و بيش از آن قادر به جنگيدن با عامل ايجاد استرس نخواهد بود (الواني و معمارزاده ،1386).
2-مراحل فشار رواني
سليمه كه توجه خود را بر پاسخ بدن در برابر خواست هايي كه بر‌آن وارد مي‌شوند متمركز كرده بود معتقد بود كه اين پاسخ، پاسخ غير اختصاصي است. منظور او از اين اصطلاح آن است كه خواسته‌هايي كه بدن با آن ها روبه رو مي‌شود خواه دروني خواه بيروني هر چند باشند پاسخ فردي كه در معرض استرس قرار مي گيرد از الگوي عام و يكساني پيروي مي‌كند و اين الگوي معين را سندروم سازگاري عمومي GAS ناميده براي آن 3 مرحله شناخته بود.
1ـ مرحله هشدار : اولين مرحله هشدار است . در اين مرحله بدن پاسخ اوليه اي در برابر عامل استرس از خودشان مي دهد. اي مرحله فاصله زمان كوتاهي را در بر مي گيرد كه در آن بدن مقاومت كوتاهي از خود نشان مي‌دهد و در پي آن مقاومت طولاني تر قرار ميرسد. در اين مرحله تغييراتي در بدن رخ مي دهند تا آن را براي پاسخ فوري اماده كنند افزايش تنفس افزايش ضربان قلب افزايش فشار خون نشستن عرق سرد بر پيشاني پريدگي رنگ چهره و تنش انقباض عضلاني است كه اين حالت تغييرات فيزيولوژيكي و رواني ناشي از فشار رواني است.
2ـ مرحله مقاومت: ناسازگاري طولاني تري را به وجود آورند مفهوم هنوستازي كه پيش از اين اشاره شد نفش خود را در اين مرحله بازي مي كند به اين معني كه برگشتن به حالت تعادل براي بدن ضروري است. بنابراين ضرورت در اين مرحله تلاش مداوم از جانب فرد ضرورت مي گيرد تا با عامل استرس زا سازگاري برقرار كند يا با آن خو بگيرد.
در مرحله دوم بدن در وضعي بالاتر از حد متوسط قرار مي گيرد و به طور مداوم در برابر فشار رواني مقاومت مي كند اصولاً اين مرحله به دو صورت ديده مي‌شود.
الف) واكنش نسبت به فشار رواني
ب) مسلط شدن بر فشار رواني
اين دو حالت فارغ از اينكه كداميك نتيجه بهتري دارد مرحله دوم فشار رواني يا مرحله مقاومت و واكنش ناميده مي‌شود آنچه سبب واكنش و مقاومت در اين مرحله مي‌شود تغييرات نيرومند و گسترده‌اي است كه توسط هورمون ‌ها و مواد شيميايي به عمل مي‌ايد و تغييرات و واكنش هاي جمعي را پديد مي آورد در اين حال بدن براي ادامه مقاومت، مواد ذخيره را به سرعت مصرف مي‌كند.
3ـ مرحله از پا در آمدن: مرحله دوم مرحله از پا درآمدن است اين اصطلاح از نظر سليمه به اين معني است كه بدن نمي تواند به طرو نامحدود به مقابله با عامل استرس ادامه دهد. انرژي لازم براي ادامه سازگاري ته مي‌كشد و فرد از توان مي افتد بنابراين وجه مشخصه مرحله سوم عبارت است از : از دست دادن مقاومت در برابر عامل استرس ، فرسودگي ، و از پا در آمدن كه حتي ممكن است منجر به مرگ شود.
3-نشانه هاي سازگاري عمومي
1ـ نشانه‌هاي مرحله هشدار يا واكنش آگاهي‌دهند: در اين مرحله ترشح هورمون ها افزايش مي‌يابد. (غده هيپوفيز و غده فوق كليوي) بدن در حالت آمادگي نسبي قرار مي‌گيرد و علايم فيزيولوژيكي مانند ضربان قلب تنفس و فشار خون قابل رؤيت است.
2ـ نشانه‌هاي مرحله مقاومت: ترشح هورمون ها به بالاترين حد خود رسيده است و بدن در حالت آمادگي كامل به سر مي‌برد.
3ـ نشانه هاي مرحله از پا در آمدن (فرسودگي): بدن در حالت استراحت وتجديد ؟؟ قرار مي‌گيرد قدرت دفاعي در برابر بيماري‌ها تضعيف مي‌گردد و فرد منفعل و فرسوده مي‌شود ( فخيمي 1381)
4-استرس خوب و استرس بد
ممکن است به نظر برسد که استرس هميشه بد و نامطلوب است، حال آنکه دکتر سليه خلاف اين مساله را مي‌گويد. زندگي لاجرم ما را در مواجهه با محرک‌هاي استرس زا قرار مي‌دهد و استرس بسيار کم، مي‌تواند به اندازه استرس بسيار زياد، براي ما نامطلوب باشد. فشار رواني مي‌تواند زندگي را سرشار از چالش و تهييج سازد. هنگامي که خواست‌هاي يک موقعيت با توانايي‌هاي ما کاملا جور درآيند، مي‌توانيم يک حالت شادماني را که حاصل از غرق شدن در کار ناميده مي‌شود، تجربه کنيم. در اين حالت، حداکثر کارآيي را داشته و خود را با لذت در کارمان غرق مي‌کنيم. سرانجام اينکه رويارويي و غلبه بر محرک‌هاي تنش‌زا باعث مي‌شود تا در برابر محرک‌هاي تنش‌زاي آينده آسيب‌پذيري کمتري داشته باشيم.
سليه، ميان استرس خوب و استرس بد تفاوت قايل است. فشار رواني هنگامي خوب است که با استفاده از برانگيختگي، پاسخ‌هايي را براي کنار آمدن با محرک تنش‌زا به وجود آورد. فشار رواني خوب هنگامي رخ مي‌دهد که محرک تنش‌زا توانايي ما را به چالش برمي‌انگيزد، اما بر آن غلبه نمي‌کند. زماني که محرک تنش‌زا بر توانايي‌هاي ما براي کنار آمدن غلبه کند يا آنکه از برانگيختگي ايجاد شده به گونه‌اي سازنده استفاده نشود، استرس بد رخ مي‌دهد(حسين شاهي برواتي،1379).
استرس به سه مفهوم در نظر گرفته شده است (ميرزايي ، 1378 ) در يک رويکرد ، تمرکز بر محيط معطوف است و استرس به عنوان محرک توصيف شده است که شامل واقعه يا رشته اي از شرايط ويژه به عنوان مثال ، زماني که فرد مي گويد شغل من بسيار پر استرس است از همين ديدگاه به مفهوم استرس نگاه کرده است . وقايع و شرايطي تهديد کننده يا زيان بخش اند و در نتيجه احساس تنش ايجاد مي کند ، استرس زا خوانده مي شود .
رويکرد دوم استرس را به عنوان پاسخ در نظر گرفته و تمرکز آن بر واکنش مردم به عوامل استرس زا ست . از اين ديدگاه مردم به نقشي که احساس مي کنند استرس مي گويند ، مانند زماني که فرد مي گويد : به هنگام سخنراني احساس استرس مي کنم . پاسخ فرد شامل دو جزء مرتبط با هم است . جزء شناختي که شامل رفتار ، الگوي فکري و احساسات است . مانند زماني که احساس مي کنيد عصبي هستيد و جزء فيزيولوژيکي که برانگيختگي هاي جسمي را در بر مي گيرد مانند زماني که قلبتان تند تند مي زند دهانتان خشک مي شود و عرق مي کند (ميرزايي ، 1378)
رويکرد سوم ، استرس را فرايندي مي دانند که در عين آنکه در برگيرنده استرس زا ها و فرسايش هاست اما بعد مهم ديگري را نيز به آن مي افزايد و آن رابطه ي ميان فرد و محيط است ( به نقل از همان کتاب) اين فرآيند شامل تعامل ها و تطابق هاي دايم همسان فرد و محيط است که هر يک بر ديگري اثر مي گذارد و از ديگري اثر مي پذيرد و بر اساس اين نظريه ، استرس تنها يک محرک يا پاسخ نيست بلکه فرايندي است که فرد مي تواند از طريق راهکارهاي رفتاري ، شناختي و احساسي به گونه اي فعال از تاثيرات آن بکاهد .
فرهنگ جامع و روانشناسي و روانپزشکي (1373) استرس را چنين معني مي کند :
“هر چيزي که در تماميت زيست شناختي ارگانيسم به وجود اورد و شرايطي ايجاد کند که ارگانيسم طبيعتاً از آن پرهيز مي کند استرس شمرده مي شود . استرس ممکن است بصورت محرکهاي فيزيکي ، عفونتها ، واکنشهاي آلرژيک و نظاير آن باشد يا بصورت تغيير در جو اجتماعي مرداني . اولي يک عامل استرس زاي فيزيولوژيکي است ، دومي نه تنها با قدرت تهديدي که اصولاً در عامل استرس زا نهفته است بلکه با کيفيت درک شخص از آن عامل ارتباط دارد .
الواني (1377) براي روشن شدن مفهوم فشار عصبي ذکر چند نکته را ضروري مي داند :
1-استرس همواره به علت عوامل ناخوشايند و نا مطلوب در فرد به وجود نمي آيد . يک خبر مسرت بخش نيز مي تواند به اندازه يک حادثه ناگوار استرس زا باشد .
2-استرس را نبايد پديده اي منفي در نظر گرفت بلکه ميزان مشخص از آن به عنوان محرک افراد لازم است .
3-استرس به مفهوم اضطراب نيست زيرا اضطراب جنبه رواني در حالي که استرس صرفاً حالت رواني نيست و جنبه رواني نيست و جنبه رواني تني دارد و بيماري جسماني نيز نيست زيرا بيماري تظاهرات اختصاصي و غير اختصاصي است در حاليکه استرس تظاهرات غير اختصاصي يا عمومي دارد . در همين ارتباط جان لاک (1374) اظهار مي کند :
بدون استرس چيزي حاصل نمي گردد و ميزان سالمي از آن جهت انسان ضروري است تا هر چيزي را بدست آورد . استرس پاسخي است که فرد براي تطبيق با يک وضعيت خارجي متفاوت با وضعيت عادي به صورت رفتاري رواني يا جسماني از خود بروز مي دهد (الواني 1371)
از حالت تعامل خارج مي شود و در نتيجه رابطه وي با دنياي پيرامونش دچار اختلال مي گردد .
2-1-1-2 استرس ادارک شده
استرس ادراك شده حالت يا فرايندى روانشناختى است كه طى آن فرد بهزيستى جسمى و روانشناختى خود را تهديد آميز ادراك مى كند. در واقع ايجاد استرس بستگى به چگونگى برداشت و درك فرد از موقعيت ها و حوادث دارد. ممكن است، يك موقعيت براى فردى بى خطر و براى فرد ديگرى به صورت يك تهديد درك شود(كلارك20،2010).
2-1-1-3 ديدگاه پزشکي از استرس
ديدگاه پزشکي ، استرس يک حالت ارگانيک است که معمولاً با افزايش فشار خون و ضربان قلب و پريدگي رنگ چهره و نشستن عرق بر پيشاني همراه است و تحت شرايط مناسب مي تواند موجب تغييرات در عملکرد جسماني شود که اگر شديد و يا مزمن باشد به نوبه خود منجر به بيماري مي گردد (فيمي ، 1381) .
امروزه اغلب مردم کلمه استرس را به صورت موضوعي متداول و يا گونه اي از يک بيماري “اپيدمي” به کار مي برند.تحقيقات نشان داده که علائم فيزيولوژيکي استرس شامل انواع امراض فيزيکي و علائم رواني آن به نوبه خود بيماريهاي رواني را به وجود مي آورد .
از سوي ديگر پژوهش هاي انجام شده ثابت کرده که نوع و شدت واکنش هاي افراد در مقابل استرس هاي زندگي هميشه رابطه مستقيمي با شدت عوامل استرس زاي زندگي نداشته بلکه در درجه اول با چگونگي درک و نحوه ارزيابي فرد از رويداد يا ميزان احساس خطر و تهديد کنندگي واقعه براي وي در ارتباط مي باشد (نيک خواه ، روش هاي برخورد با استرس هاي زندگي)
2-1-1-4 ديدگاه روانشناسي
ويژگي هاي شخصيتي موثر بر استرس را مي توان به سه بخش تقسيم کرد:
1-شخصيت نوع اول
اين نوع افراد هميشه شتاب زده اند و چون اغلب مي کوشند در زمان محدودي کارهاي هر چه بيشتري انجام دهند ، همواره دچار کمبود وقت هستند و به همين علت در يک زمان چند کار با هم انجام مي دهند و وقتي که ساعاتي از وقتشان با فعاليت هاي پيش پا افتاده تلف مي شود ، دچار بي حوصلگي مي شوند .
2-دومين نوع شخصيت
هميشه در تلاش ستيزه اميز به سر مي برند . سائقي براي پيشرفت دارند که آنها را به رقابتي شديد با ديگران وا مي دارد و در جريان اين رقابت احساسهاي ديگران را ناديده مي گيرند . افراد نوع الف در محيط کار ، در زندگي خانوادگي و حتي در ساعات فراغت نيز رفتار رقابتي دارند و در نتيجه بيکار نمي نشينند .
3-سومين نوع شخصيت
جزء تشکيل دهنده شخصيت چنين افراد دشمن شديد آنها است . ممکن است پيوسته از ديگران بدگمان و رنجيده خاطر و هم از اطرافيان خود به آساني عصباني مي شوند . نظر ديگران در محيط کار نسبت به چنين افرادي اين است که آنها آدمهايي هستند شکاک ، ستيزه جو و از ديگران به راحتي کينه به دل مي گيرند.
2-1-1-5 مقابله با استرس از نظر ديدگاه روانشناسي
انسان به ندرت تسليم استرس مي شود . بلکه سعي مي کند با آن مقابله کند . رفتار مقابله اي به معناي کوشش براي کنترل فشارهايي که بيش از اندازه و توانايي فرد مي



قیمت: تومان


پاسخ دهید