پايان‌نامه کارشناسي ارشد
رشته تحصيلي: کلام شيعه
9310002
عنوان
اثبات امامت حضرت علي? از نظر حديث منزلت با تأکيد بر شبهات اهل سنت
استاد راهنما
حجت‌الاسلام و المسلمين دکتر مهدي فرمانيان
استاد مشاور
حجت‌الاسلام و المسلمين سمير هندالي
نگارنده
امير عباسي
06/04/1393
کليه‌ي حقوق اين پايان‌نامه، اعم از چاپ، تکثير، نسخه‌برداري، ترجمه، اقتباس و … براي دانشگاه اميرالمؤمنين? اهواز محفوظ است. نقل مطالب با ذکر مأخذ، بلامانع است.
اهداء
اين پايان نامه اهداء مي‌گردد به مادر سادات، بي بي دوعالم، حضرت فاطمه زهرا? که جان مبارکشان را در راه دفاع از ولايت و امامت امام علي? نثار کردند.
تشکر
باحمد و سپاس از خداوند تبارک و تعالي، اين تحقيق به پايان رسيد و زمان بهره برداري و استفاده از اين تحقيق فرارسيده است. لذا برخود لازم مي دانم از زحمات و تلاش هاي بي وقفه زعيم حوزه هاي علميه استان خوزستان حضرت آيت الله موسوي جزايري در تأسيس و راه اندازي دانشگاه اميرالمؤمنين عليه‌السلام و همچنين از تلاشهاي استاد راهنما دکتر فرمانيان و استاد مشاور شيخ هندالي تقدير و تشکر نمايم.
باسمه تعالي
چکيده پايان نامه کارشناسي ارشد
دانشگاه اميرالمؤمنين?عنوان پايان‌نامه:
پيامدهاي تفکر وهابيت در جهان اسلامنام نويسنده:
امير عباسياستاد راهنما:
حجت‌الاسلام و المسلمين دکتر مهدي فرمانياناستاد مشاور:
حجت‌الاسلام و المسلمين سمير هنداليدانشکده:
حکمت و کلامگروه:
کلامرشته تحصيلي:
کلام شيعهتاريخ تصويب:
تاريخ دفاع:
06/04/1393تعداد صفحات:
124چکيده پايان‌نامه:
يکي از اعتقادات مستدل شيعه اين است که رسول خدا? بعد از خود فردي را به عنوان جانشين خود معرفي نموده است. در قرآن کريم و نيز در سنت نبوي براي اثبات اين مدعا ادله متعدد و بي‌شماري وجود دارد. يکي از ادله مهم در مورد اثبات حقانيت اهل بيت? و يا به عبارت درست‌تر اثبات حقانيت رهبري اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب?، حديث صحيح و متواتر “منزلت” است که رسول خدا? علي بن ابي طالب? را نسبت به خود همانند نسبت هارون? و حضرت موسي? تشبيه نموده است. ويژگي ممتاز اين حديث از بسياري احاديث ديگر، اين است که آن را بخاري و مسلم در کنار ساير محدثان، نقل نموده‌اند و به اصطلاح اهل سنت، آن دو بر اين حديث، اتفاق دارند. پرسمان اصلي در تحقيق پيش‌رو، ‌اين است که آيا حديث منزلت، دلالت بر امامت بلافصل علي ابن ابي‌طالب? بعد از پيامبر? مي‌کند؟ اين حديث از چند جهت بر امامت اميرالمؤمنين? دلالت مي‌کند که با توجه به ظهور فرقه‌ي ضاله‌ي وهابيت و ايجاد شبهات در ادله‌ي قرآني و روايي امامت امام علي? از جمله دلالت اين حديث شريف بر امامت بلافصل امام علي? بيان شود و به برخي از شبهاتي که اهل سنت بر دلالت حديث مطرح کرده‌اند، پاسخ داده شود.واژگان کليدي: امامت، خلافت، ولايت، حديث منزلت، مخالفان، شبهات.

فهرست مطالب
مقدمه1
بيان مسأله2
ضرورت و اهميت تحقيق4
اهداف تحقيق4
سؤال اصلي5
سؤالات فرعي5
فرضيه‌ي اصلي تحقيق5
فرضيه‌هاي فرعي6
پيشينه تحقيق6
روش تحقيق10
فصل اول: مفاهيم اساسي12
مقدمه13
1. امامت13
1-1. تعريف لغوي14
2-1. تعريف اصطلاحي امام در کلام متکلمين شيعه و سني15
3-1. تعريف علماي بزرگ اهل سنت15
4-1. تعريف علماي بزرگ شيعه16
2. ولايت19
3. خلافت22
4. منزلت25
5. مخالفان25
فصل دوم: حديث منزلت در منابع حديثي مذهب اهل‌بيت? و مذهب اهل سنت28
مقدمه29
الف) حديث منزلت در منابع حديثي اهل بيت?29
ب) حديث منزلت در منابع اهل سنت31
روايت ابن سعد33
سعد بن ابي وقاص34
ابراهيم بن سعد34
روايت حسن بن بدر35
روايت ابن المغازلي36
روايت ابن عساکر36
روايت نَسائي‏37
روايت سيوطي‏39
روايت ابن کثير39
گوناگوني الفاظ روايت40
راويان حديث منزلت‏41
تواتر حديث منزلت42
مشهورترين راويان حديث منزلت44
طرق حديث منزلت48
موارد بيان حديث منزلت49
فصل سوم: نگاهي به دلالت‏هاي حديث منزلت56
مقدمه57
دلالت‏هاي حديث منزلت‏57
مقامات حضرت هارون در قرآن‏57
1) خلافت58
2) وزارت‏58
3) شراکت در امر59
4) نبوّت‏61
5) اصلاح امر61
6) اخوت و برادري و مقام پشتيباني62
منزلت‏ها و مقام‏هاي اميرالمؤمنين علي‏?‏62
1) خلافت و جانشيني62
2) شراکت در امر64
3) وزارت66
4) اصلاح امر68
5) اخوت و برادري69
6) مقام پشتيباني69
1-6. جنگ احد69
2-6. جنگ احزاب70
3 -6. جنگ خيبر71
7) خويشاوندي و اهل بيت بودن72
8) مقام علم و آگاهي73
9) مقام عصمت76
ساير ويژگي‌هاي مشترک هارون و علي?‏77
کوشش‌هاي پيامبر? براي رهبري علي?‏78
1. حديث يوم الإنذار81
2. حديث وصايت81
3. احديث وراثت82
4. احاديث خلافت82
5. احاديث منزلت82
6. احاديث امارت82
7. احاديث امامت83
8. احاديث ولايت83
9. احاديث هدايت83
10. احاديث عصمت84
11. احاديث علم84
دلالت حديث منزلت بر خلافت امير مؤمنان علي?‏85
جانشيني پيامبر در اوج فضايل‏85
احراز شايستگي‏86
مقام فرض الطاعه88
دلالت حديث منزلت و ديدگاههاي علماي شيعه، اهل تسنن88
فصل چهارم: نقد و بررسي شبهات و اشکالات به حديث منزلت96
مقدمه97
شبهه اول97
نقد و بررسي شبهه اول99
شبهه دوم102
نفي اعتبار مفهوم عام از يک حادثه خاص102
نقد و بررسي شبهه دوم102
الف) تفسير نادرست از جايگاه خلافت الهي پيامبران و جانشينان آنان102
ب) اعتبار علمي قاعده العبره بعموم اللفظ لا بخصوص المورد104
شبهه سوم105
نقد و بررسي شبهه سوم105
الف) ظهور معناي عام از واژه بمنزله106
ب) دلالت مستثني و مستثني منه برعام بودن حديث108
شبهه چهارم110
نقد و بررسي شبهه چهارم111
تلاش‌هاي دروغين و غير علمي جهت خدشه‌دار کردن دلالت حديث منزلت113
1- تحريف حديث113
2- جعل حديث منزلت براي شيخين114
3- رد حديث منزلت115
نتيجه گيري116
منابع و مآخذ120
مقدمه
از احاديث قطعي نزد محدثان شيعه و اهل سنت که نشان‌گر جايگاه والاي امير مؤمنان علي? و بيان‌گر امامت و خلافت آن جناب است، حديث منزلت مي‌باشد. اين حديث شريف در کهن‌ترين نوشته‌هاي حديثي، تاريخي، رجالي و در پي آن‌ها کلامي يادداشت شده و به يادگار مانده است.
در اين حديث شريف، پيامبر? خطاب به امام علي? فرمود: “أمَا تَرْضَي‌ أن‌ تَکونَ مِنِي‌ بِمَنزِلَة‌ هَارُونَ مِن‌ مُوسي‌” (آيا راضي نيستي که براي من، همانند هارون نسبت به موسي? باشي؟)
در اين حديث پيامبر? اشاره به مقام هارون براي موسي? دارند و خداوند متعال از زبان موسي? فرمود: “وَقَالَ مُوسَي لأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلاَ تَتَبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ”1 و فرمود: “وَاجْعَل لي وَزِيرًا منْ أَهْلِي هَارُونَ أَخِي شْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِکهُ فِي أَمْرِي کي نُسَبحَک کثِيرًا وَنَذْکرَک کثِيرًا إِنک کنتَ بِنَا بَصِيرًا”2 و فرمود: “وَ أَخِي هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِني لِسَانًا فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءًا يصَدقُنِي”3 و مانند آن آياتي ديگر. لذا حديث منزلت، تمام اين موقعيت‌ها را که براي حضرت هارون? نسبت به موسي? ثابت شده است، براي اميرالمؤمنين? نسبت به خاتم پيامبران حضرت رسول اکرم? به جز نبوت، ثابت مي‌کند. پس اين حديث از جهت دلالت و سند، دليل قطعي ديگر بر امامت بلافصل حضرت علي? بعد از پيامبر اکرم? و يکي از مهم‌ترين فضيلت‌هاي حضرت اميرالمؤمنين? و يکي از برهان‌هاي قاطع و دلايل تابان بر جانشيني و امامت امام علي? است.
اين حديث در نهايت درستي و استواري و شهرت است که به طور مستفيض، بلکه متواتر از پيامبر? نقل شده است. حتي بخاري و مسلم که همواره در جهت پوشاندن فضيلت‌ها و منقبت‌هاي والاي اميرالمؤمنين? مي‌کوشند، آن را نقل کرده‌اند و به تبعيت از آن دو، ديگر محدثان اهل سنت نيز بر آن اتفاق نظر داشته و در صحيح و مسندها و جوامع خود آورده‌اند. لکن اهل سنت، بعد از آن که نتوانستند حديث منزلت را از حيث سند مخدوش کنند، در دلالت آن بر امامت و خلافت بلافصل امام علي? بعد از رسول اکرم? ايراداتي گرفته و شبهاتي را مطرح مي‌کنند و تلاش کرده‌اند تا دلالت اين حديث را زير سؤال ببرند.
در اين تحقيق، حديث از حيث سند و راويان و طرق آن مورد بررسي قرار مي‌گيرد و سپس دلالت حديث بر امامت و خلافت امام علي? بيان مي‌شود و در پايان، برخي از شبهات را که در دلالت حديث مطرح شده، پاسخ مي‌دهيم.
بيان مسأله
يکي از اعتقادات اصيل و مستدل مذهب شيعه آن است که رسول خدا? به فرمان خدا جانشين خود را براي اين آيين الهي به مسلمانان معرفي کرد و از آنان براي خلافت و جانشيني امير مؤمنان علي? بيعت گرفت و حجت خدا را براي همگان به پايان رساند و رسالت خويش را به بهترين شکل انجام داد. آري پيامبر خدا? به بهترين شکل مأموريت و رسالت خويش را انجام داد و جانشينان خود را به امت معرفي کرد و از آنان بيعت گرفت.
رسول خدا? يعني همان بزرگ مرد که “ما ينطق عن الهوي” “ان هو الا وحي يوحي” “علمه شديد القوي” حضرت علي? را نسبت به خويش چون جايگاه حضرت هارون نسبت به موسي? قرار داده‌اند که اين حديث به جايگاه‌هايي که براي حضرت هارون? در قرآن کريم ثابت شده اشاره دارد. سخنان پيامبر? درباره حضرت علي? و بيان فضيلت‌ها و منقبت‌هايش چنين بود. بيش‌تر اين سخنان در تأکيد بر اين حقيقت است که در کتاب عظيم خداوند در مورد مقام‌هاي حضرت علي? اصول ثابتي بيان شده است. به طور مثال وقتي که در غدير خم فرمود: “الست اولي بالمؤمنين من انفسهم” – به اين آيه مبارکه تذکر داده که فرمود: “النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم”4. سپس مي‌فرمايد: اينک هر که من مولاي اويم اين علي مولاي اوست.
يکي از دلايل اثبات امامت امام علي? حديث صحيح و متواتر منزلت است که در بسياري از کتب حديثي، تاريخي، تفسيري… مذهب تشيع و اهل سنت موجود است و تعداد قابل توجهي از آن‌ها از ديدگاه مذهب تشيع و اهل سنت صحيح است و از احاديث متواتر به حساب مي‌آيد.
علماي شيعه، همواره معتقد بوده‌اند که حديث منزلت دلالت بر خلافت و امامت امام علي? دارد. اما با ظهور فرقه سلفيت دوباره به نقد سندي و محتوائي اين حديث پرداخته‌اند، در اين رساله به بيان سند حديث و نقد ايرادات سلفيت پرداخته و از نظر محتوا ثابت مي‌کنيم که اين حديث قابليت اثبات امامت امام علي? را دارد و ايرادات ابن تيميه و به تبع آن ديگر دانشوران اهل سنت وارد نيست.
ضرورت و اهميت تحقيق
حديث منزلت از احاديث متواتر است که در کتب معتبر روايي شيعه و اهل سنت نقل شده و اکثر اهل سنت اعتراف دارند که اين حديث متواتر است و در سند آن ايراد و نقدي مطرح نکرده‌اند اما در دلالت آن بر اثبات خلافت و امامت امام علي? خدشه وارد و شبهاتي را مطرح کرده‌اند. در حال حاضر فرقه ضاله وهابيت مشغول به فعاليت و ايجاد شبهه پراکني پيرامون مسائل اعتقادي مذهب تشيع از جمله ولايت امام علي? و جذب جوانان به خود هستند، لذا ضروري است در تمام زمينه‌هاي اعتقادي از جمله اين حديث شريف پاسخ‌هاي مناسب به شبهات آنان داده شود چرا که بحث امامت از سوي عالمان شيعه همواره حساسيت مخالفين را برانگيخته تا آنجا که کار به قتل و کشتار انجاميده است. از اين رو امروزه برخي پرداختن به مسأله امامت را موجب بروز تنش و اختلال در امر زندگاني مسالمت‌آميز بين مسلمين تلقي کرده و معتقدند که بايد از طرح اين مسأله اختلافي خودداري گردد. اما بسيار روشن است که تحقيق درباره‌ي مذاهب و ادله و آراي هر مذهب يکي از راههاي نزديک شدن ديدگاههاي مذاهب مختلف به يکديگراست. در نتيجه بحث و نظر پيرامون مسائل مورد اختلاف جهت روشن شدن حقايق امري است که کسي نمي‌تواند در ضرورت و اهميت آن ترديد کند.
اهداف تحقيق
هدف از اين تحقيق:
1) اثبات امامت و خلافت بلافصل امام علي? بعد از پيامبر? درحديث منزلت است.
2) از آنجايي که اهل سنت اين حديث را فضل براي اميرالمؤمنين علي? مي‌دانند اما در دلالت آن بر امامت و خلافت امام علي? شبهاتي مطرح کرده‌اند، در اين تحقيق برخي از آن شبهات مطرح مي‌شود و با پاسخ به آن شبهات، دلالت حديث منزلت را بر ولايت و خلافت امام علي?، ثابت مي‌نماييم.
سؤال اصلي
مهم‌ترين پرسمان در تحقيق پيش رو آن است که:
آيا حديث منزلت دليل بر ولايت بلافصل امام علي? پس از پيامبر اسلام? مي‌باشد؟
سؤالات فرعي
1) آيا حديث منزلت در منابع اهل سنت نقل شده است و آيا در حد تواتر است؟ موارد بيان و طرق آن چگونه است؟
2) آيا وزارت و خلافت و امارت هارون? -که مشبه به است- نيز براي امام علي? ثابت مي‌شود؟
3) آيا اين حديث شاهد برتري و افضليت امام علي? بر ديگران است؟
4) آيا حديث منزلت اختصاص به زمان حيات رسول الله? دارد يا بعد از آن را نيز شامل مي‌شود؟
فرضيه‌ي اصلي تحقيق
محور اصلي تحقيق اين است که حديث منزلت دليل معتبري براي اثبات امامت و خلافت امام علي? بعد از پيامبر? مي‌باشد.
فرضيه‌هاي فرعي
1) حديث منزلت،‌ از احاديث متواتر است که هم در منابع شيعه و هم در منابع اهل سنت نقل شده است و موارد محل صدور آن، متعدد است.
2) حديث منزلت شاهدي بر دلالت افضليت و برتري امام علي? بر ديگران است.
3) اين حديث اختصاص به حيات رسول اکرم? ندارد و بعد از حيات ايشان را نيز در بر مي‌گيرد.
پيشينه تحقيق
اولين مقاله در پيشينه تحقيق بررسي تطبيقي حديث منزلت از نگاه مذهب اهل بيت? و اهل سنت نوشته ايلقار اسماعيل زاده است. (پژوهش‌نامه‌ي حکمت و فلسفه اسلامي، ش 25، 1387) ايشان در فصل اول به ذکر منابع حديث منزلت پرداخته و پنج مورد از منابع مذهب اهل بيت? را نقل مي‌کند و سپس نگاهي به حديث منزلت در منابع اهل سنت دارد و هفت روايت را بيان مي‌کند.
در فصل دوم نگاهي به راويان حديث منزلت مي‌کند و بيست و پنج نفر را به عنوان راويان حديث منزلت نام مي‌برد. سپس به محل صدور اين حديث از ديدگاه مذهب اهل بيت و اهل سنت مي‌پردازد که از نظر مذهب اهل بيت بيش از نُه محل براي حديث منزلت آورده شده است و از نظر اهل سنت نيز پيش از نُه مورد و محل حديث نقل شده است. البته معروف‌ترين محل صدور حديث منزلت را درسال نهم هجرت هنگام ترک مدينه توسط رسول خدا? و جانشين کردن علي? به جاي خود مي‌داند.
در فصل سوم، تشبيه حضرت علي? به هارون? را بررسي مي‌کند و با استفاده از آيات قرآن، چند ويژگي مهم هارون? نسبت به موسي? مانند وزارت و برادري و جانشيني را بيان مي‌کند و آن ويژگي‌ها را براي امام علي? مي‌داند.
درفصل چهارم و پاياني به نتيجه گيري بحث مي‌پردازد و از مقام و منزلت امام علي? و جانيشيني ايشان بعد از رسول اکرم? سخن مي‌گويد.
از آن‌جا که موضوع مقاله، بررسي تطبيقي حديث منزلت از نگاه اهل مذهب اهل بيت? و اهل سنت است لازم بود که بعد از ذکر منابع و محل صدور حديث، به نحوه‌ي دلالت و چگونگي اثبات امامت امام علي? مي‌پرداخت و اثبات مي‌نمود که اين حديث فقط جنبه‌ي تاريخي ندارد و يکي از ادله‌ي اثبات امامت بلافصل امام علي? مي‌باشد. ما در تحقيق پيش‌رو به بررسي محتوا و دلالت حديث منزلت بر ولايت بلافصل امام علي? پرداخته و سپس به شبهات و اشکالات فرقه‌ي ضاله‌ي وهابيت پاسخ داده مي‌شود.
مقاله دوم: حديث منزلت در منابع روايي اهل سنت نوشته ياسر جهاني پور است. (فرهنگ کوثر، ش 78، تابستان 1388) ايشان در فصل اول حديث منزلت و داستان آن را نقل و سپس در فصل دوم اين روايت را در آثار اهل سنت بررسي مي‌کند و فقط شش منبع روايي حديث را بيان مي‌نمايد. در فصل سوم به بررسي اشکالات وارده از سوي اهل سنت پرداخته و جواب اشکالات مطرح شده بر حديث را پاسخ مي‌دهد. نکاتي که در مقاله‌ي ايشان وجود دارد عبارت است از 1- درفصل اول که داستان حديث منزلت را بيان مي‌کند با توجه به اينکه نويسنده، قصد دارد حديث منزلت را از منابع روايي اهل سنت بررسي کند، از منبع شيعي (طهراني، حسين، سؤالات ما- صفحه 127) نقل مي‌کند که جا داشت از منابع اهل سنت داستان حديث منزلت را بيان مي‌کرد.
2- در فصل دوم ايشان فقط به ذکر شش منبع روايي اهل سنت مي‌پردازد در حالي که در همان کتاب سؤالات ما، بيش از چهل منبع روايي اهل سنت نقل شده است. (طهراني، حسين، سؤالات ما-صفحه 129).
3 – در فصل سوم ايشان به بررسي اشکالات اهل سنت پرداخته در حالي که فقط چند اشکال قرطبي را در نقد سند حديث مطرح و پاسخ مي‌دهد درحالي که ساير علماي برجسته اهل سنت نيز اشکالاتي در دلالت اين حديث مطرح نموده‌اند که جا داشت ايشان به اختصار به چند اشکال آنان نيز مي‌پرداخت.
مقاله سوم: نقد و بررسي حديث منزلت در رويکرد اهل سنت نوشته حجت الاسلام مهدي محمدي است. (مجله کوثر معارف ش 17 بهار 90) ايشان در مقدمه‌ي مقاله‌ي خود، به تعريف کليد واژه‌هاي نبي رسول، وزير، مولي، خليفه، منزلت پرداخته و بعد سند حديث منزلت در منابع اهل سنت مانند صحيح بخاري، صحيح مسلم، سنن ترمذي، سنن نسائي و مسانيد احمد بن حنبل و ابن ماجه و غيره را ذکر کرده است و بعد، طرق حديث منزلت و رجال آن را نقل مي‌کند. سپس به دلالت حديث منزلت که آيا اين حديث مي‌تواند دليل ولايت بلافصل امام علي? باشد مي‌پردازد. بعد از دلالت ويژگي‌هاي مشترک امام علي? و هارون را بيان مي‌کند و موانع سر راه هارون و امام علي? و وجه امتياز هارون نسبت به موسي? و علي? نسبت به پيامبر? را ذکر کرده و در پايان نتيجه گيري بحث را بيان مي‌کند. نکته حائز اهميت در اين مقاله اين است که با توجه به اينکه موضوع مقاله نقد و بررسي حديث منزلت در رويکرد اهل سنت است لازم بود در مقام اثبات ولايت بلافصل امام علي? نظرات و شبهات اهل سنت را مطرح مي‌کردند وسپس به اثبات حديث منزلت مي‌پرداختند.
مقاله چهارم: دلالت حديث منزلت برمقام فرض الطاعه نوشته‌ي اصغرغلامي مي‌باشد. (مجله سفينه ش 13 زمستان 85) نويسنده در اين مقاله ابتدا مضمون برخي از احاديث شيعه را ذکر کرده که منزلت اميرالمؤمنين علي? نزد پيامبر? را همانند هارون نزد موسي مي‌داند و در ادامه به ارتباط آن با مقام فرض الطاعه امام? مي‌پردازد. نويسنده خلافت را به عنوان يکي از شئون منزلت برشمرده و معناي خليفه را به لحاظ لغت و روايات اهل بيت? بررسي کرده، به توضيح مقام خلافت الله پرداخته و پيامبر را با توجه به تفويض مولويت و مقام امر ونهي خليفه‌ي خدا برشمرده است. آن گاه برهمين اساس، خليفه‌ي پيامبر اکرم? را خليفه‌ي خدا مي‌داند که داراي مقام فرض الطاعه و مقام امر و نهي است.
دلالت حديث منزلت برمعناي فرض الطاعه معناي امامت و معناي لازمه‌ي امامت از ديدگاه علماي شيعه نيز بررسي شده است. نويسنده در فصل اول نصوص حديث منزلت در احاديث شيعه و کتب مشهور اهل سنت را بررسي مي‌کند و سپس در فصل دوم به منزلت هارون نسبت به موسي از جمله خلافت، وزارت، شراکت در امر پرداخته و در فصل سوم دلالت حديث منزلت بر مقام فرض الطاعه از نظر عالمان شيعه بيان مي‌کند و در فصل چهارم به جمع‌بندي مي‌پردازد. چون هدف اين
مقاله، بررسي دلالت حديث منزلت بر مقام فرض الطاعه يا امامت الهي است به اسانيد حديث و طرق آن و شبهات پيرامون حديث منزلت از نگاه اهل تسنن نپرداخته و يا فقط به ذکر حديث منزلت در چند منبع اهل تسنن روي آورده و بيش‌تربه بررسي منزلت‌ها و شئوون هارون نسبت به موسي و ارتباط اين شئوون با مقام فرض الطاعه پرداخته است.
پنجم: کتاب نگاهي به حديث منزلت (ميلاني، سيد علي، نشر حقائق 1390) که به اثبات امامت و ولايت امام علي? مي‌پردازد. ايشان در بخش اول کتاب نگاهي به راويان حديث منزلت در قرون متفاوت و تواتر آن اشاره مي‌کند. در بخش دوم کتاب متن حديث منزلت را در منابع اهل تسنن بررسي مي‌کند. در بخش سوم دلالت حديث منزلت، نگاهي به مقامات حضرت هارون در قرآن و نگاهي به مقام‌ها و منزلت‌هاي امام علي? دارد. در بخش چهارم دلالت حديث منزلت برخلافت امير مؤمنان علي? را بيان مي‌نمايد و سپس در بخش پنجم به اشکالات علمي براي رد حديث منزلت پاسخ مي‌دهند. در بخش ششم به موارد بيان حديث منزلت مي‌پردازد و در بخش پاياني نگاهي به اشکال‌هاي غير علمي دارد. مزيت اين تحقيق اين است که به طور مفصل به سند و طرق و موارد بيان حديث مي‌پردازد و دلالت حديث را مورد بررسي قرار مي‌دهد وشبهات را بر اساس تقدم وتاخر با نگاه مخالفان پاسخ مي‌دهد.
روش تحقيق
در اين تحقيق از روش کتابخانه‌اي استفاده شده است بدين صورت که ابتدا در کتابخانه مجازي منابع دسته اول و دسته دوم جستجو شد وسپس با مراجعه به کتابخانه حقيقي منابع دسته اول ديده، فصل‌بندي شده و بعد از جرح وتعديل مطالب فصول جمع‌آوري شد.

فصل اول
مفاهيم اساسي

مقدمه
يکي از اعتقادات اصيل و مستدل شيعه اين است که رسول خدا? بعد از خود فرد يا افرادي را به عنوان جانشينان خود معرفي نموده است. درقرآن کريم ونيز در سنت نبوي? براي اثبات اين مدعا ادله متعدد و بي شماري وجود دارد. يکي از ادله مهم در اثبات حقانيت اهل بيت? و يا به عبارت درست‌تر اثبات حقانيت رهبري اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب? حديث صحيح و متواتر منزلت است که رسول خدا? علي بن ابي طالب? را نسبت به خود همانند نسبت هارون? وحضرت موسي? تشبيه نموده است. لذا در اين تحقيق به دنبال اثبات اين مدعا وپاسخ به نقدهاي گرفته شده بردلالت حديث منزلت هستيم ولازم است واژگان امامت، ولايت، خلافت، منزلت و مخالفان را تعريف و توضيح دهيم.
1. امامت
متکلمان در تعريف امامت به دوگروه تقسيم مي‌شوند. گروهي امامت را تعريف نکرده‌اند. رباني گلپايگاني در کتاب امامت در بينش اسلامي مي‌گويد:
سيد مرتضي در کتاب‌هاي الشافي و الذخيره و شيخ طوسي در کتاب الاقتصاد في ما يعلق بالاعتقاد و عبدالجبار معتزلي در کتاب المغني و قاضي ابوبکر باقلاني در کتاب التمهيد و امام الحرمين در کتاب الارشاد و عبدالقاهر بغدادي در کتاب اصول الدين، امامت را تعريف نکرده‌اند؛ گويي بر اين تصور بوده‌اند که همه‌ي مذاهب اسلامي، از امامت تصوير روشني دارند که مورد قبول همگان است.5
1-1. تعريف لغوي
امام، واژه‌اي عربي و به معناي پيشوا، سرپرست و مقتدا است.6 راغب اصفهاني در اين خصوص مي‌نويسد: “امام کسي است که به او اقتدا مي‌شود، چه شيء مورد اقتدا انسان باشد که به گفتار و کردارش اقتدا شود، يا کتابي باشد يا شيء ديگري، چه اين اقتدا حق و صواب باشد و چه باطل و ناصواب”.7
برخي متکلمان در خصوص معناي اين واژه نوشته‌اند: “معناي لغوي واژه امامت آن است که ديگري مورد تبعيت و پيروي قرارگيرد؛ يعني رئيس باشد و امام کسي است که مورد تبعيت و اقتدا قرار مي‌گيرد. از آن جهت که در مفهوم امامت، تبعيت و اقتدا نهفته است؛ به کسي که نماز جماعت برگزار مي‌کند، امام گويند؛ زيرا مردم در قيام و رکوع و سجده و تشهد به وي اقتدا کرده و از او تبعيت مي‌کنند، بنابراين او مورد تبعيت است”.8
لذا مي‌توان دريافت که واژه امامت، از يک سو “پيشوايي و راهبري” و از سوي ديگر “تبعيت و پيروي” را مي‌رساند، و از معناي لغوي اين واژه استفاده نمي‌شود که امامت و پشوايي در حوزه و قلمرو ديني مردم است يا در حوزه دنيايي آن‌ها. واژه‌ي امام، در قرآن 12 بار به صورت مفرد يا جمع به کار رفته است.9 در اين استعمال‌ها، امامت به همان معناي لغوي است؛ يعني به معناي مطلق رهبري و پيشوايي به کار رفته و چيزي بر مبناي آن اضافه نشده است. مثلاً در آيه‌ي 73 سوره‌ي انبياء مي‌فرمايد: “وَ جَعَلْناهُمْ اَئِمَةً يهْدُونَ بِاَمْرِنا” (و آنان را پيشواياني قرار داديم که به فرمان ما هدايت مي‌کنند). از “يهدون بأمرنا” مي‌فهميم که امامت مطرح شده در اين آيه، امامت حق است. هم‌چنين از بررسي موارد متعددي که واژه‌ي امامت در گفتار معصومين? به کار رفته است، در مي‌يابيم که اين واژه در اصل به معناي مطلق پيشوايي و رهبري است. در روايات اسلامي، واژه‌هاي امام و امامت از جايگاه بسيار برجسته‌اي برخوردار بوده، از آن به عنوان مقامي الهي ياد شده است که دست اختيار و انتخاب بشر به آن نمي‌رسد.
2-1. تعريف اصطلاحي امام در کلام متکلمين شيعه و سني
اين واژه از نظر اصطلاحي معناي خاصي دارد که شيعه و سني آن را بيان کرده‌اند. با اين تفاوت که در معناي کلي آن اتفاق نظر دارند؛ اما اختلافشان در برخي جزئيات، مصداق، نوع برگزيده شدن و شئون امامت و اختيارات امام است.
3-1. تعريف علماي بزرگ اهل سنت
سعدالدين تفتازاني و مير سيد شريف جرجاني و سيف الدين آمدي گفته‌اند:
“الامامة رئاسة عامة لشخص من الاشخاص” (امامت، رياست عمومي است براي شخصي از اشخاص).10
قاضي عضدالدين ايجي گفته است: “الامامة خلافة الرسول في اقامة الدين بحيث يجب اتباعه علي کافة الامة” (امامت، خلافت (جانشيني) رسول است در اقامه‌ي دين؛ به گونه‌اي که واجب است تبعيت از او براي همه‌ي امت).11
سيف الدين آمدي در تعريف ديگري گفته است: “ان الامامة عبارة عن خلافة شخص من الاشخاص للرسول في اقامة الشرع و حفظ حوزة الملة علي وجه يجب اتباعه علي کافة الامة” (همانا امامت عبارت است از خلافت شخصي از اشخاص براي رسول در اقامه‌ي شرع و حفظ حوزه‌ي مله (دين) به نحوي که تبعيت از او واجب مي‌شود بر همه‌ي امت).12
ابن خلدون نيز نوشته است:
“الامامة خلافة عن صاحب الشرع في حراسة الدين و سياسة الدنيا” (امامت خلافت (جانشيني) صاحب شريعت است در حراست از دين و سياست و مديريت دنيا).13
4-1. تعريف علماي بزرگ شيعه
شيخ مفيد گفته است: “الامام هو الذي له الرئاسة العامة في امور الدين و الدنيا نيابةً عن النبي?” (امام کسي است که داراي رهبري عمومي در امور دين و دنيا به صورت نيابت از پيامبر? باشد.)14
سيد مرتضي گفته است: “الامامة رئاسة عامة في الدين بالاصالة لا عمن هو في دار التکليف” (امامت، رهبري عمومي در زمينه‌ي دين به صورت بالاصاله است؛ نه به صورت نيابت از کسي که در سراي تکليف مي‌باشد.)15
علامه حلي گفته است: “الامامة رئاسة عامة في الدين و الدنيا لشخص من الاشخاص نيابة عن النبي?” (امامت، رهبري عمومي در زمينه‌ي دين و دنيا براي شخصي خاص به عنوان نيابت از پيامبر? است.)16
جناب فاضل مقداد نيز همين تعريف را ارائه کرده، ولي به جاي “نيابة عن النبي” گفته است: “خلافة عن النبي”17
از تعاريف گفته شده استفاده مي‌شود که: اولاً متکلمين شيعه و سني بر سر تعريف امامت، اختلاف نظر عمده‌اي نداشته در محورهاي اصلي اتفاق نظر دارند. ثانياً امامت اصطلاحي متکلمين داراي مشخصات زير مي‌باشد.
1ـ امامت، رياست عمومي بر جميع امت مي‌باشد، نه بر محدوده‌ي جغرافيايي خاص.
2ـ متعلق امامت امام، امور دين و دنيا بوده، منحصر به دين تنها يا دنياي تنها نيست.
3ـ امام، خليفه و جانشين رسول الله? مي‌باشد، هم در امور ديني هم در امور دنيوي.
همان‌طور که در روايتي امام‌ رضا? فرمودند: “همانا امامت، قدرش والاتر، شأنش بزرگ‌تر، منزلتش عالي‌تر، جايگاهش بلندتر و ژرفايش بيش‌تر از آن است که مردم با خردهاي خود به آن برسند يا با آرائشان آن را دريابند يا با انتخاب خود، امامي منصوب کنند. همانا امامت، مقامي است که خداي عزوجل پس از نبوت در مرتبه‌ي سوم به ابراهيم خليل? اختصاص داده است…. همانا امامت، مقام پيامبران و ميراث اوصيا است. همانا امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا? است”.18
4ـ اطاعت و تبعيت از امام بر همه‌ي امت واجب و ضروري است.
5ـ مقام امامت، در هر عصري، تنها براي يک شخص ثابت است و طبق ديدگاه اماميه، اين شخص را خداوند معين کرده است.
6ـ مقام امامت براي امام، اصاله و ابتداءً از جانب خداوند است.
لذا امام در اصطلاح متکلمين، نه مثل سلطان و رئيس جمهور است، نه مثل يک عالم ديني و مفتي صرف؛ بلکه تمام مسئوليت‌هاي حاکميتي رسول الله? را دارا مي‌باشد.
به عبارت ديگر، آقاي رباني گلپايگاني مي‌نويسد: از تعريف‌هاي متکلمان اسلامي به دست آمده که “امامت” از ديدگاه آنان هم امور دنيوي را شامل مي‌شود و هم امور ديني را. به عبارت ديگر، از جنبه‌ي غائي، امامت اسلامي صبغه‌ي سکولاريستي ندارد، به گونه‌اي که امور معنوي و ديني خارج از حوزه امامت و رهبري اسلامي‌باشد و امامت فقط در برقراري عدالت، امنيت و تحقق بخشيدن به نيازهاي معيشتي مردم خلاصه شود. بلکه حفظ، اجراي دين و ارزش‌هاي ديني نيز از اهداف امامت مي‌باشد. در مورد رسالت ديني امامت، ميان شيعه و اهل سنت اين تفاوت وجود دارد که اهل سنت فقط مسئوليت حفظ دين در مقابل دشمنان و فتنه انگيزان و نيزاجراي احکام اسلامي را، به عهده‌ي امام مي‌دانند ولي شيعه علاوه بر اين مسئوليت تفسير و تبيين درست کتاب و سنت را نيز از وظايف امام مي‌شمرد.19
بدين جهت، عصمت را از شرايط لازم امامت مي‌داند. ازجنبه‌ي مشروعيت امامت نيز اعتقاد متکلمان اسلامي برآن است که مشروعيت امامت ناشي از خلافت و نيابت از پيامبر اسلامي? است نه وکالت از جانب مردم. اين مطلب بر مبناي انتصاب که مورد قبول شيعه است آشکار است و بر مبناي انتخاب نيز چنان که در کلمات متکلمان اهل سنت گذشت انتخاب و بيعت مردم با امام، موضوعيت ندارد و منشأ مشروعيت امامت به شمار نمي‌رود. بلکه بعنوان راهي براي کشف رضايت شارع مي‌باشد. حاصل آن که امامت اسلامي، نه از نظر خاستگاه مشروعيت و نه از نظر اغراض و وظايف امامت، به ديدگاه‌هاي سکولاريستي ربطي ندارد و در اصل اين مسئله، ميان شيعه و اهل سنت اختلافي وجود ندارد، اگرچه در جزئيات و تفاصيل آن اختلاف نظرهايي ديده مي‌شود.
2. ولايت
فرهنگنامه نويسان، نزديک به 20 معناي متفاوت براي واژه “ولي” و “مولي” بر شمرده‌اندکه عبارت است از:
1- القريب (=نزديک) 2- المحب (=دوست و دوستار) 3- الناصر (=يارو ياور) 4- ابن العم (=پسر عمو) 5- الصهر(=داماد) 6- الحليف (=هم پيمان) 7- المتولي و المالک للامر (=سرپرست و دارنده و اداره کننده کار) 8- الصديق (=دوست) 9- المعتق (=آزاد کننده برگان) 10- المُعتُق (=برده آزاده شده) 11- الجار (=همسايه) 12- المنعم عليه (=نعمت داده شده) 13- اصحاب (=همراه) 14- ابن الاخت (=پسر خواهر) 15- العم (=عمو)20 و….
در اينجا براي نمونه به برخي از عبارات لغت نويسان در بيان معناي لفظ “ولي” اشاره مي‌شود. جوهري (393هـ.ق.)، از قديمي‌ترين لغت نويسان نوشته است؛ “ولي به معناي نزديکي و ما را سرپرستي کرده است؛ يعني کار ما را او انجام داد و چيزي را سرپرستي کرد. يعني کارفروختن آن را انجام داد و مولا به معناي سرپرست، بنده، و پسر عمو و داماد آمده است و ولايت به معناي نصرت است و به -کسرآن- به معناي سلطنت است.
سيبويه مي‌گويد: ولايت -به فتح واو- به معناي “نصرت” و به – کسرآن – به معناي سلطنت است و ولايت به معناي قرابت نيز يادشده است و مولا به هم پيمان گفته شده است و کسي که مسئوليت و سرپرستي کاري را برعهده گرفت، به وي “ولي” مي‌گويند و ولايت به – فتح وکسر واو- همانند “امارت” است زيرا اسم براي کسي است که مسئوليت کاري را پذيرفته و به انجام آن اقدام مي‌ورزد.21 ابن منظور(711هـ.ق.) علاوه بر معاني يادشده مي‌نويسد: “ولي الشي وعليه ولايه”22، “برآن چيز دست يافت و در آن تصرف کرد” راغب اصفهاني (5) 2هـ.ق.) علاوه برمعاني يادشده نوشته است: “ولاه و توالي” به اين معناست که دوچيز يا بيش‌تر به هم برسند به گونه‌اي که ميان آن دوفاصله نباشد و ازهم جدا نشوند. اين معنا در تعبير کنايي به مفهوم نزديکي مکاني، نسبي، ديني، خويشاوندي وياوري واعتقادي به کاربرده شده است. ولايت به کسر واو به معناي نصرت وبه فتح آن به مفهوم سرپرستي و اداره کردن کاري است.23 ايشان در ادامه نوشته است ولايت به فتح و کسر واو همچون دلالت است و معناي حقيقي آن اداره کردن و سرپرستي کار ديگران است و “ولي و مولا” در اين معنا به کار برده شده‌اند. فيومي (770هـ.ق.) نيز ضمن يادآوري معاني يادشده نوشته است: “و فلان اولي بکذا اي احق به”24 “وفلان کس به آن کارشايسته‌تر است. به معناي آن است که آن کار به او واگذار شود. از ابوالعباس محمد بن يزيد مبرد (256هـ.ق.)، اديب و لغت شناس معروف، تعريف “ولي” نقل شده که گفته است: “اصل تأويل الولي الذي هو اولي اي احق و مثله المولي”25 ريشه معناي حقيقي ولي آن است که به کسي بگويند که شايسته‌تر و برتر باشد و مولي همانند معناي ولي مي‌باشد. در انتها بايد گفت که اگرتمام آن چه گفتيم را به دقت مد نظر قرار دهيم، مي‌توانيم به طور قطع و يقيين بگوييم که واژه ولي يک معنا بيش‌ترندارد وآن سرپرست و متصدي و مالک امرچيزي يا کسي بودن است و تمامي معاني ديگرکه براي اين واژه ذکرکرده‌اند يا از مصاديق کلي اين معنا هستند و يا جزو لوازم و مستلزمات آنند. پس شما از تمام معاني موجود در فرهنگ‌هاي کوچک و بزرگ لغت همچون؛ ناصر، نصير، حبيب، محبوب، معتِق، معتَق، ابن العم، صديق، خليل، صهر، وارث، جار، حليف، در کتاب‌هاي تفسيرو فقهه و کلام و غيره… نيز منعکس گرديده است را مي‌توان به يکي از دو مبنا تفسير نمود.
سيد حسن مصطفوي (م 1428هـ.ق.) از پژوهشگران و زبان شناسان معاصر بعد از ياد کرد ديده گاه لغت نويسان درباره‌ي واژه “ولي” نوشته است:
“همانا ريشه معناي بنيادين” “ولي” عبارت از: “قرار گرفتن يک چيز پيش ديگري با بودن رابطه‌اي ميان آن دو چيز”و مراد از” “وراء) (=پيش) جلو دار و پست گام و از”شيئين” (=دوچيز) دو امر مختلف به لحاظ وجود يا محل و اعتبار است. ومقصود از رابطه ميان آن دوچيز آن است که ارتباط و اتصال آن دو به خوبي و نيکي يا زشتي و بدي باشد، بنابراين معنا از “ولي” مفاهيم ديگر آن مانند: “قرب” “نزديکي” “دوست” “ياري کردن” “پيروي نمودن” از آثار و لوازم معناي ياد شده از “ولي” به شمار مي‌آيد. واز برپايي و به اجرا درآوردن امور زندگي (مردم) است. و باز از همين معنا واژه “مولي” است و آن اسم مکان به معناي محل ولايت است بدين مفهوم که سرپرستي کارمردم در آن مکان (چاره‌انديشي) و به اجرا در مي‌آيد وهم‌چنين از مصاديق معناي ياد شده از واژه “ولي” مفهوم “ولايت” و شايسته بودن کسي است که پيش از ديگران قرار دارد… و وقتي گفته مي‌شود. “النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم” مفهوم اين سخن الهي آن است که پيامبر درمقام و جايگاه رأي دادن و تمييز و جدا سازي “صلاح” و “فلاح” (از گمراهي وکج روي) شايسته‌تر از خود مؤمنان است. بنابراين معاني لفظ “ولي” مانند”معتِق” (=آزاده کننده بوده)، “معتَق” (=برده آزاد شده) “ناصر” (=ياروياور)، “عم” (=عمو)، “حليف” (=هم سوگند) “عصبه” (=جماعتي از مردان) “صاحب” (=همراه، هم صحبت)، “جار” (=همسايه).
درهمه اين معاني”قرار گرفتن يک چيز پيش از ديگران” لحاظ و تصور مي‌شود.26 اکنون از مجموع کاربردهاي مختلف واژه‌ي “ولي” و ديدگاه لغت دانان در اين باره مي‌توان گفت: “ولي” و “ولايت” يک نوع نزديکي و ارتباط دادن ميان دوچيز با فاصله است که اين ارتباط سبب نوعي حق تصرف و مالکيت در تدبير و اداره کردن کارديگري است. ارتباط مورد بحث مي‌تواند به لحاظ دوستي و محبت پديد آيد يا به لحاظ تصرف کردن و اداره نمودن کارديگران. به بيان ديگر کسي که از ديگر مردم برتر وشايسته‌تر در اداره زندگي آنان است و بتواند نظام‌مند کار مردم را سرپرستي و رهبري کند يک نوع ولايت براي آن فرد به وجود مي‌آيد و در واقع “ولي” وسرپرست آنان مي‌گردد.
3. خلافت
خليفه از ماده‌ي خلف مي‌باشد و جمع آن “خلفا” و”خلافت” است. که به معناي پشت سرآمدن،27 نائب شدن،28 جانشين و خليفه‌ي چيزي،29 کسي،30 يا خانواده31 است. ابي حاتم آورده است: خليفه از لغات فصيح عرب است32 و در آن معناي فاعلي و مفعولي وجود دارد.33
خليفه درلغت، به معناي کسي است که به دنبال ديگري آمده به جاي او مي‌نشيند و بر مسند او تکيه مي‌کند.34 فراهيدي و ابن منظور نيز مي‌گويند: خليفه کسي است که جانشين فرد قبل از خود مي‌شود.35 در معجم مقاييس اللغه آمده:
“الخاء والام و الفاء أصول ثلاثه: أحدها أن يجيء شيء بعد شيء يقوم مقامه.”36 ماده (خ ل ف) سه معناي اصلي دارد: يکي از آن‌ها، آمدن چيزي بعد از چيز ديگر و قرار گرفتن در مقام و جايگاه اوست. جوهري کسي را که داراي سلطنت و فرمان روايي باشد، خليفه مي‌داند.37 به اين دليل، به کسي که از سوي خداي تعالي داراي حق امرو نهي و سلطنت الهي مي‌گردد، خليفه الله اطلاق مي‌شود. خليفه در اصطلاح به رئيس عالي کشور و به زبان عربي، الامامه العامه38 گفته مي‌شود. در حکومت پادشاهي به آن پادشاه و در حکومت اسلامي به او رهبر، پيامبر، خليفه و امام مي‌گويند.39
ازاين رو به جانشين، خليفه و وزير، پيامبر اسلام خليفه رسول الله گفته مي‌شود.40
خليفه به معناي جانشيني ريشه در قرآن دارد خداوند در ابتداي آفرينش خلافت روي زمين را به بشر در رأس آنان حضرت آدم محمول نموده است “واذ قال ربک للملائکه اني جاعل في الارض خليفه” پس از آفرينش اين خلافت تا داود پيامبر دست به دست شده و خداوند فرموده است “يا داود انا جعلناک خليفه في الارض”. دستاورد تحقيق در واژه خليفه اين است که کلام پيامبر? که درباره‌ي علي? فرمود؛ “ان



قیمت: تومان


پاسخ دهید